تبليغاتX
سربازان گمنام جنگ نرم
سربازان گمنام جنگ نرم
مبارزه تا آخرین ذره خون در مقابل صهیونیسم جهانی
نوشته شده در تاريخ شنبه نهم اردیبهشت 1391 توسط منتظرالمهدی |


"رزمنده ای كه در فضای سایبر میجنگی !
برای فشردن كلید های كامپیوتر وضو بگیر و با نیت قربت الی الله مطلب بنویس .
بدون كه تو مصداق و ما رمیت اذ رمیت ... هستی .
شما در شبهای تاریك جبهه سایبری از میدان مین گناه عبور می كنید.
مراقب باشید، به شهدا تمسك كنید بصیرتتون را بالا ببرید كه تركش نخورید.
رابطه خودتونو با خدا زیاد كنید.
با اهل بیت یكی بشید و در این راه گوش به فرمان انها باشید."
نوشته شده در تاريخ شنبه نهم اردیبهشت 1391 توسط منتظرالمهدی |
فهرست مهمترین پایگاه های آمریکا که در تیررس موشک های ایران قرار دارد + تصاویر

آمریکا در ترکیه، عراق، کویت، عربستان، بحرین، قطر، امارات متحده عربی، عمان، افغانستان، پاکستان و قرقیزستان پایگاه دارد و یا از پایگاه های این کشورها استفاده می کند. در این گزارش به بررسی فاصله پایگاه های مهم آمریکا به ویژه پایگاه های هوایی در اطراف ایران و توان موشکی کشورمان در تهدید این مکان ها می پردازیم .

  چندی پیش و در پی بروز مجدد شایعه حمله به ایران از سوی دشمنان، فرماندهان نیروهای مسلح کشور خصوصاً فرماندهی کل قوا از پاسخ جدی و محکم به این حرکت و ضربه زدن به پایگاه های دشمن در منطقه صحبت نمودند.
در این گزارش به بررسی فاصله پایگاه های مهم آمریکا به ویژه پایگاه های هوایی در اطراف ایران و توان موشکی کشورمان در تهدید این مکان ها می پردازیم .

 آمریکا در ترکیه، عراق، کویت، عربستان، بحرین، قطر، امارات متحده عربی، عمان، افغانستان، پاکستان و قرقیزستان پایگاه دارد و یا از پایگاه های این کشورها استفاده می کند. هر چند که آمریکایی ها اعلام کرده اند پایگاه های خود در عربستان را تخلیه کرده اند و در حال خروج از عراق هستند اما زیرساخت های لازم برای پذیرش واحدهای ارتش آمریکا در این پایگاه ها باقی مانده، ضمن اینکه ارتش این کشورها نیز با استانداردهای آمریکایی تطبیق داده شده اند.
گستردگی پایگاه های آمریکا در اطراف ایران

در تبیین ویژگی های پاسخ کوبنده ایران توان موشکی سطح به سطح کشورمان را می توان به دو بخش راکت ها و موشک های بالستیک تقسیم نمود. راکت ها از نمونه های کوتاه برد با برد 8 تا 250 کیلومتر و موشک ها از کوتاه برد با 220 تا دوربرد با 2000 کیلومتر برد هستند و تفاوت اصلی راکت ها و موشک ها در وجود سامانه هدایت و کنترل در موشک ها است که باعث افزایش چشمگیر دقت آنها می شود. همچنین راکت با توجه به اینکه برای بردهای کوتاه ساخته شده ابعاد کوچکتری دارد و با استفاده از پیشران سوخت جامد، قابلیت واکنش سریع در مواقع لزوم را داشته و از نظر عمر انبارداری تا چند سال آماده شلیک است. موشک های کشورمان نیز شامل هر دو نوع پیشران سوخت جامد و مایع هستند.
در بین راکت های ساخته شده توسط متخصصان کشورمان نمونه های نازعات-10-اچ با بیشینه برد 130 کیلومتر، زلزال-3 با برد 200 و زلزال-3-بی  با برد 250 کیلومتر برای اصابت به پایگاه های دشمن در منطقه مناسب بوده و در بین موشک ها نیز همگی آنها یعنی گونه های مختلف فاتح-110، قیام، شهاب-2 و 3، قدر، عاشورا و سجیل-1 و 2 دورترین پایگاه های دشمن را مورد تهدید قرار می دهند.
برخی از موشک های میانبرد و دوربرد ایرانی

با توجه به اهمیت قدرت هوایی در راهبرد نظامی آمریکا و اتکای این کشور به توان هوایی خود و همچنین ارزش مالی تجهیزات هوایی و دشواری نسبی جایگزنی آنها توسط نیروی کاربر بیشتر به پایگاه های هوایی آمریکا در منطقه اشاره می نماییم. همچنین توجه داریم که با از کار افتادن فرودگاه ها و هواپیماهای ترابری، توان دشمن برای پشتیبانی سریع از نیروهای خود در منطقه و حتی پذیرش جنگنده های پرواز کرده از بین خواهد رفت. بعلاوه با توجه به نزدیک نشدن این هواپیماها به محدوده آتش سامانه های پدافند هوایی کشورمان، از این نظر در امنیت قرار می گیرند و از اینرو باید روی زمین مورد حمله قرار بگیرند.
بیشترین پایگاه های نظامی آمریکا در کشورهای افغانستان و کویت قرار داشته و شامل پایگاه های هوایی و کمپ های استقرار نیروهای زمینی است. فواصلی که برای پایگاه های آمریکا در کشورهای منطقه ذکر می کنیم شامل کمترین فاصله از مرزها یا جزایر کشورمان است که به صورت مسافت مستقیم محاسبه شده و در صورت لزوم شلیک موشک از عمق کشور طبیعتاً برخی از سلاح های ذکر شده در هر مورد قابل استفاده نیستند. هر چند به نظر می رسد در پاسخ اولیه شلیک از عمق مد نظر قرار گیرد اما با این وجود همگی راکت های معرفی شده در مراحل بعدی پاسخ موشکی مورد توجه خواهند بود.
کشور کوچک کویت که بیشتر شبیه به یک پادگان بزرگ نظامی آمریکا است در بر دارنده دو پایگاه هوایی و 6 کمپ نیروهای ارتش این کشور است. پایگاه هوایی علی السالم با 115 کیلومتر فاصله از مرزهای کشورمان، به راحتی توسط تمامی راکت ها و موشک های نام برده در این گزارش قابل تهدید است. مجموعه آشیانه های این پایگاه در دو منطقه جنوب و شمال غربی و محوطه نگهداری هواپیماهای ترابری نیز در شرق آن قرار دارند. طول باندهای این پایگاه هوایی حدود 3000 متر بوده بنابراین ظرفیت پذیرش عمده هواپیماهای سبک و سنگین را دارد.
پایگاه هوایی علی السالم

دیگر فرودگاه نظامی کویت که برای آمریکایی ها آغوش باز کرده پایگاه هوایی احمد الجابر با 134 کیلومتر فاصله از ایران است و راکت های زلزال و انواع موشک های بالستیک کشور می توانند به آن برسند. این پایگاه عظیم با چهار مجموعه آشیانه مستحکم بتونی و تعداد زیادی آشیانه سایبانی و باندهایی با بیشینه طول 3000 متر قابلیت پذیرش انواع هواپیماهای نظامی را دارد.
پایگاه هوایی احمد الجابر

به گزارش مشرق، کمپ های استقرار نیروهای ارتش آمریکا نیز بجز کمپ درمانی نیویورک شامل کمپ های Doha با 94 کیلومتر،  Buehringبا 104،  Spearheadبا 109، Patriot با 123 و arifjan با 126 کیلومتر فاصله از ایران هستند. همگی این مکان ها در تیرس همگی راکت ها و موشکهای سطح به سطح معرفی شده هستند و از این نظر کار نیروهای موشکی کشور ساده تر می شود.
در شرق کشورمان هر چند که دورترین منطقه در خاک افغانستان تنها در حدود 1220 کیلومتر از مرزها فاصله دارد اما چهار فرودگاه نظامی که بیشتر مورد استفاده نیروهای آمریکایی است در فواصلی بسیار کمتر این مقدار قرار دارند و در نتیجه تنوع موشک های قابل استفاده برای ایران بیشتر نیز می شود. پایگاه هوایی بگرام که محل استقرار عمده هواپیماهای ترابری و جنگنده های آمریکایی و سایر کشورها است در فاصله 730 و فرودگاه کابل در فاصله 732 کیلومتری مرز ایران قرار دارند. پایگاه بگرام با طول باند 3 کیلومتر پذیرای هواپیماهای ترابری سی-130هرکولس، سی-17گلوبمستر2، هواپیمای پشتیبانی نزدیک A-10 و انواع بالگردها شده است. با توجه به استقرار این پایگاه ها در عمق متوسط، موشک های قیام با برد 800 کیلومتر، شهاب-3 با برد 1300 تا 1800، قدر، سجیل و عاشورا با برد 1800 تا 2000 کیلومتر توانایی اصابت به آنها را دارند.
پایگاه هوایی بگرام؛ سی-130 و ای-10 ها در تصویر مشخص هستند

از سایر پایگاه ها و فرودگاه های مهم افغانی ها می توان به فرودگاه قندهار در فاصله 387، شیندند در 124 و هرات در 122 کیلومتری مرز ایران اشاره کرد که اولی توسط موشک های شهاب2 و قیام و دو تای دیگر به راحتی توسط راکت های زلزال و موشک های بسیار دقیق فاتح-110 و  همچنین نمونه های دیگر قابل تهدید هستند.
پایگاه هوایی شیندند که محل استقرار پهپادهای شناسایی RQ-170 نیز هست

اما به راستی ابَرپایگاه(Super Base) آمریکایی ها در منطقه پایگاه هوایی العدید در قطر است. هر چند این کشور از روابط خوبی با جمهوری اسلامی ایران برخوردار است اما مواضع اخیر این کشور در قبال مسئله سوریه نشان داده است که همچنان آمریکا می تواند روی آن حساب باز کند.
نمای پایگاه هوایی العدید قطر

این پایگاه که تقریباً در مرکز کشور کوچک قطر واقع شده 278 کیلومتر با سواحل کشورمان فاصله داشته و کلکسیونی از انواع هواپیماهای آمریکایی در آن یافت می شود. هواپیماهای بمب افکن تقریباً پنهانکار(رادارگریز) بی-1بی، ترابری سی-17، سی-130، سوخت رسان های کی-سی-135 و کی-سی-10، هواپیماهای گشت دریایی اوریون و هواپیمای جاسوسی الکترونیکی جوینت استارز در این مکان مشاهده می شود و گزارش شده که جنگنده های اف-16 نیز در آن موجود هستند. این پایگاه در برد موشک های فاتح-110 و انواع موشک های میانبرد و دوربرد بالستیک کشور قرار دارد. محوطه باز این پایگاه که چند ده فروند از انواع هواپیماهای گرانقیمت و بزرگ نام برده در آن وجود دارد بهترین هدف برای سرجنگی خوشه ای موشک های بالستیک هستند و با توجه به گستردگی محوطه قطعاً بسیاری از این هواپیماها منهدم شده یا آسیب جدی خواهند دید.
هواپیماهای کی-سی-135، اوریون و بمب افکن بی-1 در این تصویر مشخص هستند

بعد از این پایگاه باید به محل استقرار ناوگان پنجم دريايي آمریکا در بحرین اشاره کرد که تنها 200 کیلومتر از سواحل کشورمان فاصله داشته، چندین فروند ناوشکن و ناو آمریکایی با تجهیزات و تسلیحات در آن مستقر بوده و به همراه راکت های زلزال، تمامی موشک های کوتاه تا دوربرد کشور نیز توانایی اصابت به آن را دارند هرچند که با توجه به ماهیت هدف، استفاده از موشک به دلیل خطای بسیار کم مفیدتر است. نوع دریایی موشک فاتح-110 با نام خلیج فارس با برد 300 کیلومتر که به طور ویژه توانایی مورد اصابت قرار دادن کشتی ها را دارد نیز برای تهدید این پایگاه دریایی بسیار مناسب است. موشک کروز ضدکشتی قادر که به گفته وزیر محترم دفاع بردی بیش از 200 کیلومتر دارد نیز می تواند در صورت خروج کشتی های مستقر در این پایگاه دریایی و کمی فاصله گرفتن از پایگاه از چند منطقه از سواحل کشور شلیک شده و  آنها را مورد اصابت قرار دهد.
محل استقرار ناوگان آمریکا در بحرین

دیگر محل مهم مورد استفاده آمریکایی ها در بحرین پایگاه هوایی شیخ عیسی نیروی هوایی این کشور است که 238 کیلومتر دورتر از سواحل کشورمان بوده و علاوه بر تمامی موشک های بالستیک کشور، راکت زلزال-3بی نیز توانایی رسیدن به آن را دارد. هواپیماهای سی-17، پی-3اوریون و جنگنده اف-16 در این پایگاه که دو باند با طول نهایی نزدیک به 3800 متر دارد قابل مشاهده است. همچنین جنگنده های اف-18، هواپیماهای جنگ الکترونیک ئی-آ-6-بی پراولر نیز در مقاطعی در این پایگاه مستقر بوده اند.
نمایی از پایگاه هوایی شیخ عیسی؛ اف-18 و پراولرها در توقفگاه دیده می شوند

دیگر پایگاه بزرگ آمریکا در منطقه پایگاه هوایی الظفره در امارات متحده عربی است. این پایگاه بسیار بزرگ دارای دو باند اصلی با طول نهایی در حدود 4200 متر و دو خزشراه سرتاسری در کنار هر یک از آنها است. خزشراه راه های فرعی متعدد، 50 آشیانه سایه بانی و تعداد زیادی آشیانه بتنی در این محل یافت می شود که 253 کیلومتر از سواحل و 184 تا 225 کیلومتر از جزایر کشورمان در خلیج همیشه فارس فاصله دارد.
الظفره در امارات
 
وسعت تأسیسات این پایگاه که با پایگاه العدید قطر قابل مقایسه است این گمانه را بوجود می آورد که شاید آمریکایی ها به فکر روزی که نتوانند از قطر علیه ایران اجرای عملیات کنند بوده اند. این پایگاه توسط انواع موشک های بالستیک کشور قابل دستیابی بوده و هواپیماهای بزرگ سوخت رسان کی-سی-135 و آواکس ئی-3سنتری در آن اهداف بسیار ارزشمندی برای سلاح های ایرانی به حساب می آیند.
آواکس، سوخت رسان ها و آشیانه های سایبانی(سمت راست تصویر) در الظفره
24 آشیانه جنگنده در این تصویر از پایگاه اماراتی دیده می شود

پایگاه هوایی thumrait عمان به عنوان محلی که فعالیت های آمریکایی ها بیشتر در آن به چشم می خورد در 963 کیلومتری کشورمان واقع شده و تنها موشک های بالستیک دوربرد شهاب-3، قدر، عاشورا و سجیل توانایی اصابت به آن را دارند.
یکی دیگر از مراکزی که توسط آمریکایی ها و بیشتر برای امور ترابری و تجسسی مورد استفاده قرار می گیرد فرودگاه مناس در قرقیزستان است که 1344 کیلومتر با مرزهای کشور فاصله داشته و موشکهای شهاب-3 بهسازی شده، عاشورا، قدر و سجیل می توانند از خجالت دشمنانی که در در خانه دوست قدیمی جا گرفته اند درآیند.
سی-17ها و سوخت رسان های کی-سی-135 در مناس

اما در بین فهرست مراکز نظامی آمریکا در منطقه، پایگاه هوایی اینجرلیک ترکیه از جایگاه ممتازی برخوردار بوده و با پایگاه العدید قابل مقایسه است. هر چند که حضور طولانی مدت انواع پرنده های آمریکایی در این پایگاه در کشور ترکیه باید مایه شرمساری این کشور باشد اما گویا این محل در آینده نیز میزبان مزدوران حکومت مستکبر آمریکا، بمب افکن های دوربرد و بمب های اتمی آنها خواهد بود. این پایگاه در فاصله 875 کیلومتری از مرزهای ایران و در شمال غربی مرزهای سوریه قرار داشته و بزرگترین هواپیماهای زرادخانه نظامی آمریکا در آن مستقر هستند. این پایگاه توسط موشک های دوربرد ایرانی قابل تهدید است.
در بین پایگاه هایی که مورد استفاده آمریکایی ها هستند نام چند محل در پاکستان نیز به چشم می خورد که شامل دو پایگاه مهم شمسی در فاصله 199 کیلومتری و شهباز در فاصله 527 کیلومتری است. طبق مطالب موجود در رسانه های تخصصی نظامی، از پایگاه شمسی برای پرواز هواپیماهای بدون سرنشین استفاده می شود. هر چند حکومت پاکستان در حال حاضر روابط خوبی با ایران دارد اما عدم ثبات سیاسی در این کشور طی دو دهه اخیر قابل توجه بوده و ممکن است در شرایطی تهدیدهایی برای کشور نیز از این ناحیه پدید آید. پایگاه شمسی توسط مدل 3بی راکت زلزال و تمامی انواع موشک های بالستیک کشور قابل تهدید بوده و پایگاه شهباز نیز توسط موشک های بالستیک میانبرد و دوربرد قابل اصابت است. البته در پی کشته شدن تعدادی از نظامیان پاکستانی توسط هواپیماهای بدون سرنشین مستقر در پایگاه شمسی، پاکستان مخالفت خود را با ادامه دسترسی آمریکا به این پایگاه و تخلیه آن اعلام کرده که باید دید تا چه اندازه ممکن خواهد شد.
پس از اشغال کویت توسط عراق پایگاه های زیادی در عربستان در اختیار آمریکایی ها قرار گرفت ولی بعدها تخلیه شده و امروزه تنها صحبت هایی از حضور محدود برخی واحدهای هوایی آمریکا در پایگاه هوایی شاهزاده سلطان در 575 کیلومتری مرزهای ایران است و موشک های میانبرد و دوربرد ایران توانایی اصابت به این پایگاه را دارند.
هر چند سامانه های دفاع هوایی آمریکا در کشورهای مختلفی در منطقه مستقر شده اند اما شلیک موشک های دوربرد و بسیار دقیق ایرانی از عمق خاک کشور به عنوان پاسخ اولیه و همچنین سرعت بسیار بالای آنها در برخورد با هدف که بیش از 10 تا 12 برابر سرعت صوت عنوان شده کار دشمن را برای انهدام این موشک ها عملاً غیر ممکن می کند. هر چند که برخی اجزای خود این سامانه های پدافند هوایی می توانند بخشی از اهداف اولیه پاسخ موشکی کشورمان باشند.
همچنین شلیک همزمان و از چند جهت تعداد زیادی موشک و راکت نیز راه حل دیگری برای عبور راحت تر از حریم این سامانه ها است. علاوه بر این سامانه های موشکی هواپرتاب دورایستا و موشک های ضدرادار نیز در کشور برای سرکوب پدافند هوایی دشمن آماده اجرای عملیات بوده و کار موشک های بالستیک کشورمان را ساده تر می سازند.
بی شک رفتار جمهوری اسلامی ایران در 33 سال گذشته اثبات کننده صلح طلبی ما آن هم به طور پایدار است اما همانطور که فرماندهی معظم کل قوا تصریح فرمودند در صورت تجاوز بیگانگان، پاسخ ملت ایران کوبنده خواهد بود.

منبع:مشرق

نوشته شده در تاريخ جمعه هشتم اردیبهشت 1391 توسط منتظرالمهدی |
امام موسی صدر :

ما اسرائیل را شرّ مطلق می دانیم. بدتر از اسرائیل در جهان وجود ندارد.

اگر اسرائیل با شیطان در گیر شود، در کنار شیطان خواهیم ایستاد.

اگر اسرائیل با چپ درگیر شود، در کنار چپ خواهیم ایستاد.

اگر اسرائیل با راست درگیر شود، در کنار راست خواهیم ایستاد.

 شعار «اسرائیل شرّ مطلق است»، به این معناست.


نوشته شده در تاريخ سه شنبه پنجم اردیبهشت 1391 توسط منتظرالمهدی |

عکس: دست شرطه های حجاز هنوز سنگین است ...

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم 
                



ایشالا که این ها فقط سه نفرن... نه چهل نفر...

از در و میخ هم خبری نیست...

ایشالا که این خانم هم حامله نیست...

ایشالا که بچه هاش و شوهرش هم در حال نظاره نباشند...

دیگه نمیتونم چیزی بگم... فقط ببینید و به حال مادرمون گریه کنید...

به حال دل سوخته ی علی گریه کنید و برای فرج منتقم دعا کنید...

●●●▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬●●●▬▬▬▬▬▬▬▬▬●●●

بهر فرج و ظهور مهدی فاطمه (عج) صلوات


اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وآلِ مُحَمَّدٍ وعَجِّلْ فَرَجَهُمْ


التماس دعآ

نوشته شده در تاريخ سه شنبه پنجم اردیبهشت 1391 توسط منتظرالمهدی |

پاسخ به شبهه ای در باب عصمت بانوی دو سرا

حضرت فاطمه

بعضى گفته ‏اند: آیه‏ى تطهیر (1) دلالت بر عصمت ندارد. زیرا آیات قبل از آن و آیات بعد از آن، درباره‏ ى زنان رسول اكرم صلّى اللَّه علیه و آله نازل شده و خطابه به آنان متوجه است. و به قرینه‏ ى سیاق باید گفت: آیه ‏مذكور نیز درباره‏ زنان آن حضرت نازل شده و مخاطب در آیه، آنها هستند.

بنابراین اگر آیه دلالت بر عصمت كند باید گفت: زنهاى رسول‏ اللَّه نیز از گناه معصوم بوده‏اند در صورتى كه این مطلب را نه كسى گفته و نه مى‏توان گفت. از این رهگذر است كه باید بگوییم: آیه اصلا دلالت بر عصمت ندارد. نه در مورد زنهاى آن حضرت، نه در مورد سایر اهل‏ بیت.

 

پاسخ به شبهه

دلیل اول: علامه سید عبدالحسین شرف‏الدین اشكال مذكور را نقل كرده و به چند وجه آن را پاسخ داده است:

اول: احتمال مذكور اجتهاد است در مقابل نص، زیرا در چندین روایت كه به حد تواتر مى‏رسد این مطلب وارد شده كه آیه مذكور در شأن على و فاطمه و حسن و حسین علیهم ‏السلام نازل شده و اختصاص به آنان دارد. حتى وقتى ام‏سلمه خواست در زیر جامه (کسا) داخل شود، پیغمبر اكرم صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم جداً او را ممنوع ساخت.

دوم: اگر آیه درباره‏ زنهاى رسول خدا نازل شده بود باید به صورت خطاب مؤنث ادا شده باشد و بگوید: «انما یرید اللَّه لیذهب عَنْكُنَّ الرجس اهل البیت و یُطَهِّرُكُنَّ تطهیرا». نه به صورت جمع مذكر.

سوم: در بین عرب ‏هاى فصیح، مرسوم است كه در بین كلماتشان جمله ‏هایى را به عنوان جمله معترضه ذكر كنند. بنابراین مانعى ندارد بگوییم: خداوند متعال آیه‏ مزبور را در بین آیاتى كه در شان زنهاى رسول خدا نازل شده قرار داده تا اهمیت موضوع را برساند و بدین نكته اشاره كند كه چون اهل ‏بیت پیغمبر از گناه معصومند نباید مورد تعرض كسى قرار گیرند حتى زنان پیغمبر هم حق تعرض بدانها را ندارند.

چهارم: در عین حالى كه در قرآن كریم تحریفى واقع نشده و آیات آن كتاب آسمانى هیچ كم و زیاد نشده است اما این مطلب مسلّم نیست كه آیات و سوره‏هاى قرآن، عینا به همان ترتیبى كه نازل شده، جمع و تدوین شده باشند. مثلا هیچ بعید نیست كه آیه مذكور، تنها درباره‏ اهل‏بیت نازل شده باشد ولى در موقعى كه آیات جمع و تدوین مى‏شده آن را در بین زنان پیغمبر گنجانیده باشند. (2)

دلیل دوم: رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم به فاطمه فرمود: خدا براى غضب تو غضب مى‏كند و براى خشنودى تو خشنود مى‏شود. (3)

فاطمه علیهاالسلام از گناه و خطا معصوم باشد، زیرا اگر معصوم باشد رضایت و غضبش بر طبق موازین شریعت خواهد بود و هیچگاه بر خلاف رضاى خدا راضى نمى‏شود و هیچگاه از حق و كارهاى نیك غضبناك نمى‏شود. در چنین صورتى مى‏توان گفت: اگر فاطمه علیهاالسلام غضب كند خدا غضب مى‏كند و اگر خشنود شود خدا خشنود مى‏شود

حدیث مذكور را سنى و شیعه قبول دارند و در كتابهاى خود نوشته‏اند. برطبق این حدیث هر جا فاطمه علیهاالسلام غضب كند خدا نیز غضب مى‏كند و هرگاه خشنود و راضى شود خدا نیز راضى و خشنود مى‏گردد. البته این مطلب مسلم است كه رضایت و غضب خدا مطابق واقع و حق است. هرگز به كارهاى زشت و خلاف حق خشنود نمى‏شود، گرچه دیگرى از آن كار خشنود شد. هرگز از كارهاى خوب و حق غضبناك نمى‏شود، گر چه مبغوض دیگران باشد.

لازمه‏ى این دو مطلب اینست كه فاطمه علیهاالسلام از گناه و خطا معصوم باشد، زیرا اگر معصوم باشد رضایت و غضبش بر طبق موازین شریعت خواهد بود و هیچگاه بر خلاف رضاى خدا راضى نمى‏شود و هیچگاه از حق و كارهاى نیك غضبناك نمى‏شود. در چنین صورتى مى‏توان گفت: اگر فاطمه علیهاالسلام غضب كند خدا غضب مى‏كند و اگر خشنود شود خدا خشنود مى‏شود.

اما اگر معصیت و خطا درباره‏اش روا باشد نمى‏توان به طور كلى گفت: از غضب او خدا غضب مى‏كند و از خشنودیش خشنود مى‏شود. مطلب را با مثالى روشن سازیم:

اگر فرض كنیم كه حضرت زهرا علیهاالسلام معصوم نباشد و اشتباه و گناه درباره‏اش جایز باشد، در این صورت ممكن است بواسطه‏ى اشتباه یا تمایلات نفسانى، برخلاف حق و واقع، چیزى را از كسى مطالبه كند و كارشان به نزاع و كشمكش منجر شود ولى طرف مقابل تسلیم نگردد و او را مغلوب سازد، در این صورت ممكن است آن حضرت غضبناك گردد و اظهار عدم رضایت كند آیا در چنین فرضى مى‏توان گفت: چون فاطمه علیهاالسلام غضب كرده خدا نیز غضب مى‏كند گرچه حق با طرف مقابل بوده است؟ ابداً چنین كار زشتى را نمى‏توان به خدا نسبت داد.

بواسطه‏ى این روایت نیز مى‏توان عصمت زهرا علیهاالسلام را اثبات نمود.

دلیل سوم: رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم فرمود: فاطمه علیهاالسلام پاره‏ى تن من است، هركس او را خشمناك كند مرا خشمناك خواهد كرد. (4)

این حدیث نیز در كتابهاى سنى و شیعه موجود است و همه‏ى مسلمانان حتى عمر و ابوبكر به صحت آن اعتراف دارند. با بیان فوق، این حدیث نیز بر عصمت حضرت زهرا دلالت دارد، زیرا پیغمبر اكرم از گناه و خطا و تمایلات نفسانى معصوم است. بر كارى غضب مى‏كند كه مبغوض خدا باشد و به چیزى راضى مى‏شود كه رضایت خدا در آن باشد. بنابراین در صورتى مى‏توان گفت: هرگاه فاطمه غضب كند پیغمبر صلّى اللَّه علیه و آله نیز غضب مى‏كند كه معصوم باشد و احتمال گناه و خطا درباره‏اش جایز نباشد.

دلیلی دیگر: یكى دیگر از شواهد عصمت حضرت زهرا این حدیث است:

امام صادق علیه‏السلام در حدیثى فرموده: زهرا بدان جهت فاطمه نامیده شده كه شر و بدى در وجود مباركش راه ندارد. (5)

 

پی نوشت ها:

1) «انما یریداللَّه لیذهب عنكم الرجس اهل‏البیت و یطهركم تطهیرا» (احزاب/33).

2) الكلمة الغراء فى تفضیل الزهراء، سید عبدالحسین شرف‏الدین، ص 212.

3) قال رسول‏اللَّه صلّى اللَّه علیه و آله: یا فاطمه ان اللَّه یغضب لغضبك و یرضى لرضاك؛ ینابیع المودة، ص 203 ؛ مجمع الزوائد، ج 9، ص 203.

4) قال رسول‏اللَّه: فاطمة بعضة منی فمن اغضبها اغضبنى؛ صحیح بخارى، ج 2 ، ص 302.

5) كشف ‏الغمه، ج 2 ، ص 89.

نوشته شده در تاريخ سه شنبه پنجم اردیبهشت 1391 توسط منتظرالمهدی |

ماهیّت حقوقی «فدک» و پرسشی مهم

فدک

در سال هفتم هجرى که ارتش اسلام دژهاى مستحکم خیبر را محاصره کرد، همه آنها با قدرت نظامى فتح شد، جز «فدک» که مردم آنجا از در صلح و مسالمت وارد شدند و اراضى آنان به صورت املاک خالصه درآمد، و در اختیار رسول خدا صلی الله علیه و آله قرار گرفت.

از نظر قوانین اسلامى، سرزمین هایى که از طریق جنگ و نبرد فتح مى شوند، متعلق به عموم مسلمانان است، و به وسیله حاکمان اسلامى تحت عنوان «مفتوحة عنوة» اداره مى شود؛ ولى سرزمینى که بدون نیروى نظامى، از طریق صلح و سازش در اختیار پیامبر قرار گیرد، «انفال» و یا «فى‏ء» و به اصطلاح امروزى «املاک خالصه» نامیده مى شود و از آنِ شخص پیامبر است و از درآمد آن نیازمندى هاى مسلمانان را برطرف مى کند.

آنچه گفته شد، مورد اتفاق فقهای اسلامى و مطابق با حکم قرآن کریم است، آنجا که مى فرماید:«وَ ما أَفاءَ اللَّهُ عَلى‏ رَسُولِهِ مِنْهُمْ فَما أَوْجَفْتُمْ عَلَیْهِ مِنْ خَیْلٍ وَ لا رِکابٍ وَ لکِنَّ اللَّهَ یُسَلِّطُ رُسُلَهُ عَلى‏ مَنْ یَشاءُ وَ اللَّهُ عَلى‏ کُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدِیرٌ (حشر/ 6)؛ آنچه را خدا از آنان (یهود) به رسولش بازگردانیده چیزى است که شما براى به دست آوردن آن زحمتى نکشیدید نه اسبى تاختید، و نه شترى، امّا خداوند، فرستادگانش را بر آنچه خواهد چیره مى گرداند، که خداوند بر همه چیز تواناست».

از سوى دیگر، قرآن، پیامبر را موظف مى سازد که حق «ذى القربى» را بپردازد. چنان که مى فرماید: «وآتِ ذَا الْقُربى حقّه (اسراء/ 26)؛ حق خویشاوندان را بپرداز». نزدیک ترین فرد به رسول خدا صلی الله علیه و آله دخت گرامى او فاطمه سلام الله علیها بود، از این جهت «فدک» (1) را به او بخشید و تا زمانى که پیامبر صلی الله علیه و آله زنده بود، کارگران حضرت زهرا سلام الله علیها آنجا را اداره مى کردند.

بنابراینفدک سرزمین حاصل خیزی بود که از طرف یهودیان با صلح و سازش در اختیار پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله قرار داده شده بود. به چنین املاکی «انفال» و یا «فى‏ء» و به اصطلاح امروزى «املاک خالصه» گفته مى شود و از آنِ شخص پیامبر مى باشد و اختیار آن در دست ایشان است.

 

سوالی مهم

حال این سؤال پیش می آید که چرا ابوبکر تقاضای فاطمه زهرا سلام الله علیها درباره باز پس گرفتن فدک را نپذیرفت؟

قبل از پرداختن به جواب باید یادآور شویم که تاریخ زندگى خلیفه اول گواهى مى‏ دهد که در بسیارى از موارد، ادعاى افراد را بدون شاهد و گواه مى‏ پذیرفت. مثلًا، هنگامى که از طرف «علاء حضرمى» اموالى را به عنوان بیت المال به مدینه آوردند، ابوبکر به مردم گفت: هرکس از پیامبر طلبى دارد یا آن حضرت به وى وعده اى داده است، بیاید و بگیرد.

اگر در آن روز سخن او را مى پذیرفت و به این جهت که او زنى راستگوست، بدون درخواست شاهد، فدک را به وى باز مى گرداند، فردا او از این موقعیت به سود شوهر خود على استفاده مى کرد و مى گفت که خلافت متعلّق به على است، و در آن صورت، خلیفه ناچار بود خلافت را به على تفویض کند

«جابر» از افرادى بود که به نزد خلیفه رفت و گفت:  پیامبر به من وعده داده بود که فلان قدر به من کمک کند و ابوبکر به او سه هزار و پانصد درهم داد. «ابوسعید» مى گوید: وقتى از طرف ابوبکر چنین خبرى منتشر شد گروهى به نزد او رفتند و مبالغى دریافت کردند. یکى از آن افراد «ابوبشر مازنى» بود که به خلیفه گفت: پیامبر به من گفته بود که هر وقت مالى براى او آوردند به نزد او بروم، ابوبکر به وى هزار و چهارصد درهم داد.(2)

اکنون مى پرسیم که چگونه خلیفه ادعاى هر مدعى را مى پذیرد و از آنها شاهد نمى‏ خواهد، ولى درباره دخت گرامى پیامبر صلی الله علیه و آله مقاومت مى کند و به بهانه اینکه او شاهد و دلیل ندارد، از پذیرفتن سخن وى سرباز مى زند؟ وى که درباره اموال عمومى تا این حد سخاوتمند است و به قرض ها و وعده‏هاى احتمالى حضرت رسول صلی الله علیه و آله هم ترتیب اثر مى دهد، چرا در باره دخت آن حضرت تا این حد خسّت مى ورزد؟!

امرى که خلیفه را از تصدیق دخت گرامى پیامبر صلی الله علیه و آله بازداشت، همان است‏ که ابن ابى الحدید از استاد بزرگ و مدرّس بغداد، على بن الفار نقل مى کند، آنجا که مى گوید:

به استادم گفتم: آیا زهرا در ادعاى خود راستگو بوده است؟ گفت: بلى.

گفتم: خلیفه مى دانست که او زنى راستگو است؟ گفت: بلى.

گفتم: چرا خلیفه حقّ مسلّم او را در اختیارش نگذاشت؟

در این موقع استاد لبخندى زد و با کمال وقار گفت:

اگر در آن روز سخن او را مى پذیرفت و به این جهت که او زنى راستگوست، بدون درخواست شاهد، فدک را به وى باز مى گرداند، فردا او از این موقعیت به سود شوهر خود على استفاده مى کرد و مى گفت که خلافت متعلّق به على است، و در آن صورت، خلیفه ناچار بود خلافت را به على تفویض کند؛ چرا که وى را (با این اقدام خود) راستگو مى دانست. ولى براى اینکه باب تقاضا و مناظرات بسته شود، او را از حقّ مسلّم خود بازداشت.(3)

 

پی نوشت:

1) سرزمین آباد و حاصل خیزى که در نزدیکى خیبر قرار دارد و فاصله آن تا مدینه حدود 140 کیلومتر است، «فدک» نامیده مى شود؛ معجم البلدان، ماده «فدک».

2) صحیح بخارى، ج 3، ص 180 وطبقات ابن سعد، ج 4، ص 134.

3) شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید، ج 16، ص 284.


نوشته شده در تاريخ دوشنبه چهارم اردیبهشت 1391 توسط منتظرالمهدی |

69907 ZbA43crq1 300x190 نگاهی به ماجرای فدک

مقام حضرت زهرا(سلام الله علیه)

آیت الله نظری منفرد

* جایگاه معرفتی و معنوی حضرت زهرا( ‌(سلام الله علیها)در نظر اهل‌بیت چیست؟

در ایام شهادت حضرت زهرا ‌(سلام الله علیها)هستیم و آن را به تمامی مسلمانان جهان و پیشگاه حضرت ولی عصر‌(عجل الله فرجه) و مقام عظمای ولایت و همه ارادتمندان آن حضرت تسلیت می‌گویم و امیدوارم زندگی این بانوی گرامی الگوی همه باشد.

شخصیت فاطمه زهرا ‌(سلام الله علیها) تنها الگوی زنان نیست،‌ بلکه تمامی انسان‌ها می‌توانند از زندگی این بانو الگو بگیرند. درست است که عمر با برکت ایشان کوتاه بود،‌ اما می‌تواند برای جامعه ما نقش کاربردی داشته باشد.

صاحب احتجاج سخنی از امام زمان(عجل الله فرجه) نقل کرده است، که حضرت می‌فرمایند: «فی ابنة رسول الله(صلی الله علیه و اله و سلم)لی اسوة حسنة»؛ برای من در دختر پیامبر(صلی الله علیهما) اسوه حسنه‌ای است. البته باید دانست که منظور حضرت ولی عصر(عجل الله فرجه) در چه بعدی مادر خود را الگو معرفی می‌کنند، تلاش‌ها و فعالیت‌های بی‌وقفه ایشان برای ابقای دین  پیامبر(صلی الله علیه و اله و سلم) و حفظ ارزش‌های اسلامی، دفاع از حریم ولایت، صبر ایشان دربرابر تمامی مشکلات، ایراد سخنرانی و حضور در صحنه‌ها، در برابر افرادی که در صدد آسیب زدن به اسلام داشتن از این نوع الگو‌هاست.

جایگاه حضرت صدیقه کبری(سلام الله علیها) از نظر اهل‌بیت(سلام الله علیهم) جایگاه والا و خاصی است. وقتی حضرت علی(سلام الله علیه)چاه «بئر ابن ابی نیزر» را احداث کرد، تصمیم گرفتند وقف‌نامه برای آن بنویسند، فرزندان حضرت فاطمه(سلام الله علیها) را متولی وقف‌نامه معرفی کردند. در جنگ صفین و جمل نیز امیرمؤمنان‌(سلام الله علیه) به حسنین‌(سلام الله علیهما) اجازه میدان رفتن نمی‌دادند، زمانی که اصحاب علت را جویا شدند،‌ حضرت  فرمودند که این‌ دو را حفظ کنید، «لئلا یَنقَطِع بِهما نَسل رسول‌الله»برای اینکه نسل رسول‌الله‌(ص) قطع نشود، همچنین امام حسین(سلام الله علیه) در روز عاشورا، رجزی خواندند و برای این که مادرشان حضرت فاطمه(سلام الله علیها)بود، افتخار کردند. اما مهم‌ترین دلیلی که نشان دهنده جایگاه بالای حضرت فاطمه زهرا(سلام الله علیها) در پیشگاه حضرت علی(سلام الله علیه) است، خطبه‌ای است که امیرمؤمنان در کنار قبر حضرت زهرا، خطاب به پیامبر اسلام‌(صلی الله علیه و اله و سلم) ایراد کردند، در آن خطبه تصریح شده که حضرت فرمودند ای رسول خدا شکیبایی من از فراق محبوبه‌ات کم شد و خویشتن داریم در فراق سرور زنان جهان از بین رفت و...

* یکی از ویژگی‌هایی که خداوند در وجود حضرت فاطمه(سلام الله علیها) قرار داده بود، مقام «عصمت» بود، در این باره توضیح دهید.

مهم‌ترین سخنی که عصمت حضرت فاطمه(سلام الله علیها)را اثبات می‌کند، آیه مبارکه تطهیر است، بیش از چهل نفر از صحابه رسول‌الله(صلی الله علیه و اله و سلم) بر این سخن تأکید دارند که این آیه درباره حضرت زهرا، حسنین و امیرمؤمنان(سلام الله علیهم)است پس از نزول این آیه، پیامبر(صلی الله علیه و اله و سلم)مقابل خانه حضرت زهرا(سلام الله علیها)می‌آمدند و می‌فرمودند: «السلام علیکم اهلَ‌البیت اِنَّما یُرید الله لِیُذهب عنکم الرِجس اهلَ‌البیت و یُطّهِرکُم تَطهیرا». دلالت آیه تطهیر بر عصمت این  ذوات مقدس، بر اهل فن پوشیده نیست، چون اراده‌ای که در این  آیه است، اراده تشریعی نیست، زیرا اراده تشریعی خداوند برای تطهیر نسبت به همه است، ولی «انّما» که در ابتدای  این آیه  آمده است،‌ حصر اراده خدا را درتطهیر نشان می‌دهد و این غیر از اراده تشریعی است و خداوند آن را به این خانواده عطا کرده‌ است.

* در این خصوص بیشتر توضیح دهید.

همانگونه که گفته شد، عصمت حضرت فاطمه(سلام الله علیها)با مراجعه به قرآن امر ثابتی است؛ حال اگر این آیه هم نبود، عصمت این بانو در روایاتی که میان فریقین عامه و خاصه مسلم و قطعی الصدور از رسول‌الله است، گواه بر این است. در روایت پیامبر(صلی الله علیه و اله و سلم)که فرمودند: «اِن‌الله عَزوجل یَغضبِ بغضب فاطمة و یرضا برضاها»؛: «خداوند با غضب فاطمه خشمگین و با خشنودی او خشنود می‌شود»، دلالت روشنی بر عصمت حضرت ام ابیها(سلام الله علیها) است نشان می‌دهد؛ رفتار این حضرت (سلام الله علیها)همیشه درست و دور از هر گونه اشتباهی بود. پیامبر در درباره ایشان فرمودند: که ایشان «سیدة نساءالعالمین» است؛ حال اگر ایشان دارای مقام عصمت نبود، هیچگاه به این مقام دست نمی‌یافتند. این بانوی گرامی اسلام،‌ در عبادت، عفاف، ارزش‌های دینی، اخلاقی و انسانی، زنی بی‌نظیر و بی‌بدیل است.

* برای حضرت زهرا(سلام الله علیها) لقب‌های زیادی عنوان شده و برخی تا پنجاه لقب شمرده اند، یکی از  این القاب، محدَّثه بودن ایشان است، کمی در این باره توضیح دهید.

واژه محدثه به کسی گفته می‌شود که دیگری  برای او حدیث می‌کند. در روایت آمده است که ملائکه با او حدیث می‌کردند و در حدیث معتبری که در کافی آمده است، پس از رسول خدا(صلی الله علیه و اله و سلم)، شدت حزن و اندوه فاطمه(سلام الله علیها)به دلیل رحلت پیامبر اکرم(صلی الله علیه و اله و سلم) به اندازه‌ای شد که خداوند برای تسکین روح ایشان، جبرئیل را بر او ‌فرستاد. «کان یأتیها جبرائیل و یُحدّثِها»؛ یعنی جبرئیل نزد او می‌آمدند با او سخن می‌گفتند.

* ممکن است، عده‌ای بگویند جبرئیل تنها بر پیامبران نازل می‌شد در پاسخ به این پرسش چه باید گفت؟

در پاسخ به آنها باید گفت؛ جبرائیل به خدمت حضرت مریم(سلام الله علیها)نیز می‌آمد و با ایشان هم سخن می‌گفتند. همانگونه که در سوره مریم آمد.«فَتَمثَّل لها بشراً سویاً» از این رو مشخص می‌شود که جبرئیل تنها بر پیامبران نازل نمی‌شد. جبرئیل بر حضرت زهرا(سلام الله علیها) نازل می‌شد و مطالبی را از آینده برای ایشان می‌آرود و حضرت علی‌(سلام الله علیه)آنها را می‌نوشت. این کتاب به عنوان مصحف فاطمه(سلام الله علیها) نام دارد، ائمه اطهار(سلام الله علیهم)نیز گاهی به این کتاب استناد می‌کردند.

* حضرت امام موسی کاظم(سلام الله علیه) در روایتی فرموده‌‌اند «اِنَّ فاطمة علیها السلام صدیقة شهیدة»، برخی با  ایجاد شبهاتی در شهادت حضرت تشکیک می‌کنند در این خصوص اگر صحبتی دارید، بفرمایید.

در آغاز باید گفت؛ سند حدیث درست و قابل اعتماد است. کلمه صدیقه به مقام عصمت ایشان دلالت  دارد،‌ چون  کسی که معصوم نباشد، صدیق نمی‌شود و این واژه ملازم فاطمه زهرا(سلام الله علیها) است درباره کلمه «شهیدة» نیز باید گفت؛  شهید از القاب خداوند است که در قرآن آمده است «انه علی کل شیء شهید» و شاهد هم که اسم فاعل است به پیغمبر نسبت داده شده است « یا اَیها النبیُّ اِنّا ارسلناک شاهداً و مبشراً و نذیراً» که به معنی حاضر است «شهید» را «شهید» می‌گویند، چون حاضر است و در نزد خدا روزی می‌برد. «ولا تحسبن‌الذین قتلوا فی سبیل‌الله  امواتاً بل احیاءٌ عند ربهم یرزقون». اما در  لسان روایات و در عرف و در لغت به کسی که در راه خدا جان خود را از دست بدهد،‌ «شهید» گفته می‌شود؛ این واژه در زبان عربی و در زمان پیامبر(صلی الله علیه و اله و سلم) نیز  بود. برای  نمونه شهدای «بئر معونه» کسانی بودند که در زمان پیامبر(صلی الله علیه و اله و سلم) برای تبلیغ رفتند و شهید شدند،‌ شهدای بدر، شهدای احد و... در همان عصر گفته می‌شد که شهدا بدون غسل و کفن دفن می‌شدند. حال مسئله غسل حضرت زهرا(سلام الله علیها)به دست علی(سلام الله علیه)مطرح می‌شود که در این باره باید گفت؛ که غسل و کفن نکردن برای افرادی است که در معرکه جنگ شهید می‌شوند؛ به نظر بنده برای این بود که اگر می‌خواستند شهید را در جبهه جنگ غسل و کفن کنند، امکانات اجازه نمی‌داد تا این کار صورت بگیرد، از همین رو شارع مقدس این حکم را برداشته است، ولی شخصی که در معرکه جنگ زخمی شده بود و پس از آن شهید می‌شد، او را غسل و کفن می‌کردند که او هم شهید واقعی بود؛ چون در راه خدا جان خود را از دست داده بود. حضرت زهرا(سلام الله علیها) هم شهیده است، چون در راه خدا جان خود را داد‌ند و فداکاری و ایثار کردند.

ابی بصیر نقل می‌کند؛ این بانو در اثر دفاع از حریم ولایت و ضرباتی که بر او وارد شد، شهید شد. می‌گوید؛ سبب شهادت این بانو از این بود که «قنفذ» ضربه‌ای با غلاف شمشیر به او زد که سبب سقط شدن حضرت محسن‌(سلام الله علیه)شد و آسیب شدیدی به بازوی دختر پیغمبر وارد کرد و منجر به شهادت او شد.

در کجا به حضرت فاطمه ضربه زدند؟ در خانه‌ای که پیغمبر خدا در مقابل آن می‌ایستادند و سلام می‌کردند  و آیه تطهیر را قرائت می‌نمودند، آنها به این خانه هجوم برده و او را به شهادت رساندند. با این همه توضیحات، به نظر من جای ابهامی برای شهیده بودن حضرت فاطمه زهرا وجود ندارد.

* خطبه‌ای از حضرت صدیقه کبری(سلام الله علیها) بعد از ارتحال پیامبر‌(صلی الله علیه و اله) و در دفاع از حقوق خود نقل شده که در عین فصاحت  و بلاغت، نکاتی را پیرامون توحید، عدالت و فلسفه احکام فرموده‌اند در خصوص محتوای این خطبه توضیح بفرمایید.

خطبه  ایشان به نوعی دایره‌المعارفی برای تمامی مسلمانان است؛ از همان ابتدا که ایشان شروع به قرائت خطبه می‌کند، معجزه‌ای از معجزات خود را نمایان می‌سازند. انسان برای اینکه بتواند به خوبی سخن بگوید؛ باید سالها فن سخنوری را تمرین کرده و آن را بیاموزد تا صحبت خوبی داشته باشد؛ ایشان نه در گذشته سخن گفته و نه در مکتبی درس خوانده بودند, حال آنکه خطبه‌ای که از آغاز تا پایان آن دارای نکات عمیق و دقیق است و در اوج بلاغت و فصاحت است، معجزه‌ای از آن حضرت بود.

در بخشی از این خطبه، حضرت درباره فلسفه احکام سخن می‌گوید: «جعل‌الله الایمان تطهیراً لکم من‌الشرک و الصلاه تنزیهاً لکم عن الکبر و الزکاة تزکیة للنفس و نماء فی‌ الرزق و الصیام تثبیتا للاخلاص و الحج تشییدا للدّین ... و الامر بالمعروف و نهی عن‌المنکر مصلحة للعامه»؛ خدا ایمان را برای این که شما را از شرک نجات دهد،‌ نماز را برای دور داشتن از کبر و غرور، حج را برای محکم کردن دین، روزه را برای بیش‌تر شدن اخلاص و امر به معروف و نهی از منکر را برای سالم سازی مصلحت جامعه قرار داده است.

در ادامه این خطبه حضرت زهرا(سلام الله علیها)بیان می‌دارند که «و امامتنا نظاماً للملة و اماناً من ‌الفُرقة» الهی بودن امامت از سوی خدا تصریح می‌کند تا جامعه و امت اسلامی نظم بگیرد. امام محوریت جامعه است و جلوی پراکندگی را می‌گیرد. اگر مردم امام را تعیین کنند،‌ ممکن است دو‌دستگی به وجود آید، حال اگر خدا،‌ همانگونه که پیامبر(ص) را انتخاب کرده است،‌ امام را تعیین کند،‌ دیگر کسی اعتراض نمی‌کند. با این توصیفات مشخص می‌شود که اسلام سامان نمی‌یابد، مگر در  مسیری که حضرت زهرا(سلام الله علیها) بیان کرده است، قرار گیرد.

* آیا چنین خطبه‌ای، نشان از علم لدنّی ایشان دارد؟

همه می‌دانند که تنها خدا فلسفه اصلی احکام را می‌داند و کسانی که معدن علم خدا هستند به اسرار عبادت آگاه می‌باشند زمانی که مشخص می‌شود، ایشان به فلسفه احکام آگاه است، نشان می‌دهد که دارای علم لدنی بودند.

* در درباره الگو بودن این بانوی گرامی اسلام بگویید.

انسان الگو را برای کارهای روزمره، در زمینه‌های  مختلف قرار می‌دهد که دچار خطا نشود. برای رسیدن به کمالات نیز باید الگویی داشته باشد؛ از همین رو خدا پیامبر(صلی الله علیه و اله و سلم)را بهترین الگوی انسان می‌داند،«لقد کان لکم فی رسول‌الله اسوة‌ حَسنه لمن کان یرجوا الله والیومَ‌ الآخرَ» چون تمامی ویژگی‌ها و ارزش‌های انسانی در او می‌باشد. فاطمه زهرا(سلام الله علیها)نیز آینه تمام نمای رسول اکرم(صلی الله علیه و اله و سلم)است و در روایتی آمده است که : « لوکان حُسن شخصاً وکان فاطمه»؛ اگر می‌شد زیبایی را نشان داد، فاطمه بود. ایشان در هر حال بهترین الگو برای مردان و زنان جامعه بشری است و حضرت مهدی(عجل الله فرجه) نیز دقیقاً به همین دلیل ایشان را الگویی برای خود می‌دانند.

سخنان فاطمه (علیها السلام)

 از فاطمه (علیها السلام) سخنان فراوانی بر جای مانده، که پاره‌ای از آنان مستقیماً از او نقل شده است و به نیکی می‌توان گوشه‌ای از علو مقام و ژرفای علم و معرفت او را در این کلمات دریافت و پاره‌ای دیگر نیز بواسطه او، از وجود پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) روایت گشته است که به نوبه خود بیانگر ارتباط نزدیک او با رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و عمق درک و فهم فاطمه (علیها السلام) می‌باشد. در این مجال، جهت رعایت اختصار تنها به دو مورد از کلماتی که مستقیماً از فاطمه (علیها السلام) نقل شده اشاره می‌نماییم:

1-      قال مولاتنا فاطمة الزهرا (علیها السلام): "من اصعد الی الله خالص عبادته، اهبط الله عزوجل الیه افضل مصلحته"

فاطمه زهرا (سلام الله علیها) فرمود: "هر کس عبادت خالص خود را به سوی پروردگار بالا بفرستد، خداوند برترین مصلحت خود را به سوی او می‌فرستد."

2-   قال مولاتنا فاطمة الزهرا (علیها السلام) فی قسم من خطبة الفدکیة: "فجعل الله الایمان تطهیراً لکم من الشرک، و الصلوه تنزیها لکم عن الکبر، و الزکاه تزکیه للنفس و نماًء فی الرزق، و الصیام تثبیتاً للإ خلاص، و الحج تشییداً للدین، و العدل تنسیقاً للقلوب، و طاعتنا نظاماً للملة، و اما متنا اماناً من الفرقه، و الجهاد عزا للإسلام، و الصبر معونة علی استیجاب الأجر، و الأمر بالمعروف مصلحة للعامه، و بر الوالدین وقایه من السخط، وصلة الأرحام منماة للعدد، و القصاص حصناً للدماء، و الوفاء بالندر تعریضاً للمغفره، و توفیة المکائیل و الموازین تغییراً للبخس، و النهی عن شرب الخمر تنزیهاً عن الرجس، و اجتناب القذف حجاباً عن اللعنة، و ترک السرقة ایجاباً للعفة، و حرم الله الشرک اخلاصاً له بالربوبیه، فاتقوا الله حق تقاته و لا تموتن الا و انتم مسلمون و اطیعو الله فیما امرکم به و نهاکم عنه فانه" انما یخشی الله من عباده العلماء."

فاطمه زهرا (علیها السلام) در قسمتی از خطبه فدکیه می‌فرمایند: "پس خداوند ایمان را موجب پاکی شما از شرک، نماز را موجب تنزیه و پاکی شما از (آلودگی) تکبر، زکات را باعث تزکیه و طهارت روح و روان و رشد و فزونی در روزی، روزه را موجب پایداری اخلاص، حج را باعث استواری دین، دادگری و عدل را موجب انسجام و تقویت دلها، اطاعت و پیروی از ما را باعث نظم و آسایش ملت، رهبری و پیشوایی ما را موجب امان از جدایی و تفرقه، جهاد را موجب عزت و شکوه اسلام، صبر و پایداری را کمکی بر استحقاق و شایستگی پاداش، امر به معروف را به مصلحت عامه مردم، نیکی به پدر و مادر را سپری از خشم پروردگار، پیوند و پیوستگی با ارحام و خویشاوندان را موجب کثرت جمعیت، قصاص را موجب جلوگیری از خونریزیها، وفا به نذر را موجب قرار گرفتن در معرض آمرزش، پرهیز از کم فروشی را موجب عدم زیان و ورشکستگی، نهی از آشامیدن شراب را به خاطر پاک بودن از پلیدی، دوری جستن از قذف (تهمت ناروای جنسی) را انگیزه‌ای برای جلوگیری از لعن و نفرین، پرهیز از دزدی را موجب حفظ عفت و پاکدامنی قرار داد و خداوند شرک ورزیدن نسبت به خود را از آن جهت حرام فرمود که بندگان در بندگی خود نسبت به ربوبیت او اخلاص پیشه کنند، پس "از خداوند بدان گونه که شایسته است پرهیز داشته باشید و تقوا پیشه کنید و جز درحال مسلمانی از دنیا نروید." و خدا را در آنچه که شما را بدان امر می‌کند و آنچه که نهی می‌کند فرمان برداری کنید. زیرا "تنها بندگان دانا از خداوند خوف و ترس دارند."

 


نوشته شده در تاريخ یکشنبه شانزدهم بهمن 1390 توسط منتظرالمهدی |

در شهر توریستی اسکاگن این زیبایی رو میشه در سجیه دید، این شمالیترین شهر دانمارکیهاست ..... جایی که دریای بالتیک و دریای شمالی بهم میپیوندند. دو دریای مختلف با هم یکی نمیشوند و بنابرین این راستا بوجود میاد...

سورة مباركه الرحمن
مَرَجَ الْبَحْرَيْنِ يَلْتَقِيانِ (19) بَيْنَهُما بَرْزَخٌ لا يَبْغِيانِ (20) فَبِأَيِّ آلاءِ رَبِّكُما تُكَذِّبانِ (21) يَخْرُجُ مِنْهُمَا اللُّؤْلُؤُ وَ الْمَرْجان ُ (22)
19. دو دريا را به گونه اي روان كرد كه با هم برخورد كنند.20. اما ميان آن دو حد فاصلي است كه به هم تجاوز نمي کنند.21. پس كدامين نعمتهاى پروردگارتان را انكار مىكنيد؟
22. از آن دو، مروارید و مرجان خارج مىشود.


سوره مباركه فرقان آیه 53:
« و هو الذي مَرَجَ البحرينِ هذا عَذبٌ فُراتٌ و هذا مِلحً اُجاجً وَ جَعَلَ بَينَهما بَرزَخا و حِجراً مَهجوراً»
و اوست كسي كه دو دريا را موج زنان به سوي هم روان كرد اين يكي شيرين و آن يكي شور و تلخ است وميان آندو حريمي استوار قرار داد.

سوره مباركه فاطر آيه 12:
وَمَا يَسْتَوِي الْبَحْرَانِ هَذَا عَذْبٌ فُرَاتٌ سَائِغٌ شَرَابُهُ وَهَذَا مِلْحٌ أُجَاجٌ وَمِن كُلٍّ تَأْكُلُونَ لَحْمًا طَرِيًّا وَتَسْتَخْرِجُونَ حِلْ= 9َةً تَلْبَسُونَهَا وَتَرَى الْفُلْكَ فِيهِ مَوَاخِرَ لِتَبْتَغُوا مِن فَضْلِهِ وَلَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ
اين دو دريا يکسان نيستند: يکی آبش شيرين و گواراست و يکی شور و تلخ، از هر دو گوشت تازه می خوريد، و از آنها چيزهايی برای آرايش تن خويش بيرون می کشيد و می بينی که کشتي ها برای يؠA7فتن روزی و غنيمت، آب را می شکافند و پيش می روند، باشد که سپاسگزار باشيد.

سوره مباركه نمل آيه 61:
اَمَّنْ جَعَلَ الْاَرْضَ قَرَارًا وَ جَعَلَ خِلالَهَا اَنْهَارًا وَ جَعَلَ لَهَا رَوَاسِیَ وَ جَعَلَ بَينَ الْبَحْرَيْنِ حَاجِزًا ءَاِلهٌ مَعَ اللهِ بَلْ اَکْ؍ َرُهُمْ لَا يَعْلَمُونَ ﴿61﴾

[آيا شريكانى كه مىپندارند بهتر است] يا آن كس كه زمين را قرارگاهى ساخت و در آن رودها پديد آورد و براى آن، كوهها را [مانند لنگر] قرار داد، و ميان دو دريا برزخى گذاشت؟ آيا م= 8بودى با خداست؟ [نه،] بلكه بيشترشان نمىدانند.


نوشته شده در تاريخ شنبه هفدهم دی 1390 توسط منتظرالمهدی |
پدری چهار تا بچه را گذاشت توی اتاق و گفت این‌جا‌ را مرتب کنید تا من
برگردم خودش هم رفت پشت پرده. از آن‌جا نگاه می‌کرد می‌دید کی چه
کار می‌کند، می‌نوشت توی یک کاغذی که بعد حساب و کتاب کند
...
یکی از بچه‌ها که گیج بود، حرف پدر یادش رفت. سرش گرم شد به
بازی.یادش رفت که آقاش گفته خانه را مرتب کنید،یکی از بچه‌ها که شرور
بود شروع کرد خانه را به هم ریختن و داد و فریاد که من نمی‌گذارم کسی
این‌جا را مرتب کند،یکی که خنگ بود، ترسید. نشست وسط و شروع کرد
گریه و جیغ و داد که آقا بیا، بیا ببین این نمی‌گذارد، مرتب کنیم اما آنکه
زرنگ بود، نگاه کرد، رد تن آقاش را دید از پشت پرده. تند و تند مرتب می‌کرد
همه‌جا را ،می‌دانست آقاش دارد توی کاغذ می‌نویسد هی نگاه می‌کرد
سمت پرده و می‌خندید. دلش هم تنگ نمی‌شد. می‌دانست که آقاش
همین ‌جاست توی دلش هم گاهی می‌گفت اگر یک دقیقه دیر‌تر بیاید باز
من کارهای بهتر می‌کنم ،آن بچه‌ شرور همه جا را هی می‌ریخت به هم،
هی می‌دید این خوشحال است، ناراحت نمی‌شود وقتی همه جا را ریخت
به هم، آن وقت آقا آمد.
ما که خنگ بودیم، گریه و زاری کرده بودیم، چیزی گیرمان نیامد. او که زرنگ
بود و خندیده بود، کلی چیز گیرش آمد.
زرنگ باش. خنگ نباش. گیج نباش شرور که نیستی الحمدلله. گیج و خنگ
هم نباش نگاه کن پشت پرده رد آقا را ببین و کار خوب کن خانه را مرتب
کن،تا آقا بیاید.

حاج اسماعیل دولابی

نوشته شده در تاريخ دوشنبه پنجم دی 1390 توسط منتظرالمهدی |

نقش نماز و میدان مغناطیسی

هارولد بور از دانشگاه ییل برای اولین بار با انجام یک آزمایش ساده ، به وجود میدان در اطراف موجود زنده پی برد . او با توجه به یک مولد الکتریکی که در آن آهنربا در داخل سیم پیچ دوران می کند و جریان تولید می کند ، سمندری را در یک ظرف آب نمک قرار داد و ظرف را به دور سمندر چرخاند . الکترودهایی که در این ظرف وجود داشتند و به یک گالوانومتر حساس متصل شده بودند ، یک جریان متناوب را نشان دادند . هنگامی که بور این آزمایش را بدون وجود سمندر انجام داد ، گالوانومتر هیچ جریانی را نشان نداد . این بدان معنی است که در اطراف موجودات زنده میدانی وجود دارد که خاصیت مغناطیسی هم دارد . بور این وسیله را بر روی دانشجویان داوطلب خود نیز امتحان کرد و مشاهده کرد که این میدان در بدن انسان نیز وجود دارد و کاملاً تابع از رویدادهای اساسی زیست شناختی بدن است . او این میدان را میدان حیاتی نامید زیرا هرگاه حیات از بین برود میدان حیاتی نیز با آن از بین می رود به طوری که یک سمندر مرده در دستگاه بود هیچ پتانسیلی را به وجود نمی آورد .

تشکیل میدان مغناطیسی بدن انسان :

همان طور که می دانید در بدن ما میلیون ها عصب وجود دارد که کار انتقال پیام در بدن به وسیله تحریک الکتریکی این عصب ها صورت می گیرد . و در اثر شارژ بار در اعصاب ما به دور آن ها یک میدان تشکیل می شود و میدان بدن ما در اثر فعالیت هم زمان میلیون ها عصب به وجود می آید .

امواج مغزی :

دستگاه الکتروآنسفالوگرام یا موج نگار مغز چهار نوع منحنی از امواج مغزی ارایه می دهد که عبارتند از :آلفا ، بتا ، دلتا و تتا . ریتم های دلتا کندترین امواج مغزی با تناوب از 1 تا 3 دور در ثانیه بوده و اغلب در خواب عمیق ظاهر می شوند . به نظر می رسد که ریتم های تتا که دارای تناوب 4 تا 7 دور در ثانیه می باشند به خلق و خو بستگی داشته باشد . ریتم های آلفا از 8 تا 12 دور در ثانیه در اوقات تفکر ، تأمل آزاد رخ داده و در اثر تمرکز حواس و توجه قطع می شوند و بالاخره ریتم های تتا با تناوب 13 الی 22 دور در ثانیه ظاهراً منحصر به نواحی جلویی مغز یعنی جایی که فعالیت های پیچیده فکری رخ می دهد می باشند . امواج آلفا امواج بسیار مهمی هستند که به وسیله هانس برگر روان پزشک آلمانی کشف گردیدند و به گفته او :

با نوعی هوشیاری و خود آگاهی معطوف به درون ظاهر می شوند و تغییرات فیزیولوژی مهمی در بدن ایجاد می کنند مانند تمرکز و یادگیری و ...

میدان مغناطیسی بدن و امواج مغزی در معرض خطر:

حتماً تا به حال درباره خطرات گوشی های تلفن همراه یا زندگی در نزدیکی نیروگاه های برق شنیده اید .بنابر تحقیقیات پروفسور لای امواج الکترومغناطیسی که از نیروگاه های برق یا وسایل برقی مانند سشوار ، ریش تراش ، پتو برقی و ... ساتع می شود به DNA سلول های مغزی آسیب می رساند و قابلیت ترمیم را در آن ها از بین می برد .

میدان های مغناطیسی خارجی علاوه بر آسیب به DNA مغز اثر منفی دیگری نیز بر بدن دارند. این میدان ها باعث ایجاد خلل در میدان مغناطیسی طبیعی بدن می شوند . همان طور که می دانید حدود %70 بدن ما آب تشکیل می دهد و ملکول های آب به صورت دو قطبی هستند و وقتی ما در معرض یک میدان مغناطیسی خارجی قرار می گیریم این ملکول ها در جهت آن میدان قرار می گیرند و این پدیده باعث می شود که نظم میدان مغناطیسی بدن ما بهم بخورد

علاوه بر عوامل خارجی یک سری عوامل داخلی نیز وجود دارند که باعث ایجاد خلل در میدان بدن می شوند . مهمترین آن ها بارهای الکتریکی ای هستند که در هنگام شارش بار در عصب در اطراف آن به وجود می آیند و به صورت الکتریسیته ساکن در بافت های بدن ذخیره می شوند و میدانی که در اطراف این بارها به وجود می آید در میدان بدن خلل ایجاد می کند این بارها به خصوص در نقاطی که تراکم اعصاب بیشتر است ذخیره می شوند و به دلیل اینکه هم تراکم زیادی دارند و هم در نزدیکی عصب های بیشتر و مهمتری قرار دارند برای بدن به شدت مضرند. از جمله این نقاط ناحیه سر و دست ها و قسمت مچ پا به پایین است و در بین این سه قسمت ، سر اهمیت ویژه ای دارد زیرا بارهای ذخیره شده در آن علاوه بر ایجاد خلل در میدان مغناطیسی مغز باعث اغتشاش در امواج مغزی می شوند.

همان طور که گفته شد میران های مغناطیسی در بدن اثر سوء دارند ما روزانه بیش از چند دقیقه در معرض میدان هایی مثل سشوار یا تلفن همراه نیستیم اما در تمام طول عمر خود در معرض میدانی بسیار قوی تر قرار داریم و آن میدان مغناطیسی زمین است . و عوامل راخلی اغتشاش در میدان بدن ما نیز فعالیت های حیاتی و اجتناب ناپذیری هستند که در تمام طول عمر ما در جریانند پس چگونه می توان این اثرات سو که باعث خلل در بدن ما و بیماری هایی مانند سرطان می شوند را خنثی کرد ؟

باید گفت که خداوند راه حل تمام این سوالات را در یک عمل ساده که امکان انجام آن برای همه افراد وجود دارد و بیش از چند دقیقه هم وقت نمی برد و هیچ ضرر و عوارضی هم ندارد به انسان هدیه داده است و آن نماز است .

نماز و میدان مغناطیسی بدن :

به طرز بسیار شگفت انگیزی اگر انسان در هر نقطه از زمین رو به قبله بایستد میدان مغناطیسی بدنش بر میدان زمین منطبق میشود و در مدتی که در نماز است میدان بدنش منظم می شود.

یکی از نکات بسیار جالبی که پروفسور بور به آن دست یافته بود این بود که دریافت در بدن تمام دانشجویان مونث ، ماهی یک بار تغییرات ولتاژ شدید ایجاد می شود و میدان بدن به منظم ترین حالت خود می رسد و به همین دلیل است که زنان نیازی ندارند که در این مدت نماز بخوانند و اخیراً نیز کشف شده است که علت اینکه قلب زنان منظم تر و قوی تر از مردان می زند نیز این است که مردان این تقویت ولتاژ را ندارند .

نماز و بارهای الکتریکی

همان طور که قبلاً اشاره شد بارهای زایدی که در اثر تحریکات الکتریکی اعصاب به وجود می آیند هم بر میدان بدن و هم بر امواج مغزی اثر سوء دارند و این اثرات در نواحی ای که اعصاب در آن تراکم بیشتری دارند خطرات جدی تری ایجاد می کنند و باید هر چه سریع تر از نواحی دور شوند و به طرز حیرت آوری می بینیم که این نواحی دقیقاً نواحی هستند که در وضو شسته می شوند و بنابر تحقیقات صورت گرفته بهترین راه دفع این بارهای زاید استفاده از یک ماده رسانا است که سریع ترین و ارزان ترین و بی ضررترین ماده برای این کار آب است و جالب اینجاست که آب هرچه خالص تر باشد سریع تر بارهای ساکن را از بدن ما به اطراف گسیل می دهد و هیچ مایعی مانند آب خالصی که در وضو به انسان سفارش شده این اثر را ندارد .

نماز و امواج مغزی

با دفع بارهای زاید بدن در وضو امواج مغزی در ایده آل ترین حالت قرار می گیرد علاوه بر آن حالت تمرکزی که در هنگام نماز در انسان به وجود می آید تششع امواج آلفا را به اندازه قابل توجهی بالا می برد و توانایی مغز را در تولید این امواج بالا می برند.




این هم عکس یک هاله کامل انسان که البته شبیه سازی کامپیوتری شده است که با اطلاعات دریافتی از دوربینهای کرلیان ساخته شده است.






اینم اشاره ای بیشتر به هاله انسانی:

What is Aura ?
Dr Motaleb Barazandeh

هاله چيست؟ - دکتر مطلب برازنده
مآخذ: کتاب دانشکده متافیزیک کی آرا، تآلیف مطلب برازنده، انتشارات کوشامهر
هر چيز در جهان تنها يك نوسان است. هر اتم، هر قسمت از يك اتم، هر الكترون، هر ذره‌ي بنيادي، حتي افكار و آگاهي ما، همه نوسان هستند. ما مي‌توانيم هاله را يك نوسان بدانيم، كه هر موجود مادي را احاطه كرده است. اين تعريف براي مطالعه‌ي هاله كافي است، به شرط اينكه بتوانيم خود را به ديدن نوسان هاله عادت دهيم.
vهاله‌ي اطراف موجودات زنده (انسانها، گياهان، …) در زمانهاي مختلف تغيير مي‌كند و گاهي اين تغيير خيلي سريع رخ میدهد.
vهاله اطراف موجودات غير زنده (سنگها، بلورها، آب، …) اصولاً ثابت است.
حقايق بالا بدون هيچ ترديدي، توسط دانشمندان روسي كه در پنجاه سال گذشته، با استفاده از «پديده‌ي كرليان» پيرامون هاله مطالعه كرده‌اند، اثبات شده است.
هاله‌ي اطراف انسان، تا حدي متشكل از امواج الكترومغناطيس است، كه طيف امواج ميكروويو، از مادون قرمز تا فرابنفش را در بر مي‌گيرد. به نظر مي‌رسد كه امواج ميكروويو، با فركانس پايين و بخش مادون قرمز طيف (حرارت بدن)، مربوط به سطوح پايين فعاليت بدن ما هستند (ساختمان DNA ، متابوليسم، جريان خون و غيره). در حالي كه بخش فركانس بالا (فرابنفش)، بيشتر مربوط به فعاليت آگاهانه‌ي ما است، مانند: تفكر، خلاقيت، اراده، منش، و عواطف. دانشمندان روسي كه در زمينه‌ي مطالعه‌ي هاله، سه دهه جلوتر از هر كس ديگر هستند، كشف كردند كه با تأثير بر هاله‌ي ميكروويو DNA، مي‌توان DNA انسان را تغيير داد. بخش فركانس بالا (فرابنفش)، بسيار مهم و جالب و در عين حال بسيار ناشناخته است. اين قسمت با چشم غير مسلح قابل مشاهده است.
Reference: Dr. Motaleb Barazandeh, Chiara College of Metaphysics, Kushamehr
publications, 1381

هاله در واقع بخشی از وجود انسان می باشد به عبارتی هاله انرژی های هفت کالبد انسان می باشد.
شناخت هاله ما را به شناخت بيشتر وجود خود رهنمون می کند و ما را با پيچدگی های انسان آشنا می سازد و از اين طريق بيشتر به عظمت خود و خدای خود پی خواهيم برد.
بحث هاله و شناخت آن از مباحث پايه ای در متافيزيک می باشد و دارای کاربرد های فرآوان می باشد با شناخت هاله و عوامل موثر بر آن می توانيم از خود و ابعاد ديگر وجود خود بيشتر مواظبت و نگهداری کنيم.
در ادامه به مطلبی در باره هاله از کتاب راه ميان بر تالين مهندس محمد امين توجه فرماييد.
هاله نورانی
در اطراف ما انسانها ميدانی از انرژی لطيف با قطر تقريبی 5/1 متر وجود دارد که با چشم معمولی قابل رويت نيست و هاله ناميده می شود. اين ميدان انرژی ما را همچون تخم مرغ بزرگی در بر گرفته است. اين ميدان طول موج و فرکانس غير قابل رويت با چشم فيزيکی در حالت عادی دارد، اما با تمرينات خاص می توان اين انرژی ها را ديد و لمس کرد.
امروزه اين ميدان انرژی کاملا شناخته شده و عوامل موثر بر آن و روش های تاثير گذاری بر آن مشخص گرديده است.
سابقه شناخت هاله در فرهنگ ها و ملل قديم تاچند هزار سال قابل رديابی است. چينی ها در 4000 سال پيش هاله را می شناختند و روش های تاثير گذاری برآن را می دانستند، مصريان، يونانيان، هندوها و ژاپني ها نيز از فرهنگ هايی هستند که در اين رابطه کارهای علمی ثبت شده ای دارند. دانشمندان زيادی پيرامون هاله مطالعه و تحقيق کرده اند از جمله نيوتن، بقراط، فيثاغورث، دکتر ويليام رايش،
« سيمون کرليان» و...
سيمون کرليان يک دانشمند روسی است که بيش از 60 سال پيش(1940 ) عينک های مخصوص برای ديدن هاله ساخت. بعدها دوربين های عکاسی و فيلم برداری ساخته شد. امروزه سيستم های پيشرفته GDV ساخته شده است که با روش های نوين و فن آوری محاسبات کامپيوتری در زمان کوتاهی يک چکاب کامل از وضعيت هاله و چاکراهای انسان، به کمک هاله انگشتان انجام می دهد. از اين روش در مراکز تحقيقاتی و بيمارستانهای کشورهايی مثل امريکا، انگلستان، آلمان، ايتاليا و اسپانيا برای بررسی حالات سلامتی و بيماری استفاده می شود.
ابن سينا دانشمند بزرگ ايرانی هاله را می شناخته و می ديده است، روش هايی نيز برای تاثير گذاری بر آن داشته که در تشخيص و درمان از آن استفاده می کرده است.
امروزه کتابهای زيادی در رابطه با هاله و اثرات آن و ويژگيهای آن نوشته شده است و حجم زيادی اطلاعات، مقالات و عکس از هاله بر روی اينترنت موجود می باشد.
اهميت هاله برای ما در اين است که هرگونه بيماری جسمی و يا مشکل ذهنی در انسان ابتدا بصورت توده ای از انرژی منفی در هاله پديدار می شود بنابراين می توان قبل از بيمار شدن جسم نشانه های آن را در هاله يافت و از بروز آن در جسم جلوگيری کرد.
تامين انرژی مورد نياز ابعاد مختلف وجود انسان بخصوص ابعاد ماورايی، برقراری ارتباط درونی بين ابعاد مختلف وجود انسان و همچنين ايجاد ارتباط بين انسان و جهان از وظايف هاله نورانی انسان می باشد.
انرژی های هاله با نامهای مختلفی از جمله «چی» يا« شی» در چين، «پرانا» در هند، «کی» در ژاپن ناميده می شود. «کی» يکی از دو بخش انرژی ريکی ( ری _ کی ) است. يکی از ويژگيهای ريکی اين است که همزمان بر تمام سطوح انرژی های انسان تاثير می گذارد و همه ابعاد وجودی انسان را متعادل می کند.
شناخت هاله به عنوان بخشی از وجود ما می تواند اطلاعات کاملتری از ابعاد ماورايی انسان را در اختيار ما قرار دهد و ما را بيش از پيش به شناخت خود رهنمون گرداند، با شناخت پيچيدگی های وجود خود بيشتر به عظمت، قدرت و توانايی های خود پی خواهيم برد.
هاله انسان بطور طبيعی در شب و هنگام خواب شارژ می شود و انرژی جذب می کند و در طول روز اين انرژی مصرف می شود. روش های ديگری هم برای شارژ هاله بصورت ارادی و همچنين ايجاد حصار برای هاله وجود دارد.

چه عواملی بر هاله اثر ميگذارند ؟

عوامل زيادی بر هاله، سلامتی يا بيماری آن و نيز ميزان انرژی های آن اثر می گذارند مهمترين اين عوامل عبارتند از :
- سن ( کميت و کيفيت هاله در سنين مختلف يکسان نيست )
- سلامتی يا بيماری
- ايمان ( بودن يا نبودن ايمان، کميت و کيفيت ايمان )
- علم و دانش
- افکار، گفتار، اعمال
- گناه و معصيت
- نوع کار و شغل
- عوامل محيطی ( رنگ و نور محيط، سکوت و آلودگی های صوتی، حرارت و رطوبت و... )
- محرک های عاطفی و ذهنی ( کتاب، فيلم و... )
- افکار و انديشه
توجه کنيد که عوامل فوق می توانند برکميت يا کيفيت هاله و يا بر هر دو اثر بگذارند و اين اثر می تواند مثبت يا منفی، دائمی يا موقت باشد.
همانطور که بيان گرديد هر بيماری قبل از رسيدن به جسم فيزيکی در هاله نمايان می شود و برعکس اگر آسيبی به هاله برسد بصورت بيماری در جسم فيزيکی نمايان می گردد.
انديشه انسان يکی از عوامل مهم و اثر گذار بر هاله و سطح انرژی های آن می باشد به اين ترتيب که انديشه های مثبت، مهر آميز، خيرخواهانه، سرشار از توانمندی، هوش و خلاقيت بر هاله اثر مثبت دارد و سطح انرژی های آن را بالا می برد و از نظر کمی نيز می تواند هاله انسان را بزرگتر نمايد.
برعکس انديشه های منفی، بدبينی ها، احساس تنفر از خود و ديگران، حسادت، خشم و هر گونه انديشه حقير و سُست بر هاله اثر تخريبی می گذارد و سطح انرژی های آن را بشدت کاهش می دهد و انرژی زيادی از انسان می گيرد. بنابراين لازم است تا انسان وجود خود را از اين انديشه ها و احساسات منفی که مانع رشد و شکوفايی استعدادهای او می شود دور نگه دارد.
انجام عبادات و اعمال مذهبی مطابق با اعتقادات و نيز رعايت اصول صحيح انجام آن يکی ديگر از عوامل مهم و تاثير گذار بر افزايش سطح انرژی های هاله می باشد.
ريکی و تمرينات آن يکی از ابزار های موثر و قدرتمند برای محفوظ بودن از اين گونه انديشه و جايگزين کردن آنها با انديشه های مثبت می باشد. ريکی يک راه مهم و ساده برای تاثير گذاری بر هاله و چاکراها می باشد زيرا ريکی ابتدا بر سيستم انرژی و هاله تاثير می گذارد و با بهبود وضعيت سيستم انرژی، اثرات آن بر جسم و ذهن نيز نمايان می گردد.


نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و ششم آذر 1390 توسط منتظرالمهدی |
اومد پیشم حالش خیلی عجیب بود فهمیدم با بقیه فرق میکنه
 
گفت :حاج آقا یه سوال دارم که خیلی جوابش برام مهمه
 
گفتم :چشم اگه جوابشو بدونم خوشحال میشم بتونم کمکتون کنم

 
گفت: من رفتنی ام!
گفتم: یعنی چی؟
گفت: دارم میمیرم
 
گفتم: دکتر دیگه ای رفتی، خارج از کشور؟
 
گفت: نه همه اتفاق نظر دارن، گفتن خارج هم کاری نمیشه کرد.
 
گفتم: خدا کریمه، انشاءالله که بهت سلامتی میده
 
با تعجب نگاه کرد و گفت: اگه من بمیرم یعنی خدا کریم نیست؟
 
فهمیدم آدم فهمیده ایه و نمیشه گل مالید سرش
 
گفتم: راست میگی، حالا سوالت چیه؟

 
گفت: من از وقتی فهمیدم دارم میمیرم خیلی ناراحت شدم از خونه بیرون نمیومدم
 
کارم شده بود تو اتاق موندن و غصه خوردن
 
تا اینکه یه روز به خودم گفتم تا کی منتظر مرگ باشم
 
خلاصه یه روز صبح از خونه زدم بیرون مثل همه شروع به کار کردم
 
اما با مردم فرق داشتم، چون من قرار بود برم و انگار این حال منو کسی نداشت
 
خیلی مهربون شدم، دیگه رفتارای غلط مردم خیلی اذیتم نمیکرد
 
با خودم میگفتم بذار دلشون خوش باشه که سر من کلاه گذاشتن
 
آخه من رفتنی ام و اونا انگار موندنی
 
سرتونو درد نیارم من کار میکردم اما حرص نداشتم
 
بین مردم بودم اما بهشون ظلم نمیکردم و دوستشون داشتم
 
ماشین عروس که میدیم از ته دل شاد میشدم و دعا میکردم
 
گدا که میدیدم از ته دل غصه میخوردم و بدون اینکه حساب کتاب کنم کمک میکردم
 
مثل پیر مردا برای همه جوونا آرزوی خوشبختی میکردم
 
الغرض اینکه این ماجرا منو آدم خوبی کرد و مهربون شدم
 
حالا سوالم اینه که من به خاطر مرگ خوب شدم و آیا خدا این خوب شدن منو قبول میکنه؟

 
گفتم: بله، اونجور که میدونم و به نظرم میرسه آدما تا دم رفتن خوب شدنشون واسه خدا عزیزه
 
آرام آرام خدا حافظی کرد و تشکر، وقتی داشت میرفت گفتم: راستی نگفتی چقدر وقت داری؟

 
گفت: معلوم نیست بین یک روز تا چند هزار روز!!!

 
یه چرتکه انداختم دیدم منم تقریبا همین قدرا وقت دارم. با تعجب گفتم: مگه بیماریت چیه؟
 
گفت: بیمار نیستم!

گفتم: پس چی؟
 
گفت: فهمیدم مردنیم، رفتم دکتر گفتم: میتونید کاری کنید که نمیرم گفتن:نه گفتم: خارج چی؟ و باز گفتند : نه! خلاصه حاجی
 
مارفتنی هستیم وقتش فرقی داره مگه؟ 

باز خندید و رفت و دل منو با خودش برد

 


 
برای آنان که یادشون رفته من رفتنی ام ...
حرص می زنند و دیگران را می آزارند ... 
دوستان من هم رفتنی ام مرا ببخشید از صمیم قلب...

نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و پنجم آذر 1390 توسط منتظرالمهدی |
وَالتِّينِ وَالزَّيْتُونِ

رئیس گروه تحقیقاتی ژاپنی بعد از اینکه مطمئن شدند قرآن کریم 1427
سال قبل از آنان نتیجه ی پژوهش آنها را بیان کرده است اسلام آورد

دکتر طه ابراهیم خلیفه، استاد بخش گیاهان داروئی دانشگاه الأزهر مصر و رئیس قبلی این دانشگاه در مورد ماده ی متالویثوندز می گوید :

این ماده ایست که مخ انسان و حیوانات دیگر به میزان بسیار کمی ترشح می کنند. این ماده ی پروتئینی دارای گوگردی می باشد که به راحتی می تواند با روی ، آهن و فسفر مخلوط گردد. این ماده برای زنده ماندن انسان بسیار مهم می باشد. ( کاهش کولسترول – جنبه ی غذائی – تقویت قلب و تنظیم تنفّس )

ترشح این ماده از مخ انسان بعد از سن 15 سالگی تا سن 35 سالگی افزایش می یابد. و بعد از این سن تا 60 سالگی ترشح آن کم می گردد. بنابراین این ماده در انسان  به راحتی قابل دستیابی نمی باشد.

در حیوانات دیگر نیز میزان این ماده بسیار کم است. از این رو گروهی از دانشمندان ژاپنی اقدام به جستجوی این ماده ی سحرآمیز که باعث از بین رفتن عوارض پیری می شود در میان گیاهان کردند و تنها این ماده را در دو گیاه پیدا کردند :

انجیر و زیتون

و راست گفته است خداوند متعال در آنجا که فرموده است : ﴿ و التین والزیتون (1) وطور سنین(2) وَهَذَا الْبَلَدِ الْأَمِین (3) لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ فِی أَحْسَنِ تَقْوِیمٍ (4) ثُمَّ رَدَدْنَاهُ أَسْفَلَ سَافِلِینَ    

دکتر طه ابراهیم در این قسم خداوند متعال به انجیر و زیتون و ارتباط آن با خلقت انسان در بهترین زمان و برگرداندن آن به بدترین زمان می اندیشد...

بعد از نتیجه گیری از انجیر و زیتون فهمید که به کارگیری آن از انجیرِ تنها یا از زیتون تنها فایده مورد نظر را برای سلامتی انسان ندارد پس باید آن دو را باهم مخلوط کرد.

دانشمندان ژاپنی نیز بهترین میزان را برای بهترین تأثیر در میزان ( یک انجیر و هفت زیتون ) یافتند.

استاد طه ابراهیم خلبفه به جستجو در قرآن کریم ادامه داد و فهمید که انجیر یک بار در قرآن کریم ذکر شده و زیتون 6 بار به صورت صریح و یک بار به صورت ضمنی در سوره مؤمنون به آن اشاره شده است آنجا که می فرماید : ﴿ و شجرة تخرج من طور سیناء تنبت بالدهن وصبغ للآکلین استاد ابراهیم طه تمام اطلاعاتی را که از قرآن کریم جمع آوری نموده بود را برای گروه تحقیقاتی ژاپنی فرستاد . و بعد از اطمینان این گروه از اینکه قرآن کریم 1427 سال قبل از آنان به نتیجه ی علمی آنان رسیده است رئیس آن گروه اسلام آورد و مجوز این کشف بزرگ را گروه ژاپنی به دکتر طه ابراهیم خلیفه داد

نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیستم آذر 1390 توسط منتظرالمهدی |
ويـژگـيـهـای قـرآن

واژه «قـُرآن» از مصدر «قـرء» می آيـد و خود نيز  هـم مـصـدر می باشـد. به مـعـنی: "بترتيب چيدن و پيش رفـتن". بعـد به خواندن (از روخوانی) اطـلاق شـده، چـون در وضعـيـت مـزبـور خوانـنده حروف و واژه ها را بترتيب می چيند و پيش می رود. قـرآن به معنی اسمی به معنی: "خواندنی ـــ از رو خـوانـی، و  به نـظـم و ترتيب چـيـنی" است. قـرآن 1400 سال عـمـر دارد. در مـدت بـيـن 22 الی 23 سال به محمد وحی شده است. وقـتی مـحـمـد آيه يا آياتی که نازل می شـده اند را بـر ديگـران می خوانده آنـها آنرا بر روی چيزهای مختـلفی که آن زمان برای نوشتن روی آن استفاده می شده می نوشته اند. و برخی نيز آيات را از بر می کرده اند. محل قرار دادن آيات در سوره ها نيز خود محمد مشخص می کرده  است. در زمان محمد قرآن بصورت يک کـتـاب کـه هـمـه آن يکجا جمع بوده باشد وجود نداشته، بلکه دوسال پس از وفات وی برای اولين بار قرآن جمع آوری شده و بصورت يک کتاب درآورده شده است.

از آنجا که محمد آخرين پيامبر است و پس از وی اسلام گسترش پيدا می کـنـد و مـسـلـمانان در شرايط مختلفی خواهند بود، قرآن با ويژه گيهائی پرداخته شده است که بتواند برای هميشه و همه جا مناسب و پاسخگو باشد. ويژگيهای آن از جمله:

ـــــ  آيات محکم و متشابه داشتن آن است.

ـــــ  مـنسوخ شدن آيات آن است.

ـــــ  تـفـسير و تأويل و تبیین شدنِ آيات آن است.

ـــــ راهـهای متنوعی برای رستگاری ارائه دادنِ آن است. (که عـمـدتا موارد سه گانه هستند).

ـــــ  حروف و واژه های آن حساب شده و قانونمند بکار برده شده اند.

هر کدام از اين موارد را بطور فـشرده بررسی می کنيم:

برای دیدن بقیه مقاله به ادامه مطلب بروید



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیستم آذر 1390 توسط منتظرالمهدی |
زمـيـن مانند جـو هـفـت طبقه است

«خـدا آن است که هـفـت جـو را آفـريـد و از زمـيـن نـيـز چيزی مانـنـد آنهـا».

همانطور که قـرآن مطرح کرده زمين در واقع از 7 قشر (7 لايه) تشکيل می شود:

1ـــ قشر خارجی زمین. این قشر اساساً از سنگ خارا و کوههای آن تشکیل شده.دما در عمق یازده کیلومتری به 1100 در جه می رسد.

2ـــ قشر زیر قشر خارجی. این قشر از مگنزیم و سلیکات آهن تشکیل شده و در 400 کیلو متری دما تقریباً 1400 در جه است.

3ـــ سومین قشر زمین در عمق میان 400 تا 700 کیلومتری قرار دارد. و از همان عناصر قشر بالائی تشکیل شده است. دما در آن بالای 1400 درجه است.

4ـــ چهارمین قشر تا 2900 کیلومتری عمق امتداد دارد. پائین آن آهن و سلیکات منزیم تقریباً 3800 درجه گرم است.

5ـــ دمای آن بالای 3800 درجه است و فعل و انفعالات خشونت باری در آن صورت می گیرد.

6ـــ ششمین قشر از آهن و آلیاژ فلز نیکل و مقادیر کمی سولفید آهن تشکیل شده.گفته میشود که جریانهای این قشر باعث نیروی آهن ربائی زمین میشود. دمای آن میان 3800 تا 4200 درجه است.

7ـــ از همان آهن و نیکل قشر بالائی خود تشکیل شده و در مرکز آن دما به 6000 درجه می رسد.

پائين ترين سطح خشکی زمين

« روميان در پائين ترين سطح زمين شکست خوردند ولی پس از شکست خود پيروز خواهند شد. در فاصله بين سه تا نه سال آينده. روند تحولات، پيش از آن و پس از آن همه برای خدا است. و آنروزها مؤمنين نيز با کمک سربزنگاهی خدا خوشحال خواهند شد»!

نکات آيات:1ـــ محل  شکست خوردن روميان پائين ترين سطح زمين است. 2ـــ روميان در فاصله ميان سه تا نه سال پس از شکست خود از ايرانيان بر آنها پيروز خواهند شد. 3ـ در روزهای پيروزی روميان پيروان محمد نيز با کمک سر بزنگاهی خدا خوشحال خواهند شد.

1ـــ محل  شکست خوردن روميان پائين ترين سطح زمين است:

محل جنگ مورد نظر آيه که در سال 619 میلادی ميان ايرانيان و رومـيـان رخ داده و منجر به شکست روميان شـده در منطقه اَغوار دریای مرده در فلسطین قرار دارد. آن نقطه دقیقاً پائین ترین نقطه سطح خشکی زمین است و 392 متر از سطح دریا پائین تر است. این اندازه گیری البته با امکانات ماهواره ای صورت گرفته و از دانش قرن بیستم بشر است.

2ـــ روميان در فاصله ميان سه تا نه سال پس از شکست خود از ايرانيان بر آنها پيروز خواهند شد:

در سال 626 میلادی یعنی 7 سال بعد، جنگ دیگری میان ایرانیان و روميان در گرفته بوده که در آن رومی ها پیروز شده اند. اگـر چـنـين جنگ مجددی ميان روميان و ايرانيان رخ نمی داد يا نتيجه آن چنانکه آيه پيش بينی کرده بود نمی شد، همه دين محمد می سوخت. روشن است که کـسـيکه ديـنی را از خود در می آورد هـيچگاه چنين چيزی راجع به آينده نمی گويد، که در صورت درست درنيامدن همه دين وی بسوزد. و تنها خداوند می تواند این حرفها را بزند.

3ـ در روزهای پيروزی روميان پيروان محمد نيز با کمک سربزنگاهی خدا خوشحال خواهند شد:

دقیقاً در همان سال و همان روزهای پيروزی روميان بر ايرانيان ميان مسلمانان و دشـمـنان آنها نـيـز نبرد مـعـروف به «بَـدر» در می گيرد و در آن نبرد نابرابر بکمک سربزنگاهی خدا مسلمانان پيروز و خوشحال می شوند. (نصر به معنی: کمک سرِ بزنگاهی است. يعنی: مسلمانان در آستانه شکست خوردن بوده اند و خداوند آنها را کمک کرده و پيروز نموده است).

اگر در تاريخ مشخص شـده مزبور (يعنی در فـاصله سـه تـا نه سـال پس از شکست روميان از ايرانيان) ميان مسلمانان و دشمنان آنها نبردی صورت نمی گرفت و يا نتيجه آن چنانکه قـرآن پـيـش بـيـنی کرده بـود نمی شـد ديـن محـمد می سوخت. روشن است که وقتی کسی دينی را از خود مـی سـازد هـيـچـگـاه هـمه دار و ندار خود را در گرو يک چنين پـيـش بينی ای نمی گذارد. و روشن است که چنين پيش گوئيهائی فـقـط کار خداوند می تواند باشد.

خطوط دفاعی آسمان

«در آسمان خطوط دفاعی درست کرديم و آنرا برای بينندگان زيبا نموديم. و آنرا از دخول هر شيطانِ شليک شده ای حفظ نموديم. و آنی که از روزنه ای وارد بشود به شهاب ديدنی تبديل میشود».

«بُرُوجْ» جمع بُرْجْ است. بُرج در اصل بمعنی: رفاه و برخورداری چشمگير است. بعد بطور ضمنی و تلويحی به: قلعه، بارو و کاخِ بيش از يک طبقه اطلاق شده است. و بعد بنابر کارکرد قلعه و بارو در نبردها، بطور ضمنی و تلويحی به: "استحکامات و خط دفاعی" برج اطلاق شده، و در آيه به اين معنی بکار گرفته شده است.

شيطان صفت است و به هر چيزی که برای زندگی تهديد دارد اطلاق می شود. در آيه به: طوفانهای خطرناک خورشيدی اطلاق شده که انفجارات خورشيدی آنها را شليک می کند.

و «استراق سمع» بمعنی: دزدکی گوش دادن، و از لابلای روزنه ای نفوذ کردن است.

نکات آيات: 1ـــ آسمان خطوط دفاعی دارد. 2ــ آنچه از روزنه ای (از ميان خطوط دفاعی) می تواند وارد آسمان بشود به شهاب ديدنی تبديل می شود. 3ــ آسمانِ برای بينندگان زيبا کرده شده است.

1ـــ آسمان خطوط دفاعی دارد:

نيروی مغناطيسی زمين، دور زمين کمربندهای مغناطيسی به شکلی که در تصوير می بينيم درست می کند، که دامنه آنها تا آسمان کشيده می شود. انفجارهای سطح خورشيد پيوسته توده های خطرناک گازی را در فضا شليک می کنند، که بصورت جريانهای باد و طوفان بطرف زمين می آيند. اين بادها وقتی به زمين می رسند توسط اين کمربندهای مغناطيسی دور زمين به شکلی که در تصوير می بينيم به اطراف زمين منحرف کرده می شوند. و به اين شکل اين کمربندها به مثابه استحکامات و خطوط دفاعیِ آسمان عمل می کنند.

3ــ آنچه از روزنه ای (از ميان خطوط دفاعی) می تواند وارد آسمان بشود به شهاب ديدنی تبديل می شود:

بخش ناچيزی از طوفانهای خورشيدی که به اطراف زمين منحرف می شوند، در نواحی قطبی که کمربندهای مغناطيسی ندارد يا ضعيف است موفق می شوند که به درون جو نفوذ کنند. وقتی وارد می شود انرژی الکتريکی توليد می کند و در جاهائی که گازها متراکم تر هستند به درخشش تبديل می شود و انسان آنرا به شکلی که در تصوير می بينيم می بيند. قرآن آنرا شهاب ناميده است. (شهاب به: درخششهای شعله گونه، آتش ساطع، پاره آتش، و مواردی از اين قبيل اطلاق می شود).

3ــ آسمانِ ما برای بينندگان زيبا کرده شده:

آسمانی که ما می بينيم، چنانکه قرآن گفته: برای بينندگان (يعنی برای ساکنين زمين) زيبا کرده شده. زيبائی آن ناشی از بازتاب نور خورشيد توسط عناصر جو است که پس از شکل گيری جو به شکل کنونی خود صورت گرفته است، و پيش از آن چنين نبوده است. نور خورشيد از امواج نور زيادی تشکيل می شود که هر کدام رنگ خود را دارد، وقتی با ذرات غبار و بخار برخورد می کند، نور آبیِ آن بيش از بقيه نورها پخش می شود و به آسمان رنگ آبی می دهد.

و در سوره ق آيه 6 می خوانيم: آيا به آسمان بالای خود نگاه نمی کنند ببينند چگونه آن را ساختيم و آن را زيبا نموديم و هيچ سوراخ و شکافی  ندارد. (أَفَلَمْ يَنْظُرُوا إِلَى السَّمَاءِ فَوْقَهُمْ كَيْفَ بَنَيْنَاهَا وَزَيَّنَّاهَا وَمَا لَهَا مِنْ فُرُوجٍ). معنی سوراخ و شکاف نداشتن آسمان اينست که اگر سوراخ و شکافی می داشت، پشت آن ديده می شد. و اين به اين معنی است که پشت اين آسمانِ آبی که می بينيم چيز ديگری هم هست که با آن فرق می کند. واقعيت هم همين است:

وقتی از آسمان (يعنی از محدوده جو) خارج بشويم می بينيم که پشت آسمان که آن را زيبا می بينيم فضای سياه وجود دارد. اين تصوير از بيرون از آسمان (يعنی بيرون از محدوده جو) و در روز گرفته شده. چنانکه می بينيم پشت آسمان فضا است و رنگ آن نيز سياه است.

ميزان آب و خشکی زمين

واژه «بَـحْـر» به معنی دريا 41 بار در قـرآن بکار رفـته و واژه «بَـرّ» به معنی خشکی 12 بار. «12» بـار 29 درصـد «41» بار است. خشکی سـطح زمـيـن نيز 29 درصد است و 71 درصد بـقـيه آن آب است.

 

به زير رفتن زمين در دريا

« آيا خيالتان راحت است از اينکه کـنار خشکی را به زير نخواهـد کشيد»؟

نکـتـه آيـه: امکان به زير رفتن کنار خشکی امری منتفی نيست:

اينکه آيه بزير رفتن کنار خشکی را امری غير ممکن نمی داند و توجه انـسان را به آن جلب می دهد، به اين معنی است که در آنجا اتفاقی يآ اتفاقاتی می افتد که احتمال و امکان به زير رفـتن کنار خشکی را مـنـتـفی نمی کند.

درياها در واقع روی قـشر اقيانوسی زمين قرار دارند و قشر اقيانوسی زمين نيز بشکلی که در تصوير می بينيم زير قشر قاره ای می رود. و در وضـعـيـتی که امکان رو به پائـيـن چرخيدن بخـش مـربـوط به خـشـکـی قـاره ای (کـه در نـزديـکـی خـشکی است) وجود دارد.

زمين نشست می کند و از آسمان اجرام بزرگ آسمانی می افتد

«آيا نمی توانند وضعيت حال و گذشته زمين و فضا را ببينند و بدانند که اگر ما بخواهيم میتوانيم زمين را زير آنها پائين بکشيم يا اجسام بزرگ را از فضا روی آنها بيندازيم»؟

نکات آيه: 1ـــ مواردی از پائين رفتن زمين برای ديدن وجود دارد. 2ـــ مواردی از افتادن تکه های بزرگ از فضا در زمين وجود دارد.

1ـــ مواردی از پائين رفتن زمين برای ديدن وجود دارد:

 

 

 

 


اينجا نقطه و نمونه ای از فرونشستن زمين است.

2ـــ مواردی از افتادن تکه های بزرگ از فضا در زمين وجود دارد:

در فـضـای دور و نـزديـک ما اجسام کوچک و بـزرگ زيـاد وجـود دارد. پاره های کوچک وقـتی بطرف زمين می آيند جو زمين آنها را می سوزاند و پودر می کند. ولی بزرگ آنها گـاه گـاهـی بـطرف زمين میآيند. حفره ای که در تصویر می بینیم مربوط به سقوط سنگ آسمانی در استرالیا است. (بزرگترین حـفـره ای که تا کنون انسان آنرا پيدا کرده است در آريزونا است و 1300 متر قطر دارد. يعنی به وسعت يک دهکده است)

سطح زمین و کوهها روی حساب درست شده اند

« و آیا نمی توانند ببینند کوهها روی چه حسابی بپا داشته شده اند ــ و زمین روی چه حسابی سطح داده شده است»!

کوهها به چه حسابی بپا داشته شده اند؟

یکی از نقش کوهها اینست که کوههای بلند روند حرکت بادها را هدایت میکنند. و بادها ابرها را هدایت می کنند. و ابرها نیز با خود باران دارند. و باران نیز با خود شرایط آب و هوائی دارد.

یکی دیگر از نقش کوهها اینست که وقتی دولایه زمین با هم برخورد می کـنـنـد یـا یـکـی زیر دیگری می رود، زمین چین می خورد و کوه درست می شود که باعث می شود لایه ای که رو به بالا حرکت می کند بالا نرود و زمین شیب پیدا نکند.

یکی دیگر از نقش کوهها اینست که تحت تأثیر عوامل فرسایش تحلیل می روند و آب و باد، سنک و خاک آنها را به سطح زمین منتقل می کند و سطح زمین نو می شود و سطح کهنه پائین می رود. 

زمین به چه حسابی سطح داده شده است؟








چنانکه می دانیم زمین در آغاز مذاب بوده است،.یعنی کاملاً مسطح بوده است مانند سطح اقیانوسها. چنين زمینی وقتی سرد و سفت میشود نیز منطقاً می بایست کاملاً مسطح بشود مانند دشتها، بعلاوه بلندیهای ناشی از آتشفشانها. بعد وقتی بارانهای اولیه بر چنین زمینی می بارند چنانکه در تصویر سمت چپ می بینیم، آب تمامی سطح زمین را به یکسان می پوشاند، غیر از جاهائی که احتمالاً بخاطر ارتفاع زیاد کوهها، قله آنها از آب بیرون می ماند. در چنین زمینی اگر حیات هم می توانست ایجاد شود امکان به خشکی رفتن و تکامل یافتن آن و نهایتاً پیدایش انسان وجود نمی داشت. ولی به شکلی که در تصویر سمت راست می بینیم، بخشی از زمین که بعد ها از هم جدا شده و فاصله گرفته اند و ما آنها را قاره ها می نامیم، سطح آنها بالاتر از بقیه سطح زمین بوده و بیرون از آب مانده بوده است و یا آب کمتری روی آن بوده که رفته رفته با فعاليت آتفشانها و تحولات زمین از آب بیرون آمده است.

نکته دیگر در حساب و کتاب داشتن سطح زمین شکافته بودن قشر خارجی آن است. به این معنی که قشر سفت و سخت آن بصورت پوست پرتقال که بطور یکپارچه دور پرتقال را گرفته دور زمین را نگرفته، بلکه تکه تکه است و از میان آنها مواد مذاب به شکلی که در تصویر در محل فلشها می بینیم بیرون می ریزد. این شکافها برای جلوگیری از منفجر شدن زمین و برای تجدید شرایط زیستی روی زمین توسط موادی که بیرون ریخته می شود برای موجودات زنده ضروری است.

 

نکته دیگر زخامت قشر خارجی زمین است که در قاره ها تا 70 کیلومتر می نیز میرسد. و این به اندازه ای است که فعل و انفاعالات درونی زمین نمی تواند آنها را بلرزاند، در حالیکه زخامت آن در اقیانوسها از 6 کیلومتر بشتر نیست.

نتیجه این می شود که زمین در واقع "حساب شده" سطح داده  شده است. و کسی که این مسائل را برای مطالعه و بررسی مطرح می کند که حساب و کتابی را در آنها ببینند طبعاً این چیزها را می دانسته، و آن نیز کسی است که زمین را درست کرده است.

سطح زمين عوض می شود

 

« آيا سطح زمين را فرايند عوض شدن نداديم»؟

(کِفات و تکفيت بمعنی: بيرون و بالا آوردن درون و پائين يا درون بردن بالا است).

آيه اظهار می کند که زمين (يعنی سطح آن) پيوسته پائين می رود و درون آن بالا می آيد، يعنی سطح آن عوض می شود.







سطح زمين در واقع چنانکه آيه ميگويد پيوسته پائين و درون ميرود و درون آن به سطح می آيد. به اين ترتيب که مـواد مذاب زمين بيرون از زمين می ريزد و روی زمين جاری می شود يا کوه درست می کند، و همينطور فشار درونی زمين سطح زمين را بلند می کند و کوه درست می کند، و همينطور در جاهائی بخشی از زمين پائين می رود و بخشی ديگر بالا می آيد و کوه درست می شود. و کوهها بر اثر عوامل فرسايش شکسته می شوند و با جريان آب و باد به اطراف منتقل می شود و روی سطح زمين را می پوشـانـد. به ايـن ترتيب با گـذشت زمان سـطح زمين به زير می رود و سطح جديدی روی آنرا می پوشاند. و به اين خاطر است که شهرهائی که چند هزار سال پيش روی سطح زمين بوده اند الآن در زير سطح زمين قرار دارند.

زمین فرش شده

«آن خدائی که زمین را برای شما فرش کرد (هموار کرد)».

زمین در آیه مجاز است. منظور از فرش نمودن آن "فرش نمودن کوهها و بلنديهای آن" است، و نتیجه آن فرش نموده شدن سطح زمین می شود.

زمین در ابتدای خود مذاب بوده است. رفته رفته سرد شده و قشر خارجی آن کلفت تر و کلفتر شده است. در آغاز که قشر آن نازک بوده فعل و انفعالات درونی زمین باعث ایجاد میلیونها آتـشـفـشـان می شده که مواد مذاب را بیرون می ریخته اند. وجود میلیونها دهانه آتشفشان نیز، سطح زمین را به مناطق کوهستانی و شبه کوهستانی تبدیل می کند.

با گذشت زمان قشر زمین کلفتر و کلفتر شده و آتشفشانها خاموش شده اند، و بعدها عوامل فرسایش در طول صدها هزار سال و ميليونها سال رفته رفته کوهها را فرسوده و فرش نموده و سطح زمین را هموار نموده است. و به این شکل همانطور که قرآن می گوید سطح زمین در ابتدا در واقع فرش نبوده (هموار نبوده) و بعدها فرش شده است.

نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیستم آذر 1390 توسط منتظرالمهدی |
زمين

معانی واژه أرض

واژه «اَرض» بمعنی: کره زمين ــ قطعه ای از زمين ــ خشکي ـــ سطح زمين ـ آنچه از زمين روی آن راه می رويم و زندگی می کنيم (يعني لايه بالائی زمين) - جا و مکان - جای بی ساختمان و بی کشت - بخش پائين هر چيزی که با زمين تماس دارد (و به بالای آن سماء گفته می شود) - بخش پائين دست و پای چهارپا و پايه هر چيزی که با زمين تماس داشته باشد - خاک ـــ زکام (مذکر و مؤنث) ـ تبِ لرز و لرزه، می باشد. و در چهار چوب قاعده و مبحث مجاز و اسم مبهم که معنی آن با قرينه يا قرينه های موجود در جمله روشن می شود به معانی ديگری مانند: کشور و قلمرو نيز می آيد.   و در قرآن بمعنی گوناگون خود آمده است. جمع آن:  أراضٌ و أُرُوض و أرضات وأَرَضُون و أراضي.

دور بردن زمين و درآوردن آب و گياه آن

 

« و زمين را پس از آن ضمن چرخش دور برد. آب و گياهِ آن را هر دو از خود آن  درآورد». 

نکات آيه:

1ـــ  زمين ضمن چرخش دور برده شده است:

در آيات پيش از اين آيات می گويد: «اَ اَنـْـتـُمْ اَشَـدُّ خـَلْـقـاً اَمِ السَّـماءُ بَـنـيـها ــ رَفـَعَ سَـمْکَـهـا فـَسَـوّيـهـا»!

«آيا آفـرينش شـمـا مـشکـل تر است يا ساختن مـنـظومـه شمسی؟ که نواحی و جوانب آنرا بهم آورده غلظت آنرا بالا برد  و آنرا ساخت». راجع به اين آيات در آغاز مـنـظـومه شمسی صحبت شد. پـس از آن، آيات مزبور مطرح می کند کـه: زمـين را ضمن چرخاندن (غـلـتاندن) دور برده است. اين موضوع نيز در مطالب مربوط به منظومه شـمـسی ديـديـم کـه در ابـتـدا سيارات در کنار خورشيد درست شدند و بعد فاصله گرفـتند. موضوع جديد در آيه چـرخـش زمـيـن است.

2ـــ آب و گياه زمين از خود آن در آورده شده است:

آب موجود روی زمين گاز و بخاری بوده که با آتـشـفـشـانـهـای اوليه زمين از درون آن درآمده و به جو رفته و بعد باريدن گرفته. گياهان نيز ناشی از وجود دی اکسيد کربن بوده که ضمن فعاليت آتشفشانها از درون زمين درآمده بوده است.

زمـيـن آرام شـده

 

« آيا آنکه زمين را آرام نمود و درون آن رودها قـرار داد و برای آن کـوههـا قرار داد و ميان دو دريا ديوار قرار داد، آيا خدائی پابپای وی وجود دارد؟ بيشترين اينها دانشی ندارند (از طبيعت چيزی نمی دانند)».

"أرض" در آيه بمعنی بخشی از کره زمين است که روی آن راه می رويم و زندگی می کنيم، يعنی لايه و قشر خارجی آن است. و نکته آيه اينست که زمين زير پای ما در آغاز آرام نبوده بلکه می لرزيده است.

زمـيـن در واقـع در ابـتدای شکل گيری خود مذاب و متلاطم بوده است. پس از اينکه رفته رفته سرد شده و قشر بالائی آن سفـت شده نيز، بخاطر نازک بودن آن قشر، فعل و انفعالات خشونت بار درونی زمین، آن قشر نازک و در نتيجه سطح زمين را پيوسته بگونه خشونت باری می لرزانده است (يعنی سطح زمین پیوسته زلزله های خشونت بار داشته است). تا اينکه با گذشت زمان رفته رفته زمين سردتر و سردتر شده، و قشر خارجی آن کلفت تر و کلفت تر می شود، و فعل و انفعالات خشونت بار درونی زمين به اندازه ای از سطح آن فاصله می گيرند که ديگر نمی توانند سطح زمين را بلرزانند (بگونه ای که ما آنرا احساس کنیم). امروزه ضخامت لایه سطح زمین در خشکیها 70 کیلومتر است. و به اين شکل زمين رفته رفته آرام می شود. (بـقـيه مطالب آيه در جاهای مربوط بخود بررسی شده اند).

بارشهای سنگين اوليه و شقه شقه شدن زمين

 

« و اینکه ما آبها را ريختيم ريختنی ــ بعـدها خشکی را شـقـه کرديم شـقـه کردنی»!

نکات آيه:

1ــ آبهای روی زمين در حجم زيادی ريخته شده است: آبهای موجود روی زمين در ابتدا در درون زمين بوده، بعد بـصـورت بخار با آتـشـفـشـانها همراه با دود و گرما و گاز از زمين خارج شده و در جو جا گرفته و ابرها را تشکيل داده. بعد با سرد شـدن و بـه نـقـطـه بـارش رسـيـدن جـو بـارانـهـای سنگين باريده، طوريکه قـرآن بـجـای واژه بـاريـدن از واژه ريخـتـن استفاده کرده و با مـفـعـول مـطلق «صَـبّـاً» نيز روی ريختنِ آن  تأکـيـد کرده که به معنی: "سيل آسا ريختن آن" ميشود.

2ــ خشکی شقه شقه شده است: خشکيهای زمين در ابتدا يکی بود (يک خشکی بوده)، بعدها شـقـه شـقـه شده است.

 

 

 

 

 

خـشـکـی هـا از هم دور شـده

 

«و خشکی ها را دور برديم».

خشکيهای زمين پس از شقه شقه شدن رفته رفته از هم دور شده اند. در ابـتـدا انـسـان مـتـوجه انطباق خشکيها به هم شد  و پس از بررسی آن نتايج زير بدست آمد:

ـــــ سـنگـهای نواحی غربی اروپا و آفريقا با سنگهای نواحی شرقی آمريکا هم عمر و هم نوع بودند. و نـتـيجه اين می شود که اين دو نقـطه زمانی پيش هم بوده اند.

ـــــ مواد و عـناصری که در حفاری در نقطه ای در غرب قاره آفريقا پيدا و بررسی شـد، با مواد و عناصری که در نـقطه معادل آن در شرق قاره  آمـريکا پيدا شد يکسان بود. و نتيجه اين می شود که اين دو نـقـطـه زمـانی در يک جـا و کـنار هم بوده اند.

ـــــ با تصوير بـرداری نمـودن از اعـماق اقـيـانـوس اطـلـس يک خط سراسری در وسط اقيانوس کشف شـد که مـواد مـذاب درون زمين را





بيرون ميريزد و اقيانوس را به دو قسمت تقسيم ميکند و طرفـين خود را از هم دور می کند.

حـرکـت وضـعـی زمـيـن

 

«آيا زمين را گهواره وار نکردیم»!

«اَلَم نـَجْـعـل» به معنی: «قـَدْ جَعَـلـنا» است. (پرسش مـنـفـی برای "اقـرار گرفـتن" است). و «مِـهاداً» تشبيه بلـيغ است، به معنی: «کَـالـمِـهاد» به معنی: «گـهـواره وار». و آيه به اين معنی است که: « ما زمين را گهـواره وار نـمـوديـم ».

نـکـات آيـه:

1ــ زمين گهـواره وار است:

يکی از حرکات زمين حرکت گهواره واری آن است. در اين نوع حرکـت قـطـب شـمـال آن در تابـسـتان و زمـستان به يک طرف مايل می شود. در تابستان تمايل آن رو به خورشيد است. در پـائـيـز مـحـور آن راست اسـت. در زمـستان تمايـل آن در جهت خلاف خورشيد است. و در بـهـار محور آن راست است. اين حرکت گهـواره واری زمـيـن حـرکت وضعی ناميده می شود.

2ـــ زمين حرکت دارد:

تشبيه زمين به "گهواره" به معنی: "متحرک" بودن آن است. (و اين برخلاف علم نجوم عـصر پيامبر است که در آن زمين ثابت و مرکز جهان بود).

حـرکـت زمین

 

«او زمين و سيارات منظومه شمسی را هر کدام بجا و بمورد آفريد. شب را بر روز می پيچاند در حاليکه روز را بر شب می پيچاند. و خورشيد و ماه را مناسب نمود. هـمه آنها تا زمان مشخصی در حرکت هستند».

نکـتـه آيه: سيارات، زمين، خورشيد و ماه تا زمان تعيين شده ای در حرکت خواهند بود:

عـلـم نـجـوم عـصـر پيامبر می گفـت: زمين ثابت و مرکز جهـان است. ايـن تـئوری تا سال 1543 بقوت خود باقی بود. در آن تئوری (يعنی وقتی زمین ثابت و مرکز جهان باشد و خورشید و سیارات بدور زمین بچرخند)،  ما می بایست سیاره زهره را همیشه به شکلی که در تصویر سمت چپ می بینیم، بصورت هلالهای ماه ببینیم. ولی وقتی انسان تلسکوپ بکار گرفت دید که سیاره زهره به شکل ماه کامل (ماه شب چهارده) پیدا است (تصویر سمت راست). نتیجه این شد که زهره می بایست به آن طرف خورشید رفته باشد و آن طرف خورشید باشد تا بتواند به این شکل نور خورشید را بازتاب بدهد. و نتیجه این شد که زهره در واقع دور خورشید می گردد نه به دور زمین. و از اینجا بود که انسان نتیجه گرفت که خورشید در مرکز است و سیارات به دور آن می گردند.

از آنجا که مسلمانان معمولاً چیزهای خارجی را دوست دارند و می پسندند، دنبال اندیشه های علمی آن دوران رفته بوده اند و مانند بقیه نوشته اند که زمین به دور خورشید می گردد، در حالیکه آیه خیلی صریح و واضح پس از اینکه از سیارات و زمین و ماه و خورشید صحبت می کند می گوید: همه آنها (يعنی هر یک از سیارات و زمین و خورشید و ماه) تا زمان تعیین شده ای در جریان هستند (یعنی حرکت می کنند). یکی از حرکتهای خورشید حرکت آن در مداری در کهکشان راه شیری با سرعت 900000 کـيـلـومتر در ساعت است، که 225 ميليون سـال طـول می کشد تا آن را طی کند. و حرکت ماه نیز اینست که  بدور زمين در حرکت است.

مدت زمان حرکـت آنها نيز چنانکه آيــه مطرح کرده جاودانه نيست بلکه مدت زمان مشخصی دارند.

از زمـيـن کم می شود

 

«آيا نمی بينند ما رفته رفته از زمين از اطراف آن کم می کنيم»؟

نکـتـه آيـه: از زمين از اطراف آن رفته رفته کم می شود:

زمين در واقع چنان که قــرآن مـطـرح کرده پـيـوسـتـه در حال کم و کاسته شدن است. پيوسته گاز و گرما و انرژی از جو زمين خارج می شود و به فضا می رود، و رفته رفته از حجم و انـدازه آن کاسته میشـود. طوريکه تخـمين زده می شود، زمين در آغاز پيدايش خود حجمی تقـريباً 2000 بار بزرگ تر از حجم کنونی خود داشته است.

از آنجا که از خورشید پیوسته کم میشود از زمین نیز پیوسته کم می شود تا تعادل میان جاذبه و دافعه میان خورشید و زمین ثابت بماند. در زمان پيامبر کسانی بوده اند که می گفته اند: جهان از ازل هـمينطور بوده و همينطور نيز خواهد ماند،  و آغاز و خالـقی  ندارد. آيه کم و کاسته شدن از زمين را برای آنها دلـيـل می آورد که "از ازل اينطور نبوده و اينطور نيز نخواهد ماند". به اين معنی کـه: "در صـورت از ازل بودن همه چيز، از آنجا که از زمين رفـته رفته کم و کاسته می شود، منطقـاً زمين نمی بايست و نمی تواند از ازل بوده باشد ولی هنوز تمام نشده باشد".

زمـيـن شـقـه شـقـه است

« سوگند به جوِ برگشت دهنده ــ و به زمينِ شقه شقه ــ که اين قرآن گفتار جدا جدا است نه اينکه چيز بيهـوده ای  باشد»!

نکات آيه: 1ــ جو بازگشت دهنده است. 2ـــ زمين شـقـه شـقـه است.

1ــ جو بازگشت دهنده است:

جـو مـوارد مـضـر را از آمـدن بـه زمـيـن مـنع می کـند و آنها را به فضا برگشت می دهد، و موارد مفـيدی که از زمين بالا می روند را به زمين برگشت می دهد يا در جو نگه می دارند. (در بخش جو راجع به اين مسائل صحبت شده است).

2ـــ زمين شـقـه شـقـه است:

سطح زمين در واقع شقه شقه است. سطح زمین در مجموع از 10 تا شقه های کوچک و بزرگ تشکيل شده است. محل تـماس لايه ها عـمـدتـاً در سـطح اقـيـانـوس هـا و برخی از دريـاهـا است و هـزاران کـيلومتر طول دارند. از شکاف ميان آنها مـواد مـذاب بيرون می ريزد که از ضروريات زنده نگه داشتن زمين و مـنـاسب نـمـودن و مـناسب نگـهـداشتن آن بـرای زنـدگـی است. طوريکه اگر نمی بـودند زمين از همان آغاز سرد شدن قـشر خود منفجر می شد، و يا اصلاً حياتی روی آن پا نمی گرفت.

راهـنـمـای مـسـيـر يـابـی زمین

 

« و همينطور خدا زمين را برای شما نشانه دار درست کرد تا بتوانيد راه هایِ بازِ آن را طی کنيد».

نکـتـه آيه: زمين نشانه ای دارد که انسان می تواند با آن راههای باز را طی کند:

راهـهـای بـاز زمـين، راهـهـای دريائی، هـوائی و بيابانـی هـستـنـد که بصورت جاده نيستند. و نشانه داری زمين نيز قطب مغناطيسی آن است که بمثابه نشانه عمل می کند. انسان با تقسيم بندی نمودن زمين و قـطب نما، مسيرهای هوائی و دريائی و زمينی که بصورت جاده نيستند را جهت يابی و پيدا می کند و بسوی مقصد مورد نظر خود پيش می رود.

آيه مزبور نقـل قول از حضرت نوح است. يعنی وی چند هزار سال پيش از ميلاد اين موضوع را به مردم خود گفـته بوده است، ولی مردم طبق عادت هميشگی خود به وی می خنديده اند.

سنگينی مواد درون زمين

«آنگاه که زمين لرزش خود را بلرزد ــ و آنگاه که زمين سنگينی های خود را بيرون بياورد».

نکته آيه: مواد درون زمين سنگين است:

هرچه از سطح زمين رو به عمق برويم مواد درون زمين سنگين تر است. يکی بدليل اينکه نسبت عناصر سنگين تر (مانند آهن) نسبت به عناصر سبک تر بيشتر می شود، و ديگری بدليل فشار وزن مواد بالای آن. چنانکه هنگامی که چند گونی خاک را روی هم می چينيم، گونی دومی که زير فشار گونی اولی است فشرده تر است. يعنی مثلا اندازه يک سانتيمتر مکعب خاک در گونی دومی بيش از اندازه يک سانتيمتر خاک در گونی اولی است و در نتيجه سنگين تر است. و يک سانتيمتر مکعب خاک در گونی سومی که زير فشار دو گونی بالاتر از خود است از گونی دومی بازهم بيشتر تر است و در نتيجه سنگين تر است، و همينطور که رو به پائين برويم گونيها فشرده تر می شوند. و به اين ترتيب موادی که آتش فشان از اعماق زمين بيرون می ريزد مواد سنگين هستند.

تشبیه زمین به حيوان خوش سواری

 

«اوست که زمين را "مانند يک حيوان سواری که سواره احساس ثبات و آرامش می کند"  کرد».

واژه « ذلـولاً » تشبيه بليغ است به معنی «کالذلول» به معنی «مانند ذلول». و ذلول به معنی: "حـيـوان سـواری اسـت کـه سواره آن احساس آرامش و راحتی و ثبات می کند" و به قـولی بمعنی: "حـيـوان خوش سوار" است.

نکـتـه آيه: زمين مانند حيوان سواری که سواره احساس ثبات و آرامش می کند می ماند:

تشبيه زمين به "حيوان سواری که سواره آن احساس ثبات و آرامش می کند" يعنی چه؟ يعنی اينکه زمين حرکات مختلـف دارد ولی مانند يک حـيـوان خـوش سـوار کـه انـسـان بـر روی آن احسـاس ثبات و آرامـش می کند، حرکات آنرا احساس نمی کند.

زمـين حرکات زیادی دارد. از جمله: دور خود می گردد، دور خورشيد می گردد، به پهـلو متمايل می شود، محور آن حرکت دايـره ای کوچکی می زند. و مانند حيوان خوش سوار می ماند.

و فعل «جَـعْـل» به معـنی: «کـردن و قـرار دادن»، به ايـن معنی است که زمين در آغـاز آرام و با ثبات نبوده است. بلکه بعدها چنين کرده شده. زمين نيز در واقع در ابتدا متلاطم و لرزان بوده است.

نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیستم آذر 1390 توسط منتظرالمهدی |
مـتـفـرقـه

آهـن

« و آهن را نازل کرديم. در آن نيروئی فـوق العاده زياد و بـهـره وريـهـائی بـرای مـردم وجـود دارد».

نکات آيه: 1ـــ آهن نازل شده. 2ــ نيروی موجود در آهن فوق العاده زياد است. 3 ــ انسان از آهن بهره وری دارد.

1ــ آهن نازل شده:

آهن چگونه و از کجا نازل شده؟

آهـن و عناصر اصلی دیگر هر کدام در دمای مشخصی درست می شوند. آهن از جمله عناصری است که در ستاره های خيلی بزرگ تر از خورشيد درست می شود، برخی از عناصر نيز در گرمای پس از انفجار اوليه درست شده اند.

1ــ وقـتی کشش نيروی ستاره ماده ستاره را به مرکز می کشد و فشرده می کند، فاصله ميان ذرات تنگ و تنگتر می شود، و الکترونها بحالت تحليل در می آيند و بهم نزديک نمی شوند، و اين باعث می شود که دما بسرعت بالا برود. هنگاميکه دمای گرما به بالای 170 ميليون درجه می رسد يکسری امتزاجهای جديد آغاز میشود. هسته های هـليومی ذوب می شوند و عناصر سنگين تری را درست می کنند کـه در وحله اول کربن و اکسيژن است. (و در گرما و مرحله پيش تر از آن هيدروژن به هليوم تبديل می شود. و همينطور با بالا رفتن دمای گرما به درجه معينی، بترتيب عناصر سنگينتر و پيچيده تری درست می شوند).

2ـــ وقتی نـيـروی جاذبه دمای عنصر کـربن را به 700 مـيـلـيـون درجه ميرساند امتزاج جديدی آغاز می شـود کـه کـربن به نئـون و منيزيم تبديل می شـود. در قشرهای بيرونی تر آن که دمای حرارت کمتر است تبديل هـلـيوم به کـربن و هيدروژن به هـلـيوم ادامه پيدا می کند.

3ـــ وقـتـی دمـای حـرارت در مـرکز هـسـتـه به يک و نـيم مـيليارد درجه می رسد اتمهای نئون آغاز به ذوب شدن می کنند و اکسيژن و منزيم بيشتری را ايجاد می کنند.

 

4ـــ وقـتی دمای حرارت بالای دوميليارد می رسد اتمهای اکسيژن بهم فشرده تر ذوب می شـونـد و به سيليکـون و گـوگـرد تبديل می شوند. اين عـناصر بوسـيـلـه قـشرهای عـناصر متحد الـمرکز اکسيژن، نئون، کـربن، هـلـيـوم و هيدروژن احاطه شده اند.

5ــ فـشـار نـاشـی از اضـمـحـلال هـسته ای دمای حرارت را بالای 3 ميليارد درجه بالا می برد و در مرکزِ فـشـرده شـده، سيـلـيکون و گوگرد را به کره ای از آهـن تـبديل می کند که تـقـريباً 1.44 جـرم خـورشـيـد می شود. به دلـيل ساختمان هسته ای آهن که اجازه نمی دهـد اتـمـهـا ذوب و مـضـمـحل شوند و عنصر سنگين تری درست شوند، اين آخرين واکنش است که می تواند در مرکز ستاره رخ بدهد.

6ـــ وقتی امـتـزاج در داخـلی تـريـن بخـشـهای ستاره تمام می شود آخرين مرحله جاذبه (جذب) آغـاز می شود. هـسـتـه آهـن در مرکز سـتاره  خــود را با سرعتی معادل 70000 کـيـلـومـتـر در ثانيه جمع می کند. درجه حرارت تا صد ميليارد درجه بالا می رود. هـسته های آهن چنان بهم فشرده می شوند که در هم مضمحل می شوند. اين گـرمـای تـصــور نکـردنی انـدازه هـای بـسيار زيادی از نوترون تـوليد می کند که فعلاً در وسط ستاره محصور هستند. ماده در اين حرارت به آخريـن حـد تـراکـم خـود رسـيده و بيش از اين نمی تواند فشرده بشود. نيروی دفع ميان هسته ها بيشتر از نيروی جاذبه می شود.

7ـــ پس زنی از جانب مرکز سـتاره، ماده را از مرکز ستـاره در موج انفجار پرتاب می کند. در پرت سازی آنرا از ميان قشر سيليکون سرازير می کند که آنرا گرم کرده و بخشی از هـسته هـای آنرا مضمحل می کند و ايزوتوپهای راديواکتيوی نيکل و عناصر سنگـيـن تر ديـگـری را درسـت می کند. موج انـفـجـار در حينی که به بيرون سفر می کند به درست کردن عناصر جديد ديگری ادامه می دهد. ستاره منفجر می شود و در فضا پخش می شود.

به اين ترتيب آهـن در ستاره هـا و در حرارت بالای 3 مـيـلـيارد درجه تـوليد می شود و با انفجار ستاره در هستی پراکنده می شود. و به اين ترتيب نيز آهـن از آسـمان به زمـيـن نازل شده است.

آهـن بيش از يک سـوم از مـواد زمين را تشکيل می دهد.  بيش از 99 درصد آن در درون زمين است. بميزانيکه از مرکز زمين رو بـطـرف سـطح می آيـيم درصـد آن کـم و کـمـتـر می شـود. آهـن مـوجـود در قشر خارجی زمين حدوداً 5 يا 6 دهم درصد کل آهن زمين است.

2ــ نيروی موجود در آهن فوق العاده زياد است:

چنانکه آيه مطرح کرده "نـيـروی مـوجـود در آهـن فوق العاده زياد" است. برای درست کردن يک ذره آهن نـيـروئـی بيش از چهار برابر نيروی موجود در منظومه شمسی" مورد نياز است.

3ــ انسان از آهن بهره وری دارد:

هموگلـوبين در خـون انـسـان و خـيـلی از حيوانات دارای آهن است. همينطور ماده سبز در اکثر گياهان دارای آهن است. و بدون آهـن حيات نيز نمي توانست بوجود بيايد.

سرعت حرکت اوامر خداوند

« خدا مسائل زمین را از فضا اداره می کند و بعدها (اوامر وی) در شبانه روز معادل 1000 سالی که شما می شمارید بطور زیگزاگی بطرف وی بر می گردد».

آیه می گوید که اوامر خداوند در روز به اندازه هزار سالی که ما می شماریم به طرف خدا حرکت میکند. منظور آیه از سالی که ما (مسلمانان) می شماریم سال قمری است که مربوط به گردش ماه بدور زمین است. ماه در هر سال 12 بار دور زمین می گردد و در هر 1000 سال 12000 بار. مسافتی که ماه در 12000 بار گردش خود بدور زمین طی می کند 83134723/25 بیلیون کیلومتر است. یعنی اوامر خداوند در یک شبانه روز مسافت مزبور را طی میکنند. هر شبانه روز 09966/86164 ثانیه است. اگر مسافتی که اوامر خداوند در روز طی میکنند را بر ثانیه ها تقسیم کنیم سرعت حرکت اوامر خداوند در ثانیه بدست می آید. بترتیب زیر:

83134723/25 (بيليون کیلومتر) تقسيم بر 09966/86164 (ثانيه) = 458/299792 کیلومتر در ثانيه

سرعتی که برای حرکت اوامر خداوند در ثانیه بدست می آید 458/299792 کیلومتر در ثانیه است، و این سرعت همان سرعت حرکت نور در ثانیه است. و می توان نتيجه گرفت که اوامر خداوند نور يا از خانواده نور است.

در رابطه با زیگزاگی حرکت کردن نیز چنانکه می دانیم چیزی در فضا مستقیم حرکت نمی کند بلکه هر چیزی تحت تآثیر نیروی جاذبه کائنات خم می شود. و خم شدن مکرر به این طرف و آن طرف ناشی از نیروی جاذبه کائنات نیز مسیری زیگزاگی برای پدیده ایجاد می کند.

سـنـگ

 

« در بين سنگها سنگهائی هستند که جويبارها از آن جاری میشود، و سنگهائی هستند که می ترکند  و آب از آنها بيرون می آيد».

نکات آيه: سنگهائی وجود دارند که جويبارها (چشمه ها) از آنها فوران می کند و سنگهائی هستند که می ترکند و آب از آنها بيرون می آيد:

سنگهائی که در دل زمين قرار دارند آب را نگه می دارند و باعـث می شـوند که به اعـماق زمين فـرو نرود. اين سنگها بر اثر تغـييرات روی سطح تحت فشار واقع می شوند و خرد خرد می شوند. بدنبال آن چشمه از آنها جاری می شود و آبـشار ايـجـاد می شود.

سنگهای ديگری نیز  روی زمين هستند  که آب در آنها نفـوذ می کند، وقـتی سـرد و منجمد می شـونـد، از آنـجـا که آب هنگام يخ  زدن حجيم تر می شود، سنگ می ترکد و مسير آب در آن ايجاد می شود.

ثـروتـهـای زمـيـن تـقـسـيم شـده است

 

«آيا آنها هستند که نعمتهای خدا را تقسيم می کنند. ما ثروتهای آنها را در زندگی دنيا تقسيم کرديم و آنها را درجاتی بر همديگر برتری داديم تا با هم مبادله دو يا چند جانبه کنند. و بهشت خدا از آنچه جمع می کنند بهتر است».

نکته آيه: ثروتهای زمين " تقسيم شده" است:

چنانکه آيه مطرح کرده ثروتهای زمين تقسيم شده است. و هر يک از آنها نيز در زمينه ای بر ديگری برتری دارد  که باعث می شود مردم سرزمينهای مختلف بهم وابسته و با هم مبادله دو يا چند جانبه کنند.

زمـان

در قرن بيستم نسبی بودن زمان مطرح شد. به اين معـنی که زمان در همه جا و برای همه چيز يکسان نيست. بلکه بستگی به سرعت پديده دارد، هر چه سرعت پديده بيشتر باشد زمان کمتری بر آن می گذرد. در سرعتی معادل سرعت نور زمان به صفر می رسد. يعـنی اگر چـيـزی با سرعـت نور حرکـت کند زمان بر آن نمی گذرد.

زمان در قـرآن  به عـنـوان يک مـقـوله نسبی مطرح شده. از جـمـلـه:

« يک روز برای خدا مانند هزار سال در محاسبات شما است».

« و روزی که آنها را زنده کند گوئی بيش از ساعتی از روز مرده نبوده اند و همديگر را می شناسند. آنجا کسانيکه ديدار خدا را تکذيب کرده بوده باشند و هدايت را انتخاب نکرده باشند زيان خواهند کرد».

به فضا رفتن انسان

 

«هرگاه توانستيد از محدوده زمين و سيارات بيرون برويد می توانيد برويد. البته فقط با نيروی برتر میتوانيد اين کار را بکنيد»!

نکات آيه:

1ـــ انسان می تواند زمين و سيارات را ترک کند:

انسان فعلاً زمين و ماه را ترک کرده و حقانيت درستی مضمون آيه را ثابت کرده است.

2ـــ زمين و سيارات محدوده مشخصی دارند:

نيروی جاذبه زمين و سيارات مرز و محدوده مشخصی دارد.

3ـــ انسان با سلطان (يعنی با نيروی برتر) می تواند زمين و سيارات را ترک کند:

انسان فعلاً با نيروی برتر بر نيروی جاذبه زمين و ماه، آنها را ترک کرده است.

مرحله به مرحله بالاتر رفتن در فضا

«به سرخی پس از غروب سوگند ياد ميکنم ـــ و به شب و آنچه را جمع می کند ــ و به ماه وقتيکه کامل می شود ـــ که شما ارتفاع پس از ارتفاع بالا خواهيد رفت».

نکته آيه: انسان ارتفاع پس از ارتفاع (در فضا) بالا خواهد رفت:

انسان ابتدا با هواپيما چند کيلومتر بالا رفت. بعد در مرحله بعدی در ارتفاع بالاتری مدار زمين را دور زد.  بعد در ارتفاع بالاتری به ماه رفت. و در آينده نيز باز هم بالاتر و بالاتر خواهد رفت.

در رابطه با جمع شدن پرخی پديده در شب نيز می توان بسته شدن گلها را نام برد. برخی گياهان گل خود را در روز باز می کنند و در شب می بندند تا  آنرا در مقابل رطوبت و سرما حفـظ کنند.

همه چيز روند ميرائی دارد

« همه چيز در روند و فرايند فرسودگی و پيری است»!

نکـتـه آيه: همه چيز در روند و فرايند پيری، فرسودگی و ميرائی است!

قـانون آنتروپی (دومين اصل ترموديناميک) می گويد: هـمـه چـيـز يـعـنی: هـمـه ماده مـوجـود در جـهـان، رو بـه کـهـولـت، فرسودگی، پيری و ميرائی است. اين آيه اصلی از اصول مسلم علمی امروز است.

چيزی در هستی از بين نمی رود

«ذره ای از يک مثقال نيز از نظر خدا ناپديد نمی شود نه در سيارات و نه در زمين، و هيچ چيز کوچکتر يا بزرگتر از آن نيز نيست مگر اينکه در هستی همچنان باقی می ماند». «هيچ چيز ناپديد شده ای در فضا و زمين نيست مگر اينکه در جهان عينی همچنان وجود دارد».

نکـتـه آيات: چيزی در هستی نابود نمی شود!

اصل اول ترموديناميک اصـل ثبات و بـقای انرژی است. اين اصل می گويد: در هستی چيزی از بين نمی رود بـلـکه ماده و انرژی تغيير شکل می دهند. آيات مزبور از اصول مسلم علمی امروز هستند.

هر چيز زنده ای اندازه داده شده و هدايت می شود

«هر چيزی را آفريد و بلافاصله همه چيز آنرا تقدير نمود)». « و آن خدائی که تقدير کرد و بلافاصله هدايت نمود».

نکات آيات:

1ـــ موجودات زنده تقدير شده اند (يعنی: همه چيز آنها بدقت مشخص شده و اندازه داده شده):

موجودات زنده از عناصری که سلول ناميده می شود  تشکيل می شوند. هـر سـلـولی مولکولهای DNA  را در بر دارد.   DNA (مخفـف desoxyribonucleicacid) ماده شيميائی است که ژن را تشکـيل می دهـد. ژنها اطلاعـات توارثی با خود دارند. يعنی همه ويژگيهای مربوط به موجود زنده از قـبيل انـدازه، رنگ، طول و شکل و غيره در آن تقـدير شده. (انسان اين تقـدير را بصورت "اطلاعاتِ بصورتِ کد ضبط شده" تصور می کند). وقتی سلولهای نر و ماده بهم ميرسند و در هم ذوب می شوند و يک هويت جديد شکـل می گيرد ژنها کار شکل دادن به موجود خود را آغاز می کنند.

2ـــ آفرينش موجودات زنده هدايت می شود:

ژنها که اطلاعات توارثی را با خود دارند روند آفرينش (روند رشد و شکل گيری) پديده خود را هدايت می کنند.

رفتن ذره در تخته سنگ و در سيارات

« فرزند کوچکم! چنانچه عملی که انجام می دهی به اندازه ذره ناچيزی از خردلی باشد، و در تخته سنگ يا در سيارات و يا در درون زمين رفته باشد خدا آنرا خواهـد آورد»!

نکات آيه:

1ـــ ذره ناچيز در تخته سنگ می رود:

قشر خارجی زمین از لايـه های متعددی تشکیل میشود که در حرکت هستند. در برخی جاهـا کناره يکی از آن لايه ها زير لايه ديگر می رود و به مواد مذاب می رسد. بعد با آتشـفـشان فوران می کند و پس از سرد شدن به تخته سنگ تبديل می شود.  به اين شکل ذره ای که روزی روی سطح زمين بوده الآن در دل يک تخته سنگ قـرار دارد.

2ـــ  ذره در سيارات می رود:

 پيوسته گاز و انرژيها و گـرمـا و ذرات از محدوده اطـراف زمـين خارج شـده و به فـضـا می رود. به ايـن شـکـل ذره ای که روزی روی زمين بوده الآن می تواند در سياره ديگری باشد.

زيگزاگی پيش رفتن در فضا

« چنانچه دری هم از جو رو به فضا برای اينها باز می کرديم و در آن زيگزاگی پيش می رفتند ــ باز هم می گفتند: نه! ما در فضا نيستيم يا نه "ما را سحر زده" کرده اند»!

نکات آيه:

1ــ وقتی انسان رو به فضا می رود در جو دری ايجاد می شود. 2ـــ انسان در فضا زيگزاگی پيش می رود. 3ـــ در فضا انسان احساس غير طبيعی دارد (احساس سحر زده شدگی میکند).

1ــ وقتی انسان رو به فضا می رود در جو دری ايجاد می شود:

وقتی انسان زمين را ترک می کند طبقه ازون جو سوراخ می شود و بمثابه باز شدن دَر می ماند.

2ـــ انـسان در فضا زيگزاگی پيش می رود:

واژه عروج که قرآن برای حرکت و ادامه حرکت در فـضا از آن استفـاده  کرده است به معنی «حرکت زيگزاگی» است. و اين به اين معنی است که حرکت و پـيـش روی در فـضـا در يک رونـد و فـرايند زيگـزاگی صورت می گيرد. واقعيت هم همين است. در فضا چيزی راست و مستقيم پيش نمی رود بلکه تحت تأثـيـر نيروی جاذبه کج می شود. حتی مسیر نور و امواج نيز تحت تأثير نيروی جاذبه کج  می شوند و زيگزاگی پيش می روند.

 

3ـــ در فضا انسان احساس غير طبيعی دارد:

احساس و وضعيتی که انسان در فضا دارد نسبت به احساس و وضعيتی که روی زمين دارد با هـم فـرق می کند. از جمله:

ـــ در فضا انسان سمت بالا و پائين را احساس نمی کند، چون سمت پائـيـن ناشی از کشش نيروی جاذبه زمين است که در فضا وجود ندارد. و وقتی سمت پائين احساس نشود طبعا سمت بالائی نيز احساس نخواهد شد.

ـــ در فضا انسان نمی تواند روی پاها راه برود چون وزن ندارد. برای جابـجـائـی خـود می بايست دسـتاويزی را بگيرد و خود را بجلو بکشد و يا با پای خود چيزی را به عـقـب هـل دهد که باعث جلو رفـتن وی بشود.

با اين و ضع و احساس در فضا، چنانکه آيه گفـته: "اگر آنها به فضا برده می شدند"  باز هم می گفـتند: "ما در فضا نيستيم بلکه ما را سحر زده کرده اند".

مرگ و زندگی پديده های بزرگ در زمين و فضا

« و اين اوست که پديده ها را درست می کند و دوباره به وضعيت خود بر می گرداند. و برگرداندن آنها (تکرار آفرينش آنها) برای وی ساده تـر است. وی نمونه های بزرگی نيز از اين موارد در فضا و زمين دارد».

نکته آيه: تولد و مرگ پديده های بزرگ در فضا و زمين:

در فضا ستاره ها متولد می شوند و می ميرند. و در زمـين کوهها متولد می شوند و با عوامل فـرسايش می ميرند و با زمين يکسان می شوند.

تسخير همه چيز برای انسان

« و آنچه در اجرام فضائی و در زمين است همه را خود خدا در امکان بهره وری شما قرار داد».

نکـتـه آيه: هر چه در زمين و فضا است همه در امکان بهره وری انسان قرار داده شده است:

انسان امروزه از خيلی از چيزهای موجود بهره وری می کند. از جمله:

ــــ از الکترون  در ابعاد وسيعی از جمله برق استفاده می کند.

ــــ از نيروی خورشيد برای توليد برق استفاده می کند.

ــــ از انواع باکتريها و ميکروبها و ويروسها استفاده می کند.

ــــ از انواع امواج بهره برداری می کند.

وجود چيزهای نامرئی

« سوگند می خورم  به آنچه می بينيد و آنچه را نمی بينيد، که اين قرآن سخن پيامبری است که در نهايت خوبی است».

 نکته آيه: چيزهائی وجود دارد که انسان آنها را نمی بيند:

امروزه انسان به کمک مـيکروسکوپ، تلسکوپ و خيلی از دستگاهای ديگر، خيلی از چيزهائی را می بيند که با چشم ديده نمی شوند.

همه چيز جـفـتی است

« هر چيزی را بصورت جـفـتی آفريديم».

نـکـتـه آيـه: همه چيز جفتی است (يا نر و مادگی دارد):

ــــ همه گياهان نر و مادگی دارند (برخی از آنها نر و مادگيشان در خود آنهاست).

ــــ همه جانوران نر و مادگی دارند.

ــــ  ذرات مثبت و منفی دارند.

ــــ جريان الکتريسيته مثبت و منفی دارد.

ــــ  ماده و ضد ماده در فيزيک.

ــــ عنصر عضوی شيميائی بدن چپی و راستی دارد.

ــــ نيروی مغناطيسی دو قطبی است

همه چيز جفتی است. در زمان محمد انسان میدانست که برخی از گياهان و حيوانات نر و مادگی دارند، ولی اينکه همه چيز نر و مادگی دارد مربوط به دانش عصر مـا اسـت. مثلا انسان نمی دانست که گلها نيز نر و مادگی دارند و بادها آنها را تلقـيح می کنند.

نسخه برداری از اعمال

«اين کتابِ ما، همانگونه که بوده ايد آنرا برای شما بازگو می کند. ما از کارهائی که می کرديد نسخه برمی داشتيم». (آيه مربوط به روز قيامت است).

اين آيه 1400 سال پيش گفته که کارهای انسان استنساخ می شود، (که در زبان ما به آن صدابرداری، فيلم برداری، عکس گرفتن، رونوشت برداشتن و غيره گفته می شود). در زمان محمد چنانکه در قرآن می خوانيم، کسانی قرآن را افسانه و خرافات می ناميده اند و به آن می خنديده اند. ولی امروزه با وجود انواع و اقسام دستگاههائی که صدا و حرکات و غيره را ضبط می کنند و نگه می دارند روشن شده که اين آيه مبنای علمی دارد.

باقی ماندن اعمال

«هر انسانی را ملزم به داشتن اعمال خود در گردن خود نمودیم. و روز قیامت کتابی را برای وی بیرون میآوریم که اعمال خود را ریز بریز در آن خواهد دید».

در آیه دوتا نکته وجود دارد:

ا ـــ باقی ماندن اعمال انسان:

ما هر حرکتی که میکنیم، هر حرفی که میزنیم، و حتی هر فکری که میکنیم از ما انرژی و امواج ساطع میشود. این انرژیها باقی میماند (در جهان دانش اصلی بنام اصل بقاء ماده و انرژی وجود دارد). امروزه انسان می تواند چند ساعت پس از اینکه کسی جائی را ترک میکند به کمک دوربینی که اشعه مادون قرمز را میگیرد از اشعه های ساطع شده از وی فیلم برداری بکند و بصورت تصویر آنرا ببیند. بنابر این آنچه آیه می گوید مبنای علمی دارد.

2ـــ بکار گرفتن واژه طائر برای اعمال:

در زبان عربی انواع و اقسام واژه بمعنی اَعمال هست، که هر کدام بنابر معنای ریشه مصدری خود به کار و عمل اطلاق شده اند. طائر که قرآن از میان آنها بکار گرفته بمعنی "پرواز کننده" است. علت اینکه قرآن این واژه را بکار برده نیز اینست که اعمال انسان به صورت انرژی و موج از انسان رها می شود یا پرواز میکند.

باقی ماندن عمر پديده ها

« و هـيـچ عـمـر کننده ای از آنهائيکه طولانی عمر می کنند و آنهائيکه عمر آنها کوتاه می شود نيست که عمر آنها در کتابی نباشد. حفظ نمودن آن برای خدا چيز خيلی ساده ای است».

نکته آيه اينست که عمر پديده ها چه آنهائی که زياد عمر می کنند و چه آنهائی که کوتاه عمر می کنند، در کتابی همچنان باقی می ماند. و در زبان فصيح عربی به هر چيزی که بنوعی و بنحوی بتوان چيزی از آن خواند کتاب گفته می شود.

يکی از کتابهائی که عمر را حفظ می کند عنصر کربن 14 است. در همه مواد ارگانيسمی (مواده زنده) اندازه های کمی از کربن 14 وجود دارد. اين عنصر بی ثبات است و بوسيله راديواکتيو (تشعشع هسته) شکسته می شود، طوريکه تعداد اتمهای آن هر 5800 سال نصف می شود. با بررسی اندازه باقيمانده از اين کربن در مواد ارگانيسمی (مواد زنده)، انسان می تواند عمر آنها را حساب کند. وضعيت کربن 14 در اين صنلی نشان می دهد که اين صنلی بيش از 3 هزار سال عمر دارد. (البته منظور عمر چوب آن است نه عمرِ خود صندلی که منظور تاريخ ساخت آن باشد).

يکی ديگر از کتابهائی که عمر را حفظ می کند تنه برخی درختان است. اين حلقات سالهای عمر درخت را نشان می دهد.

حرکت همه چیز در تمامیت خود

« هر چه در اجرام فضائی و هر چه در زمین است در تمامیت و کلیت خود برای خدا در حرکت شتابدار هستند. او قدرتمند است ولی با حکمت کار میکند».

(سَبح و سباحة بمعنی: حرکت شئ در تماميت و کلیت جسم خود و با شتاب است. و در معنی دوم خود از جمله به معنی «شنا کردن» بکار رفته، چون در حالت مزبور تمامیت بدن در تب و تاب و حرکت شتابدار قرار می گیرد) ــــ و به اسب در حال دویدن سابحة گفته شده (چون در تمامیت جسم خود در تب و تاب شتابدار قرار می گیرد).

بر اساس شناختی که ما امروز از هستی داریم همه چیز در هستی در حرکت و تب و تاب شتابدار است. از ریزترین تا بزرگترین پدیده ها.

همه چیز خداوند را ستایش می کنند

«... هیچ چیزی نیست که در حرکت تمامیت شتابدار خود خدا را ستایش نکند، ولی شما ستایش آنها را درک نمیکنید، ...».

انسان فعلاً اینقدر میداند که مثلاً گیاه تا اندازه ای که به جهان خودش مربوط میشود شعور دارد، صدا دارد، واژه های خطاب دارد. همینطور همه حیوانات و حشرات همینطور داخل ذره نیز صدا هست. هر ذره ای صدای خاص خود را دارد و حتی در تغییر حالت نیز تغییر صدا میدهد.هر چیزی بنوعی صدائی و نوائی دارد. ولی انسان فعلاً در حدی نیست که بتواند آنها را ترجمه کند و بفهمد.

تشخیص درون منافـقـیـن

« وقتی منافقین (میانه بازان) پیش تو بیایند خواهند گفت که ما گواهی می دهیم که تو واقعاً فرستاده خدا هستی، خدا نیز میداند که تو فرستاده او هستی، ولی خدا گواهی می دهد که منافقین دروغ میگویند (یعنی به دورغ می گویند که پیامبری محمد را قبول دارند)».

کسیکه دینی را از خودش در می آورد بخوبی می داند که از درون دیگران اطلاعی ندارد و هیچگاه نمی آید کسی یا کسانی را منافق بخواند. چون اگر انها واقعا منافق نمی بودند (یعنی واقعا به پیامبری محمد ایمان میداشتند) حتما به خود و به محمد و به دیگران می گفتند که: ما واقعا به به تو ایمان داشتیم، ولی حالا که ما را منافق خواندی روشن میشود که تو پیامبر نیستی و این حرف حرف خدا نیست، که اگر میبود خدا منطقاً می بایست از درون ما اطلاع میداشت و می فهمید که ما واقعاً به تو ایمان داریم. در حالیکه هیچکدام از آنها هیچگاه چنین اعتراضی نکرده اند و روشن بوده که خودشان هم می دانسته اند که میانه باز هستند.

آمدن روزی انسان از فضا

یونس 31: « قـُلْ مَـنْ يَـرْزُقـُـكـُـمْ مِـنَ الـسَّـمَـاءِ وَالاَرْضِ ... = به آنها بگو: چه کسی از آسمان و از زمین به شما روزی می رساند»؟

چیزی که ما امروزه از آمدن روزی از آسمان میدانیم اینست که سالانه هزاران تن مواد از آسمان به زمین میآید که از جمله عنصر آهن را با خود دارند، و آهن نیز از جمله عناصر حیاتی حیات است.

نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیستم آذر 1390 توسط منتظرالمهدی |
قـيـامـت

تأثیرات زلزله روی موجودات زنده

«مـردم! رهنمودهای آفریدگار خود را بکار بگيريد که لرزش روز رستاخيز لرزشی بی سابقه است ـــ روزیکه با آن مواجه شويد: هر شـير دهنده در حال شير دهی شيرخوار خود را رها می کند وهر ماده بارداری وضع حمل میکند، و مردم را مست می بينی در حاليکه مست نيستند بلکه مجازات خـدا طولانی است».

نکات آيـه:

1ـــ زلزله باعث وضع حمل می شود،انسان را مست می کند، باعث رها نمودن شيردهی می شود:

موجهای صوتی با تناوب ضعيف، با تواتر و تناوب ضعيف تر از شنوائی بشر (مادون صوت) با 7 ــ 15 نوسان  در هر ثانيه، بيش از آنچه شنيده شوند احساس می شوند و روی موجودات زنده تأثير می گذارند. نمونه اين نوع تواتر و تناوبِ صوتی زلزله ها هستند. زلزله در صورت شـديد بودن و طول کشيدن از جمله همين تأثيراتی که در آيه بيان شده را روی انسان می گذارند. کسيکه در حال شيردادن به نوزاد است شير دهی نوزاد را رها می کند. کسيکه باردار است وضع حمل می کند. و انسان گيج و منگ میشود يا به توصيف قـرآن "مست" بنظر می رسد.

2ـــ روز رستاخیز با زلزله بی سابقه همراه خواهد بود:

زمین از جهت غرب در جهت شرق بدور خود می چرخد که این امر یکی از دلایل ایجاد شب و روز در روی زمین است. هر صد سال يک هزارم ثانیه از سرعت حرکت زمین بدور خود کاسته میشود (به عبارتی هر يک قرن يک هزارم ثانيه به طول روز اضافه می شود). طوری که حدوداً 4 هزار میلیون سال پیش سرعت زمین آنقدر زیاد بوده است که طول شب و روز 4 ساعت بوده است. نتیجه کم شدن از سرعت زمین اینست که روزی زمین از حرکت باز خواهد ایستاد و بعد به سمت عکس حرکتِ کنونی خود حرکت خواهد کرد (یعنی از شرق به غرب)، و خورشید نیز از غرب طلوع خواهد کرد. در مدتی که زمین از حرکت باز خواهد ایستاد دچار تنش و لرزشهای سهمگینِِ بی سابقه خواهد شد.

صـدا مـی کُـشـد

 

« و در شـيـپـور دمـيـده خواهد شد و هـر کـه در زمين و سـيارات باشد بيهـوش شده و می ميرد غیر از آنکه خدا آنرا استثناء کرده باشد».

 نکات آيه:

1ـــ صدا انسان را بيهوش می کند و می کشد: واحد اندازه گيری شدت صدا دسيبل است. پائين ترين صدائی که انسان می تواند بشنود 20 دسيبل است. هنگاميکه شدت سر و صدا نزديک 45 دسيبل است انسان به آسودگی نمی تواند بخوابد، نزديک 85 دسيبل دردهای گوش آغاز می شود. در سر و صداهای نزديک به 90 دسيبل آدم نمی بايست 8 ساعت بيشتر در آن فضا بماند، در 100 دسيبل نمی بايست بيش از دو ساعت بماند، در 110 دسيبل نمی بايست بيش از نيم ساعت بماند، و به 160 دسيبل که برسد آدم کر می شود.

در شدت سر و صدای دستگاهای ما فوق صوت که به 200 دسيبل می رسد بافت های خيلی از جانواران دريائی دريده می شود و می میرند. پرنده بلدرچين اگر صدای رعد شديد بشنود می ميرد. فـشار موج بالای 200 دسيبل برای انسان کشنده است. مثلاً انفجار يک بمب اتم در فـاصله 500 متری می تواند انسان را بکشد. (البته گرمای آن در آن فاصله کشنده تر است ولی در صورت کشته نشدن با گرمای آن از صدای آن می میرد).

2ـــ هنگام قيامت کسانی در سيارات خواهند بود: موقعيت عـلـمی انـسـان امـروز و رفـتن وی بـه مـاه درسـتی رفــتـن انـسان به سيارات ديگر و بودن وی در آنها را تأييد می کند.

مـراحـل وقـوع قـيـامـت

 

«امروز می پـرسـد: روز قـيامت دیگر چه وقت است ـــ ولی وقتی نور چشم را بگيرد ـــ و ماه ناپديد بشود ــ و خورشيد و ماه يکی شوند ـــ آنروز می گـويد: گريزگاه کجاست»! قیامت 6ــ10

 «وقتی خورشيد حجیم شود و ستارگان تيره شوند (بميرند)». تکویر 1ــ2

 «و وقتی جو کنده شود». تکویر 11

« و وقتی درياها طغـيان کنند». انفطار 3

 « و وقتی درياها به غليان آمده و تبخير شوند». تکویر 6

 « وقتیکه ستارگان کم کم تمام شوند». مرسلات 8

نکات آيات: 1ـ خورشيد حجیم خواهد شد. 2ـ چشم را برق خواهد گرفت. 3ــ درياها طغيان خواهند کرد. 4ـــ درياها  تبخير خواهند شد. 5ـــ مـاه خـواهـد گرفت.6ـــ جو کـنـده خواهد شد. 7ــ جو نسبت به زمين بمثابه پوست می ماند. 8ـ ماه و خـورشيد يکی خواهند شد. 9ـ ستارگـان تيره خواهند شد (خواهند مرد). 10ـــ ستارگان کم کم تمام خواهند شد.

1ــ خورشيد حجیم خواهد شد:

خورشيد از هـيـدروژن و هلـيوم تشکيل شده است. بدليل دمای بـسـيـار بـالای درون آن پيوسته هيدروژن آن تجزيه میشود و به هليوم و حجم عظيمی از انرژی که گرما و نور و تشعشعات بـاشـد تبديل میشود. هـيـدروژن آن روزی تـمام می شود و منبع هليوم آن متلاشی می شـود و دمـای آن بالا میرود. بـه دليل افـزايـش دما بخش (انبار) هـيدروژن به بيرون هل داده می شود و خورشيد گسترش پيدا می کند و غـول آسایِ سرخ رنگ می شود. بعد دوباره کم کم جمع می شود و بعد دوباره امتداد پيدا می کند و بعد دوباره جمع و کوتوله سفيد رنگ میشود. (عمر خورشيد 5000 مـيـلـيـون سـال ديـگـر بـرآورد می شـود. ايـن تـخـمـيـن  با بررسی انواع انفعـالات هــسـتـه ای مـوجـود در خورشيد و در ترکيب خورشيد و حساب اشعه های خارج شونده از آن، و حساب جرم آن زده شده است و بستگی به اين دارد که: اولاً خورشيد پيوسته هـمـيـن اندازه از ماده را تجزيه کند. و ثانياً: نحوه تجزيه و فعل و انـفـعالات درون خورشيد پيوسته به هـمين منوال کنونی خود ادامه داشته باشد. و اين چيزی است که انسان از آن مطمئن نيست).

(مصدر تکویر در اصل بمعنی پیچاندن چیزی دور چیزی است. بعد بطور ضمنی بمعنی حجیم شدن، پف کردن، در خود جا دادن یا فرو بردن، کوره شدن و غیره بکار رفته است).

2ــ چشم را برق خواهد گرفت:

هنگاميکه خورشيد گسترش پيدا می کند و غول آسا میشود، گازهای داغ آن سرد می شود و رنگ زرد آنها به رنگ سرخ تغيير می کند، ولی از آنجا که با غول آسا شدن آن قطر آن حدود 150 بار بزرگتر می شود و به ما خيلی نزديک می شود علی رغم سردتر شدن گازهای آن درخشندگی و پرتو آنها برای ما خيلی خيلی بيشتر از آنچه فعلاً هست خواهد شد، و اين باعـث برق گرفتن چشم خواهد شد.

 

3ــ درياها طغيان خواهند کرد:

از آنجا که دمای هـوای قـطبها در حدی نيست که بـرفـهـای آن آب شـونـد سال بسال بر اندازه برف و يخ آنها افزوده می شود.  و به هـمان اندازه نيز از آب دريا رفـته رفـته کاسته میشـود. وقـتی خـورشـيـد آغاز به گسترش پيدا کردن می کند دمای حرارت روی زمين بالا می رود و باعث ذوب شـدن بـرفـهـای قطبها میشود. با آب شدن آنها سطح آب درياها بالاتر می آيد و به اين ترتيب درياها طغـيان می کنند.

 

4ـــ درياها  تبخير خواهند شد:

در ادامه گـسـتـرش خـورشـيـد و پـيـوسـته بالاتر رفـتن دمای حرارت در زمين، آبهای روی زمين تبخير خواهند شد.

 

 

5ـــ ماه خواهد گرفت:

با افـزايش گرما و تبخير شدن درياها، جو زمين يکپارچه پر از بخار می شود و ماه ديده نخواهـد شد.

6ـــ جو کنده خواهد شد:

با گسترش خورشيد و افزايش دما و تـبخير درياها، جو زمين از محدوده زمين خارج می شود و به فضا می رود. گرمای روی زمين روزها گرمتر از درون تنور خواهد شد.

7ــ جـو نسبت به زمين بمثابه پوست می ماند:

واژه «کشط» به معنی پوست کـنـدن اسـت. و «کـشـط شـدن» جـو به اين معنی است که جو زمين بمثابه "پوست زمين" می ماند.  قـطر زمين 12800 کـيلومتر است و ارتفاع جو 1000 کـيلومتر. يعنی ارتفاع جو نسبت به قطر زمين تقريباً يک سيزدهم است. اين نسبتِ جو نسبت به قـطـر زمـين مانند نسبت پوست به مـيـوه می ماند.

 

8ــ ماه و خورشيد يکی خواهند شد:

وقـتـی خورشيد امتداد پيدا می کند و بزرگ می شود ابتدا عطارد را می بلعد که در فاصله 58 ميليون کيلومتری آن قراردارد. بـعـد زهره را می بلعـد که در فاصله 108 ميليون کيلومتری آن قرار دارد. و بعـد نوبت ماه میرسد و ماه را می بلعد.  در آن زمان البته فاصله ماه تا زمین بیشتر از آنچه امروزه هست خواهد بود، چون ماه هر سال 3 سانتیمتر از زمین دور می شود. و به اين ترتيب ماه و خورشيد يکی خواهند شد.

 

9ـــ ستارگان تيره خواهند شد (خواهند مرد):

ستارگان نيز مانند ساير پديده هـای ديگر تولد و زندگی و مرگ دارند. برخی از ستاره هائی که  می بينيم از خيلی وقتها پيش مرده اند و ما فـقـط  نور آنها را می بينيم، و بـقـيه نيز خواهند مرد.

10ـــ ستارگان کم کم تمام خواهند شد:

در داخل کهکـشـانـهـا از ابرهای گازی موجود در آنها بطور متوالـی ستاره های جديد متولد می شوند. ولی آن ابرهای گازی روزی تمام خواهند شد. وقتـی هـمـه گـازهای موجود در ابرهای گازی تمام شـوند سـتـاره هـای جـديـد ديـگـری نمی توانند متولد شوند، و به اين ترتيب ستارگان کم کم تمام خواهـند شد.

وضـعـيـت آسـمـان در آغـاز قـيامـت

« وقتی آسمان (منظومه شمسی) از هم گسيخته شود، مانند "گـُلی به شکلِ روغنِ ته مانده غذای سرخ کرده" خواهـد شد (رحمن: 37)».     «روزيکه آسمان مانند چيز گداخته (يا روغن گداخته) شود ( معارج 8)».

(«دِهان» بمعنی: روغنِ سرخِ روشن، باقيمانده روغن، ته مانده روغن خوراک سرخ کرده شده ــ روغن ماليدنی ــ جای ليز و لغزنده ــ  چرم سرخ ــ و ابزار روغن مالی است. و همينطور يکی از دو جمع «دُهن» است. دُهن روغن جامد است، (به روغن مايع «زيت» گفته می شود و به روغن جوشان و گداخته«مُهل»). دُهن همينطور به باران ضعيف گفته می شود (بارانی که زمين را کمی چرب و نرم می کند).

«مُهل» بمعنی: چيزي است که با آرامش با آن کار و برخورد می شود. و در معنی دوم خود به: هر چيز داغ و گداخته (از جمله روغن داغ و گداخته) ــ چرک، زرداب ــ طلا، نقره ــ چيزيکه قطره قطره می چکد ــ و اشيائيکه در تنور به نان می چسبند، اطلاق شده است.

وقـتی خورشيد گسترش پيدا می کند، برخی از سیارات را می بلعد و برخی ديگر باقی می مانند. و مـنظـومه شمسی از هم گسيخته می شود، و همانطور که قرآن آنرا توصيف نموده و در تصویر می بینیم مانند "روغـن تـه مـانـده خـوراک سـرخ کرده" و مانند  "روغن يا چـيـز گـداخـتـه" خـواهـد شـد.

مردگان زنده خواهند شد و رستگار شوندگان نجات داده خواهند شد

روز قيامت پس از دمـيـده شـدن دوباره در شـيـپـور مردگان زنـده می شـونـد. پـس از حـسـاب و کـتـاب، کـسانيکه رسـتگار می شوند از شرايطی که ديديم نجات داده می شوند ولی کـسانيکه رستگار نمی شـوند هـمـانـجا جا گـذاشـتـه می شوند.

«روز قيامت می بينی "کسانيکه خـدا را دروغ پنداشتند" روسـيـاه شـده اند. آيـا جای افراد متکبر نبايد در جهنم باشد؟! ولی کسانيکه نيک زندگی کردند خدا آنها را با رسـتـگاريشان از آن شرايط بيرون خواهد برد. نه آسيبی خواهند ديد و نه خودشان اندوهِ چيزیرا خـواهند داشت»!

«و خواهند گفت: به آن ايمان آورديم! ولی چطور می خـواهند چيزيکه در فاصله دور در پرواز است را با دست بگيرند»؟

در روز رستاخيز کسانيکه به آن ايمان نياورده بوده اند وقـتی آنرا ببينند می گويند: به آن ايمان آوردیم!

قرآن ايمان آوردن آنها در آن نقطه را به «با دست گرفتن پرنده درحال پرواز درفاصله دور» تشبيه کرده، که امری غير ممکن است. يعنی آنجا وقت ايمان آوردن نيست و ايمان آنها پذيرفـته نخواهد شد!

نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیستم آذر 1390 توسط منتظرالمهدی |

تنوع يافتن جانوران و هر یک از نژادهای آنها

« و در خلقت خود شما و خلقت هر نوع جانور ديگری که بطور غير منظم گسترش میدهد نشانه هائی برای کسانيکه مسائل را عينی و مادی می فهمند وجود دارد»!

نکته آيه: 1ـــ موجودات بثّ پيدا می کنند. 2ـــ فعل « يبثُّ» در وزن مضارع است. 3ـــ  در خلقت انسان و خلقت هر جانور ديگری نشانه هائی وجود دارد.

1ـــ موجـودات بثّ پيدا می کنند:

واژه بَثّ به معنی: گسترش دادن (يا پخش نمودن) غير منظم است. (يعنی: گسترش دادن يا پخش نمودن چيزی به شيوه ها و اشکال گوناگون و متنوع). و «بثّ» نمودن هر نوع جانوری به اين معنی است که: هر نوع جانوری (يعنی هـر نژاد و تيره ای از جانوران) را در اشکال و صورتهای متنوع زياد می کند. که بطور ضمنی و تلويحی به اين معنی است که آنـها را از همديگر در می آورد.

 

2ـــ فعل « يبثُّ» در وزن مضارع است:

مضارع بودن فعـل « يَـبُـثُّ»  به اين معنی است که هـنوز نيز  نژادهـا و تيره های جديدی از انواع موجودات آفريده می شوند. چند صد سال پيش انسان انـواع مـوجودات را شمرده بود و عددی حول و حوش هفت هزار را برای آنها تعـيـين کرده بود. امروزه انسان در حدود بيش از يک ميلـيون و هـفت صد هـزار نوع موجود زنده را می شناسد. و پيوسته انواع جديدی را پيدا می کند. (برخی نوشته اند که تکامـل و تـنوع انـواع مـوجـودات تـمـام شـده و ديـگـر مـوجـود جـديـدی بوجود نمی آيد. (ولی اين فـقـط يک نظريه است و هـيچگونه توضيح و مبنای علمی برای آن وجود ندارد).

3ـــ  در خلقت انسان و خلقت هر جانور ديگری نشانه هائی وجود دارد:

تصوير 1 دست انسان، تصوير 2 بال يک پرنده، تصوير 3 بال خفاش و تصوير 4 بال مارمولک پرنده، تصوير 5 فسيل يک جانور دوزيست  است. در همه آنها مچ بازو، مـچـهـای سـاعـد، مچهای دست و انگشتان مشترک است. تفاوت در شکـل و اندازه آنها است که به نوع کاربرد آنها مربوط می شود.

آيه خطاب به بت پرستان است که برای هر چيزی خدائی قـائل بودند. آيه با استدلال به ساختمان بدن انسان و جانوران يگانگی خدا را استدلال می کند. و منظور آن اینست که در موجودات ردی بيش از رد يک آفريننده ديده نمی شود.

تـکامـل چـهـره بشر

« و به شما رفته رفته رنگ و رو (رنگ و روی بشری) داد و مدت کوتاهی بعد رنگ و روی شما را بهتر نمود»!

نکته آيه: انسان ابتدا رنگ و روی بشری داده شده و بعد ضمن مدت کوتاهی بهتر کرده شده:

انسان در بلند مـدت (چنانکه مصدر «تـصـوير» به معنی: رسم نـمودن و نقاشی کردن ضمن پروسه بر آن دلالت دارد) چهره بشری بخود گرفته است. (مدت آن 14 ميليون سال برآورد می شود). و بعـد در مدت کوتاهی ظرافت و زيبائی فعلیِ آن را بخود گرفـته، (حرفِ «فـاء» که بر ترتيب و تعـقـيـب دلالت دارد، آمـدن آن بر سرِ فعل اَحْـسَـنَ، بيانگر"بهـتر سـازی چـهـره در کـوتـاه مـدت" پـس از رنگ و روی انسانی بخود گرفتن چهره است). در بررسی هـائی که انـجـام شـده بـرآورد شـده که ظرافـت و زيبائی چـهـره انسان در 10000 سال گـذشـتـه صـورت گرفـته است. و از آنـجـا کـه مـورد خــطاب آيه انسان می باشد، بهتر سازی چهره شامل همه تيره ها می شود.

 

تغيير متناسب با محيط طبيعی

 

« به آنها بگو: خداست که شماها را بنابر وضعيت سرزمين ها آفـريد».

واژه « ذرء» به معنی: درست کردن اختراعی است.« فـی» در آيه سببی است. و «ارض» در آيه به معنی «سرزمين و طبيعت» است که از معانی آنست.

آيه روی هم رفـته به اين معنی است که انـسـان در ابتدا يک گونه بـوده، پـس از پخـش شـدن در سرزمـينهای مختلـف بنابر وضعيت طبيعتی که در آن زندگی می کرده تغـيـيـرات فـيـزيکی داده شده است.

آفرينش همه از يک بشر

 

«همه شما را از يک بشر آفريد».

نکته آيه: همه انسانها از يک انسان آفريده شده اند:

آخرين تحقيقات مربوط به مسائل توارثی نشان می دهد که هـمه انسانها (چه آنهائی که پيش از اين زيسته اند، چه آنهائی که فعلا زندگی می کنند و چه آيندگان) همه در ذريه اولين انسان بوده اند.

همه نژادها از يک پدر و مادر هستند

 

« مردم! ما همه شماها را از يک نر و يک ماده آفريديم، و شماها را تيره بندی کـرده و افـراد هم تيره را کمی با هم تفاوت داديم تا بتوانيد همديگر را تشخيص بدهـيد. فـرد ارزشـمـند تر شما پيش خدا کسی از شماست که نيکوکارتر باشد».

نکته آيه: همه تيرها از يک زن و مرد آفريده شده اند. تيره بندی انسانها بعـدها صورت گرفته و ميان افراد هر تيره تفاوت داده شده تا افراد بتوانند همديگر را تميز و تشخيص بدهند.

در رابطه با پيدايش و تکـامل انسانها امروزه دو تا تئوری وجود دارد. يکی می گويد همه انـسانها از يک پـدر و مـادر بوجود آمده اند، و ديگری می گويد: تيره های مختـلف انسانی از ميمونهای مختـلـف ريشه گرفته اند. قـرآن نظـريه اولی را تأيـيد می کند. و اين نظريه نيز نظريه غالـب است.

آیه پاسخ به مشرکین بوده است که برای هر چیزی از جمله نژادهای مختلف انسانی خدایان متعددی را مطرح می کردند.

هم مليتی انسان، جانوران و پرندگان

 

«هيچ جانوری در زمين يا پرنده ای که با دو بال پرواز می کند نيست مگر اينکه همه امتهائی مانند شماها هستند»!

نکته آيه: جانوران و پرندگانی که با دوبال پرواز می کنند امت (يا مليتهائی) مانند انسانها هستند:

منظور از همگونی امتی يا مليتی ميان جانوران و پـرندگان با انسان می تواند: از جنبه نحوه آفـرينش آنها باشد، و می تواند از جنبه بافت آفرينش آنها باشد، و می تواند از هر دو جنبه باشد.

اگـر مـنـظور از آن جنبه آفـريـنـش آنـهـا بـاشـد در آن صـورت آيـه به اين معنی است که انواع تيره های حيوانات مزبور و پرندگان از همديگر ريشه گرفـتـه اند، چون پيش از اين خوانديم که همه تيره های انسانی (يعنی همه امتها و مليتها) از يک پدر و مادر ريشه گرفته اند، بنابر اين همگونی امتی يا مـلـيـتی در آنـها و در انسانها ميبايست در "از هم ريشه گرفتن آنها و تيره بـنـدی شدن آنها"  باشد.

و اگر منظور از همگونی امتی و مـلـيـتـی آنـهـا بـا انـسانها در بافت آفرينش آنـهـا باشـد در آنـصورت آيه به اين معنی است که آنها و انسانها از بافت و سـاختار زيربنائی آفرينشی مشترکی برخوردارند، کـه پـيـش از اين نمونه ای را در اين رابطه در آيه چهارم سوره جاثيه ديديم.

آدم

 

« ما شما را آفريديم، مدت درازی بعد رفته رفته به شما رنگ و رو (رنگ و روی بشری) داديم، و مدت درازی بعد به فرشتگان گـفـتيم: به آدم تن بدهيد (تسليم وی شويد). همه تسليم شدند بجز ابليس که با تسليم شوندگان نبود».

نکات آيـه:

1ـــ انسان مدت درازی پس از آفريده شدن رفته رفته رنگ و روی انسانی داده شده:

 مدت درازی پس از آفريده شدن رفـتـه رفـتـه رنگ و روی انسانی بخود گرفتن، به اين معنی است که انسان پيش از اينکه شکل و شمايل انسانی بخود بگيرد در شکل و شـمـايل ديگری از حيات و زندگی وجود داشته است. يعنی از انسان موجود ديگری به انسان تبديل شده است. فعلاً نزديک ترين حيوان به انسان ميمون است که انسان می تواند تکامل يافـته آن باشد. 

2ـــ مدت درازی پس از رنگ و روی انسانی گرفتنِ انسان، ملائکه به آدم تن داده اند:

آدم يعنی چه و آدم مورد نظر آيه کدام است؟

واژه «آدم» در اصل اَءْدَمْ است. وقتی دوتا همزه بترتيب مفـتوح و ساکن کنار هم قرار بگيرند، در هم ادغام شده و به «آ» تبديل می شوند. به اين ترتيب واژه اَءْدَمْ به آدم تبديل شده. اَءَْدَمْ بر وزن اَفْعَـلْ صفت تفضيلی است. به معنی: چيزيکه بهـتـر يا بيشتر می تواند ميان دو يا چند مـتـضـاد، ناهـمـاهـنگ، ناسازگار، ناهمخوان و غيره برود و آنها را هماهنگ، سازگار، همخوان، و منطـبـق و غيره بکند.

برای آشنائی بيشتر با واژه آدم برخی از واژه های هم خانواده آنرا می بينيم:

«به ميانجی اَدْمَهْ هـم گفـته شده (چون ميان دو چيز می رود و مسائل آنها را حل می کند) ــــ به نمک، زرد چـوبـه، فـلـفـل، سرکه و مواردی از اين قـبـيل اُدْمْ هـم گـفــته شـده، و بـه ادويه جات روی هم رفـته اَدْمْ و اِدام هم گفـته شده (چون ميان دو يا چـنـد چـيز مختـلـف و ناهـمـگون ميروند و نوعی هـماهـنگی و يگانگی مـيان آنها ايجاد می کنند) ــــ به چربی اِدامْ هم گـفـتـه شـده (چون اصطکاک و تـضـاد ميان دو چيز را رند می کند) ـــــ و به واشـر چـرمی اَدْمْ هـم گفـته شده (چون هـماهـنگـی و انـطـباق بيشتر و بهتری را ميان دو يا چند چيز نا منطبق ايجاد می کند).

با توجه به معنی واژه «آدم» که به معنی: چـيـزی اسـت کـه بـهـتـر يـا بيشتر می تواند ميان دو يا چند متضاد، ناهماهنگ، ناسازگار، ناهمخوان و غيره برود و آنها را هماهنگ، سازگار، همخوان، و منطبق و غيره بکند، وقتی انسان انـديـشــمـنـد شـده و توانسته بهتر و بيشتر از موجودات ديگر مسائل خود را حل بکـند، خداوند وی را آدم ناميده است.

(جمع آن اوادِم است. اَوادِم بر وزن اَفاعِل است. اين وزن برای جمع بستنِ وزنِ اَفْعَل است. در ابتدا گـفـتيم کـه آدم در اصل اَءْدَمْ بر وزن اَفـْعَـل است).

آدم در آيه نام نوعی انسان است، (يعنی به معنی «انسان» است نه نام يک نـفـر). در جـاهای ديگـر نـيـز واژه «آدم» بـه معنی انسان بکار گرفـته شـده. مثلاً داستان آدم در سـوره ص آيه 71 ببعد و در سـوره حجر در آيه 26 ببعد تکرار شده و در آنجا بجای واژه « آدم» واژه «بشر» آمده. و داستان مطرح شده در سوره ص نيز در سوره سجده تکرار شده و در آنجا بجای واژه «بشر» واژه «انسان» آمده است.

به اين ترتيب وقتی حيوان رنگ و روی انسانی بخود می گيرد و انديشمند می شود و می تواند ميان اشياء و مسائل برود و آنها را نسبت به سائر موجودات بهتر و بيشتر حل کند، آدم ناميده شده است.

ملائکه يعنی چه و چگونه به آدم تن داده اند؟

واژه «مَـلائِـکِـه» جمع مَـلـَکْ است (از مصادر مَـلـْکْ ـ اَلـَکْ و لَـئْک) به مـعـنی: پـيـام رسـانـنـده، واسط، کسی يا چيزيکه بنمايندگی از کسی کاری را انجام می دهد، گمارده، و مـفـاهـيـمـی از اين قـبـيل است. در قـرآن از جـمـلـه به قـوانين طبيعت (مانند نيروی جاذبه) و نـيـروهـا و مـوجوداتی که از طرف خداوند مأموريت می گيرند اطلاق می شـود. از آنـجـا کـه آنـهـا انـديـشـمـنـد و خـلاق نيسـتند و با اراده خود کار نمی کـنند، پائين تر از انسانِ انديشمند، خلاق و با اراده قـرار می گـيرند و انسان بر آنها برتری دارد يا بر آنها متسلط می شود. مثلاً انسان بر نيروی جاذبه غلبه ميکند و زمين را ترک می کند.

انسان نخستين

 

«روزگاری از زمان بر انسان گذشته که چيز قابل بيانی نبوده است»!

واژه انسان نام سیاسی ــ اجتماعی ــ فرهنگی و اخلاقی انسان است. بنابر این آیه انسان از زمانی که موجودی سیاسی ــ اجتماعی ــ فرهنگی و اخلاقی شده زمان بسیار زیادی میگذرد. خیلی بیش از آنچه از آثار هنری و فرهنگی پیدا شده تخمین زده می شود.

بر اساس اسکلتهائی که تـا کـنـون پـيدا شده عمر بشر به چند ميليون سال میرسد. بنابر آیه مزبور بشر می بایست خیلی بیش از آنچه تخمین زده می شود انسان شده باشد. هر چند با کمی تفاوت با حیوانات مانند آنها زندگی طبیعی داشته بوده است، یعنی در غارهـا و جنگـلـهـا زندگی ميکرده و خوراک وی گياهان، مـيوه ها و حيـوانات بوده باشد. چیزی که می توان از آیه فهمید عمر انسان می بایست صدها هزار سال باشد.

تاريخ و مذهـب

«هر مردمی در ابتدا يک جمع يگانه ای بودند،  بعد دچار مشکل و درگيری شدند».

بقره 213:«کانَ النّاسُ اُمَّـةً واحِدَةً. فـَبَعَـثَ اللهُ النـَّبـِيّـيـنَ مُبَـشِّـريـنَ و مُـنـْذِريـنَ، وَ اَنـْزَلَ مَعَـهُـمُ الْکِتابَ بـِالْحَـقِّ لِـيَـحْـکُـمَ بَـيْـنَ الـنـّاسِ فيما اخْـتـَلـَفـُوا فـيـهِ. وَ مَا اخـْـتـَلَـفَ فـيـهِ اِلاّ الـَّـذيـنَ اوُتـُوهُ مِـنْ بَعْـدِ ما جـآئَـتـْهُـمُ الْـبَـيّـِـنـاتُ بَـغـْـيـاً بَـيْـنـَهُـمْ. فـَـهَــدَی اللهُ الّـذيـنَ آمَـنـُوا لِـمـا اخْـتـَلَـفـُوا فـيـهِ مِـنَ الْحَـقِّ بـِِاِذنـِهِ . وَ اللهُ يَهْـدی مَـنْ يَـشاءُ اِلی صِـراطٍ مُسْـتــَقـيـمٍ».

«هـر مردمی در ابتدا يک جمع يگانه ای بودند، بعد دچار مشکل و درگيری شدند. به اين خاطر خـدا پيامبران را با مژده و هشدار فرستاد و به آنها کتابِ بجا و بمورد داد تا مسائل و مشکلات آنها را حل کند. در آن (کتابهای انبياء) که پس از نشان دادن معجزات به آنها داده شده بود، فقط کسانی اختلاف پيدا کردند که با زور بيش از حق خود از ديگران می خواستند. به اين ترتيب خدا اختلافات عادی کسانيکه ايمان آوردند را حل کرد. خدا هر که بخواهد را به رويه اعتدال و ميانه روی هدايت می کند».

بنابر مضمون آيه هـر مردمی و هر جمع و گروهـی از انـسـانـهـای اولـيـه بـدون هـيـچگونه مشکل و درگيری با هم کار و زندگی می کرده اند. بعد مردم  دچار مشکل شده اند.  متعاقب آن خدا پيامبران را فرستاده و کتابهائی که مناسب اوضاع و شرايط آنها بوده به آنها داده. کسانيکه بطور قهر آميز بيش از حق و حقوق خود از ديگران می گرفته اند به انبياء و کتابهای آنها ايمان نياورده اند. ولی بـقيه مردم که ايمان





آورده اند کتابهای انبياء را برای حل و فصل مشکلات و مسائل خود بکار گرفته اند. رويه ای که خدا در کتابها ارائه داده بوده نيز در پايان آيه «صـراط مستقيم» خوانده شده. «صراط مستقيم» به معنی: راه و رويه متعادل و متوازن و بينابينی است. يعنی اينکه مثلاً انسان نه ستم کند و نه ستم را بپذيرد، نه در تنگدستی زندگی کند و نه مصرفی و تجملاتی.

انبياء يکی پس از ديگری برانگيخته شده اند  و متناسب با فهم و درک اقوام خود و شرايط آنها دين را تکامل دادند.  در داستان انبياء در قرآن، هـمـيـشـه ثروتمندان بوده اند که عليه انبياء ايستادگـی ميکرده انـد چون دين موقعيت مالی و نفوذی آنها را تهديد می کرده است.

اسلام ـ شريعت ـ صراط مستقيم

واژه «اِسْـلام»: مصدر مزيد باب افعال است. اين مصدر از مصدرهای «سَـلامْ و سَـلامَـة» درست می شود. «سَـلامْ و سَلامَة» به مـعنی: آسيب، گزند، صدمه و آزاری نديدن است. وقتی به باب افعال می روند کارکرد «کـَيْـنُـونَـة (به معنی: رسيدن و قرار گرفـتن در نقطه ای)» وارد مضمون آنها می شود، و «اِسْـلام» به معنی: رسيدن و قـرار گرفتن در نـقـطه عدم آسيب پذيری، صدمه بينی، گزند بينی و مـواردی از اين قـبيل می شود.

بعد واژه اسلام از جمله به معنی:«واگـذار نـمودن خود يا چيزی» بکار رفته، ( که اشاره ضمنی بوده به: تضمين سلامتی و عدم آسيب بينی فـرد يا شئ در وضعيت مزبور). و هـمينطور به معنی: «خيانت کردن» بکار رفته. ( که اشاره ضمنی بوده به اينکه: فرد خود را از خطر بدر برده و خود را راحت و آسيب ناپذير کرده).

( واژه «مُــسْــلِـمْ» به معنی «مسلـمان» نيز اسم فـاعـل از همين مصدر اِسلام است که در اصل به معنی: کسی است که به نقـطه امن و آسيب ناپذير رسيده ـــ و کسيکه دين و آئين خدائی را پذيرفـته (به اعتبار ايـنکه: دين انسان را آسيب ناپذير می کند). و در قرآن «مُـسْـلِـم» به پيرو محمد، مسيح، موسی و ساير پيامبران همه اطلاق می شود).

با توجه به معنی واژه اسلام، به "مذهب" اين خاطر اسلام گـفـته شده که انسان را آسيب ناپذير می کند. يعنی: فرد با بکارگيری رهنمودهای مذهب، در دنيا و آخرت آسيب ناپذير می شود).

«اسلام» در فرهنگ و زبان مردم به دين محمد اطلاق می شود، ولی در قـرآن «اسلام» به تماميت دينی که خدا در طول تاريخ از طريق انبياء به انسان ارائه داده اطلاق می شود. يعنی اسلام شامل دين موسی و عيسی و محمد و ساير پيامبران همه می شود. در قـرآن  ديـن هـر يک از انبياء: شِرْعَة، شـَريـعَـة وَمِنْهَاجا ناميده می شود:

مائده 48: « لِكُلٍّ جَعَلْنَا مِنْكُمْ شِرْعَةً وَمِنْهَاجًا (مائده 48) = برای هر کدام شِرعَت و منهاجی را قرار داديم».

جاثيه 18: « ثُمَّ جَعَلْنَاكَ عَلَى شَرِيعَةٍ مِنَ الْأَمْرِ ... = بعد ترا بر شريعتی از دين قرار داديم...».

شِرْعَة و شَريعت به معنی: سبک و سازمان کاری جـديـد و نوين است. از آنجا که هر يک از انبياء بنابر شـرايط دوران خـود سبک کار و آئين خاص خود را داشته اند، آئين هر يک از آنها شريعت ناميده شده است. و«مِـنـْهـاج» به "راهی گفته می شود که بجای خاصی راه می برد و به آن منتهی می شود. مانند راه دهکده، يا راهی که به چند خانه منتهی می شود. و اصطلاحاً به: رويه ها، و آئينهای شخصی، قومی و جريانی اطلاق می شود.

«شريعت و منهاجی» که هر يک از انبياء ارائه داده اند (يعـنی: رويه، مـنـش، سـبک زندگی و آئينی که هـر يک از آنها ارائه داده اند) در «صراط مـستقيم» خلاصه می شود. «صراط» در لغت به معنی: راه پهن و دراز است. و در اصلاح به «رويه، منش، مشی، رفتار و عملکرد» اطلاق می شود. (چنانکه در فارسی نيز چنين است).«مستقيم» اسم فاعـل ازمصدر استقامة است. استقامت از جمله به معنی: متوسط، ميانه، متعادل و متوازن دويدن يا کاری را انجام دادن يا بودن است. «صراط مستقيم» روی هم رفـته به معنی: رويه و خط مـشی ميانه، متعادل، متوازن، بيانبينی و مـيانه» است. يعنی مثـلاً: نه ستم کردن نه سـتم پذيرفـتن؛ نه در عـيـش و نوش و ريخت و پاش و نه در تنگدستی زندگی کردن. رويه و آئين مذهب ابراهـيمی در همه امور(سياسی، اجتماعی، اقـتصادی، فرهنگی، خوراکی، پوشش وغـيره) وضعـيت بينابينی، ميانه روانه، متعادل، متعارف و متوازن است. (اين مذهـب الـبته پيشـنهادی است برای کسانيکه ميخواهـند رستگار شوند و چيزی زوری و تحميلی در آن نيست، نه در پوشش آن و نه در موارد ديگر).

نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیستم آذر 1390 توسط منتظرالمهدی |

حـيـات

تـئـوريـهـای محل پيدايش حيات اوليه

در رابطه با پيدايش حيات اوليه امروزه سه تا نظريه وجود دارد: يکی می گويد حـيات در جو آغاز شده، ديگری شده می گويد در اعماق اقـيانوسها، و سومی می گويد حيات اوليه از فضا آمده است.

1ـــ  نظريه اول که می گويد حيات در ابتدا در اتمسفر آغاز شده می گويد: بافتهای اصلی حيات در انتهای بالای اتمسفر شکل گرفته که





متشکل از گازهای غـير ارگانيک بوده است. وضعـيت بد هوائی (طوفان، برق،...) و فعاليتهای آتش فشانی و تشعشعات خورشيدی، گازهائی مانند متان و هيدروژن را و امونياک را به مولکـولهای ارگانيکی (آلی) تبديل نموده و بافـتهای آن را پايه گذاری کرده است.

2ـــ  نظريه دوم که محل تولـد حيات اوليه را در جائی در چشمه های در اعماق آب می داند می گويد: ماده ارگانيکی اوليه در محيطی غنی از لحاظ غـذائـی در چند کـيلومتر در زير سطح آب آغاز شده است. در زير چشمه های آبی ستونهای آبی قوی ای وجود داشته که با فشار بيرون می زده و مواد معدنـی را با خود بيرون می داده، و گرمای لازم برای ايجاد حيات نيز را ايجاد می کرده بوده است.

3ـــ  نظريه سوم که می گويد:حيات اوليه در فضا شکل گرفته می گويد: بافتهای اصلی حيات در زمين  پيدا و آغاز نشده، بلکه از فضای دور دست آمده. ماده ارگانيک که روی خاکستر (يا غـبار) بين سيارات نشسته بوده به اتمسفر وارد شده و بزمين افتاده. و يا شايد ستاره ای از ستاره های  دنباله دار ماده ارگانيسمی اوليه را از فضا با خود به زمين رسانده باشد.

محل پيدايش حيات در قرآن

 

« به آنها بگو: برويد در زمين  و ببينيد خدا چگـونه حيات را آغاز کرد. به همان سادگی نيز در مرتبه عاليتری حيات آخرت را ايجاد خواهد نمود»!

نکات آيه:

1ـــ حيات در زمين آغاز شده:

عناصر لازم برای ايجاد بافتهای اصلی حيات اوليه روی زمين در مردابهای آتشفـشانی و موارد مشابه آن وجود داشته است. هر چند تحولات جوی نیز در آن نقش داشته بوده باشد.

2ـــ آغاز حيات قابل شناخت است:

انسان فعلا بافتها و عناصر اصلی ساده ترين شکل حيات را شناخته است.

آيه در پاسخ به کسانی است که می گويند روز قـيامت زنده نخواهند شد. قرآن در پاسخ به آنها از آنها می خواهد که بروند و ببينند که حيات چگونه آغاز شـده، (1400 سال پيش گفته "برويد ببينيد حيات چگونه آغاز شده")!. و همانگونه که فعلاً  آنرا ايجاد نموده، به همان سادگی نيز آنرا در آخرت ايجاد خواهد نمود.

(حرف ثـُـمَّ در آيه برای بيان "رتبه، رده، و مدار بالاتر و عالـيـتـر" است که از معانی آنست).

حـيـات اولـيـه

 

«و اين خدا بود که موجود بی ريش و پشمی را در آب آفريد، مدت کوتاهی بعد خلقـت آنرا نـَسَبی (يعنی: از خود آن) و از طريق جفت گيری قرار داد».

« بَـشَـر» در آيه به مـعـنی: موجود بی مو و ريش و پشم و پولک است که از جمله معانی آن است. ( و به انسان به اعتبار «بی ريش و پشم» بودن وی نسبت به ساير مـوجودات بَـشَـر اطلاق شـده است). بَـشَـر در آيه به معـنی: « لخت» نيز می تواند باشد که از معانی آن است.

«صَـهْـر» در اصل به معنی: گداخـتن و ذوب نمودن و پيوند خوردن است. در وزنهای ديگر به معنی: داماد شدن و پيوند محرميت خوردن با کسی و مفاهيمی در اين زمينه بکار رفـته است. و صِـهْـرْ به معنی: گداختگی ـــ داماد ــ شوهر خواهر ـــ پيوند محرميت، پيوند زناشوئی و مفاهيمی از اين قبيل است. و در آيه به معنی: جفـت گيری و آميزش دو جنس مخالف بکار گرفته شده که از معانی آن است.

مِـنْ به معنی «در» است که از معانی آن است. مانند: اذا نـودی لـلصّلاة مِـنْ يوم الجمعه (جمعه 9) که «مِـنْ» در آيه به معنی « فی يوم الجمعه» است.

نکات آيه:

 ــ اولين موجود زنده موجود بی ريش و پشم (لخت) بوده است. پس از مدت کوتاهی از آفرينش آن، آفرينش آن بطور نَسَبی (يعنی: از طريق تکثير يابی خود آن) و از طريق جفت گيری صورت گرفته:

بر اساس شناختی که امروز انسان از حيات دارد، ابـتـدائی تـريـن شکـل حـيات يک مـولکول لخت بـوده است. ابتدا خود را تکثير می کرده و بعد به دو جفت نر و ماده تکامل پيدا کرده و جفـت گيری صـورت گـرفـتـه است. چـيـزی که انسان به آن رسيده چيزی بهتر و بيشتر از آنچه آيه توصيف کرده و گفـته در برندارد.

 2ـــ هنوز هم حيات به شکل تکثير موجود زنده وجود دارد:

فـعـل جَـعْــل به معنی « قرار دادن» بر اسـتمـرار دلالت دارد. وقتی آيه می گويد: آفرينش آن موجود اوليه را بطور نـَسَـبی و صهری « قرارداد»، به اين معنی است که "هر دو حالت (نـَسَـبی و صهری) همچنان ادامه دارد". يعنی امروزه "تکثير شدن" نيز مانند "جفـت گيری کردن" وجود دارد.

امروزه نيز تک ياختگان نخستين همچنان به توليد مثل از طريق تقسيم شدن ادامه می دهند. يک ارگانيسم ساده تک سلولی مثل آميب خود را به دو قسمت تقسيم ميکند.

در آمدن جانـوران از آب

 

«خدا هر جانوری را (يعنی: همه جانـوران را) در آب آفريد. بنابر اين آن که رویِ شـکـم خـود راه می رود از آنهاست (از آنها آمده)، و آنکه روی دوپا راه می رود از آنهاست (از آنها آمده)، و آنکه روی چهار پا راه می رود از آنهاست (از آنها آمده). خدا هر چه را بخواهد می آفريند».

(وقـتی واژه «کُـلّ» بر سر واژه نکره بيايـد بر تماميت نوع آن دلالت می کند. مانند: نـَظـّـفـتُ کُـلّ بـيتٍ = هر خانه ای را تميز کردم، (که به معنی: "همه خانه ها را تميز کردم" می باشد). بنابر اين قـاعـده عـبارتِ «کُـلّ دابّـةٍ = هر جانوری» به معنی «هـمه جانوران» است. و مِـنْ  در «مِـن ماء» به معنی «در» است که از معانی آن است. مانند: « إِذَا نُودِیَ لِلصَّلَاةِ مِنْ يَوْمِ الْجُمُعَةِ فَاسْعَوْا إِلَى ذِكْرِ اللَّهِ ... = هرگاه در روز جمعه برای نماز فراخوان داده شد، بـيدرنگ برای پرستش خداوند بشتابيد»، که «مِــنْ يَـوم الجمعة» به معنی: فـی يَـوم الجمعة اسـت. و مِـنْ  در «فـَمِـنـْهُـم» و در «مِـنـْهُـم» ها برای تبعـيض است، (يعنی: برای جداسازی است. به این معنی که واژه «مِـن» نیز به سهم خود معنیِ جدا شدنِ "آنـکـه روی شکم راه می رود و آنکه روی دوپا راه می رود و آنکه روی چهار پا راه می رود" از حيوانات دريائی، را به جمله می دهد).

نکـات آيـه:

 1ــ همه جانوران در آب آفريده شده اند. آنهائی که روی شـکـم يـا روی دو پـا يـا روی چهار پـا راه می روند (يعنی در خشکی زندگی می کنند) از جانوران دريائی آمده اند:

ابتدا موجودات دوزيست از آب در آمده اند و طی ميليونها سال زندگی روی خشکی رفـته رفـته تکامل پيدا کرده اند و جانوران تنوع يافته اند.

قرآن در زمان محمد از طرف کسانيکه خود را روشنفکر می پنداشته اند خرافات و افـسانه هـای پيشينيان خوانده می شده است. ولی امروزه همين چيزهای خرافاتی آنروز، از خوراک های دست اول محافل علمی و روشنفکری است.

 2ـــ فعل يَخْـلُقُ به معنی می آفريند در وزن مضارع است:

مضارع بـودن فـعـل يَـخـْـلُـق  به ايـن معـنی است که خدا همچنان موجودات جديدی را می آفريند. برخی می گويند تکامل بيولوژيکی تمام شده و نژادها و تيره های جديد ديگری بوجود نمی آيند. ولی اين صرفاً يک نظريه است و هيچ دليل علمی در اين رابطه وجود ندارد. از طرفی انسان پيوسته موجودات جديدی را در درياها، جنگـلها و بيابانها پيدا می کند. چند صد سال پيش انسان تعداد انواع موجودات را چند هزار اعلام کرده بود. امروزه بيش از يک ميليون و هـفـت صد هزار نوع را می شناسد.

بخش عمده هر موجود زنده ای آب است

« و هر چيز زنده ای را از آب قرار داديم».

نکـتـه آيه: بخش عـمـده هـر چيز زنده ای آب است:

در زبان عربی مـبحثی وجود دارد بنام مجاز. يکی از مباحث اين مبحث اينست که: "می توان چيزی را با بيشترين صـفـتی که در آن است" توصيف نمود. مثلا به "خانه ای که مصالح آن عـمـدتاً از تخـته است"، می توان گـفـت: خانه تخته ای. هـر چـند عناصر ديگری از قبيل آهن، شيشه و غيره نيز کم و بيش در آن بکار رفـته باشد.

در چهار چوب اين مبحث، قرآن موجودات زنده را با آب توصيف می کند. يعنی: «قـرار دادن هـر چـيز زنده ای از آب»، به اين معنی است که: «بخش عـمده هر چيز زنده ای آب است».

هـمـانطور که قرآن موجودات زنده را توصيف می کند «بخش عـمده آنها (یعنی بیشترین عنصر آنها) آب است». مـثلاً 60 تا 65 درصد  بدن خود ما انسانها آب است. هيچ موجود زنده ای را نمی توان پيدا کرد که بخش عمده بدن آن آب نباشد.

آفـريـنـش انـسـان

« و ما انسان را "از خاک کوره در گل و لایِ سياهِ بد بویِ تعـفـن گرفته" آفريديم».

يکی از مباحث مبحث مجاز در زبان عربی "گـفـتـن نـتـيجه کار بجای خود کار" است. مانند:

ـــ نان می پزم. بجای خمير می پزم.

ـــ جام شـفـا نوشيدم. بجای جـام دوا نوشيدم.

ـــ سيب کاشتم. بجای درخت سيب يا تخم آنرا کاشتم.

ــــ ساعت 12 پرواز می کنم. بجای هواپيما پرواز می کند.

آيه مزبور نيز مانند جملات مزبور در چهارچوب مبحث مجاز گفـته شده. يعنی "آفرينش انسان" در آيه به معنی آفرينش خود انسان نيست. بلکه آفرينش چيز ديگری است که قرار بوده نتيجه آن آفرينش انسان بشود. پيش از اين نيز در آيه 20 عنکبوت ديديم که قرآن گفـت: برويد در زمين و ببينيد خدا حيات را چگونه آغاز کرد:( قـُلْ سـيروُا فِی الاَرْضِ فـَانـْظـُروُا کَـيْـفَ بَـدَاَ الـْخـَلـْقَ).  و در آيه 54 فـرقان ديديم که خدا "موجود بی ريش و پشمی"  را در آب آفريد (خـَلـَقَ مِـنَ الْـماءِ بَـشَراً).

و در اين آيه، محل آغاز حيات و مواد آنرا را گفـته، که  از "خاک کوره (خاک آتشفشانی) و در مرداب و گِـل و لای لجن متعـفـن" بوده است. (يعنی چنين حياتی تکامل يافـته و راه به پيدايش انسان برده است).

و در سوره سجده آیات 7 تا 9 نیز چنین می خوانیم:

« الَّذِی أَحْسَنَ كُلَّ شَيْءٍ خَلَقَهُ وَ بَدَأَ خَلْقَ الانـْسَانِ مِنْ طِينٍ ـــ ثُمَّ جَعَلَ نَسْلَهُ مِنْ سُلَالَةٍ مِنْ مَاءٍ مَهِينٍ ــ ثُمَّ سَوَّاهُ وَنَفَخَ فِيهِ مِنْ رُوحِهِ وَجَعَلَ لَكُمُ السَّمْعَ وَالْأَبْصَارَ وَالافْئِدَةَ قَلِيلاً مَا تَشْكُرُونَ ».

« آن خدائی که آفرینش هر چیزی را بهتر نمود و آفرینش انسان را در گِـل آغاز نمود ـــ مدت درازی بعد نسل وی را از چکیده ای از آب بی ارزشی قرار داد ــ مدت درازی بعد او را راست (قامت) نمود و از روح خود در او دمید. همینطور شنوائی و بینائیها و احساسات (اعصاب) برای شما درست کرد. افراد کمی از شما سپاسگذار هستند».

در این آیات می بینیم که انسان راست قامت کرده شده (یعنی در آغاز آفرینش خود راست قامت نبوده)، و پیش از راست قامت شدن نیز از طریق نطفه تولید مثل داشته، و راست قامت شدن وی نیز مدت زمان درازی پس از تولید مثل وی از طریق نطفه صورت گرفته، (چنانکه حرف ثـُمّ که برای بیان فاصله زمانی و زمان بلند مدت است بر آن دلالت دارد). دمیده شدن روح خدائی در وی بمعنی: دادن کارکرد و عملکرد خدائی به وی است. یعنی اندیشمند نمودن وی. (واژه روح از جمله به معنی: حرکت و کارکرد و عملکرد است).

پـيـدايـش گـيـاه وار انسان

 

«خدا شما را "گياه وار" از زمين رويانيد»!

آيه نقل قول صحبت حضرت نوح به قوم خود است. تـشـبيـه رويـش انـسـان از زمـيـن مانند رويش گياه  بـه اين معنی است که انسان درجا آفـريده نشده بلکه ضمن مراحلی گياه وار آفـريده شده است:

ـــــــ گـيـاه (يعـنی دانه ای که منجر به پـيدايش گياه می شود) در ابتدای خود عنصری بسيار ساده و در آب و خاک است. بنابر اين انسان (يعنی موجودِ زنده ای که منجر به پيدايش انـسـان شـده) نـيـز در ابـتـدای خـود می بـايست عنصری ساده در آب و خاک بوده باشد. بر اساس شناخت امروزی ما از حيات اولـيه، چنين نيز بوده است.

ـــــــ گـيـاه رفـتـه رفـتـه جـوانه می زند و شـاخ و بـرگ می دهد. بـنابر ايـن آن عـنصر حياتی اوليه نيز رفـته رفته پيچيده و پيچيده شده و صاحب شاخ و برگ يعنی دست و بال و غـيره شده است.

چـيـزی که يک پـيامبر در چند هزار سال پيش گفـته و کسانيکه خود را روشنفکر می دانسته اند به آن می خنديده اند امروزه علم عصر ماست.

آفرینش بشر ضمن مراحل بلند مدت

 

« مشکل شما کدام است که به خدا شکوهمندانه نگاه نمی کنيد در حاليکه شما را طی  دوره های بلند مدت آفريد».

آيه نقـل قول از گفتارهای نوح به قوم خود است. وی چند هزار سال پيش از ميلاد به مردم خود گفته بوده که انسان ضمن مراحل بلند مدت «انسان» شده، ولی مردم طبق معمول بـوی می خنديده اند و از جمله بوی می گفته اند: تو حالت خوب نيست. (اطوار از جمله جمع « طـَور» است به معنی: يک گام، يک مرحله، يک حالـت از گامها و مراحل و حالات شئ).








منظور آيه از " روآوردن با وقار و شکوهمندانه به خدا" بخاطر آفرينش انسان در دوره های طولانی، اين بوده که از آنجا که انسان در دراز مدت آفريده شده مانند هر چيز دست ساز وقـت گيرِ ديگر ارزشمند و نفيس است، و خالق آن نيز ارزشمندتر. بنابر اين انسان بايد با وقار و شکوه به آفـريدگار شکوهـمـند خود روبياورد.


نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیستم آذر 1390 توسط منتظرالمهدی |
پیش بینی های قرآن

پيش بينی شناخته شدن آيات قرآن در آينده

«آيات خـود را در دوردست هـا و در درون خـودشان به آنها نشان خواهيم داد تا جائـيـکـه بـرای آنـهـا روشن شود که اين قرآن حق است».

آيه پيش بينی می کند که انـسـان بـه شـنـاخـت پـديـده هـا در دوردسـت ها و در درون خود خواهد رسيد. شناختی که بدست خواهد آورد نيز درستی حرفهای قرآن را ثابت خواهد کرد.

در عـصـر مـا انسان بـا تلـسکوپ و ميکروسکوپ و انواع امکانات پيچيده ديگر خيلی از پديده های دور دست فضای دور و نزديک و هـمـيـنـطـور در درون خودش را شناخته است. آن شناختها نيز چنانکه ديديم بنوبه خـود درسـتی آيات قـرآن را تأييد نموده است.

انعام 105: « وَكَذَلِكَ نُصَرِّفُ الْآيَاتِ وَلِيَقُولُوا دَرَسْتَ وَلِـنُـبَـيّـِنـَهُ لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ ».

« و به این شکل آیات را روشن می کنیم. بگذار بگویند که تو آنها را خوانده ای. ما آن را (قرآن را) برای کسانی که می دانند (دانش دارند) نشان خواهیم داد».

آیه پیش بینی می کند که در آینده کسانی خواهند آمد که دانش خواهند داشت و قرآن را به آنها نشان خواهد داد. و این چیزی است که فعلاً اتفاق افتاده است.

برای دیدن بقیه مقاله به ادامه مطلب بروید


ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیستم آذر 1390 توسط منتظرالمهدی |
اقـوام

قوم لوط

«و لوط وقتیکه به قوم خود گفت: شما به فحشائی میپردازید که پیش از شما هیچکسی از جهانیان به آن نپرداخته است ــــ آیا با مردان آمیزش جنسی می کنید و راه زنی می کنید و در انجمنهای خود به کارهای ناخوشایند می پردازید؟ پاسخ قوم وی چیزی غیر از این نبود: اگر راست می گوئی عذاب خدا را بیاور (عنکبوت: 28ـ29)».

« وقتی فرمان ما رسید بالای آن (شهر) را بجای شالوده آن قرار دادیم (یعنی شهر پائین کشیده شده که سقف ها از سطح زمین پائین تر رفته و بجای شالوده ها قرار گرفته)، و بر آن (شهر) سنگِ گِلِ پخته شده سفتِ گوگردی (یا متمایل به زرد) را لایه لایه بر آن باریدیم (هود: 82)».

« از آن (شهر) نشانه ای عینی برای کسانیکه میاندیشند بجا گذاشتیم (عنکبوت: 35)».

بنابر آیات قرآن قوم لوط قومی بوده اند که مردان آن از جمله هم جنس گرائی داشته اند. و با کشیده شدن شهر آنها به پائین و باریده شدنِ لایه لایه سنگِ گِلِ پخته شده سفتِ گوگردی (یا متمایل به زرد) از بین رفته اند و اثری از آن نیز برای اندیشمندان بجا گذاشته شده است.

 

 

 

 

 

 

قوم لوط در شهر سدوم در بخش جنوبی دریای مرده که در تصویر ماهواره ای می بینیم زندگی می کرده اند. نقاشیها و جسدهای سنگی بدست آمده از زیر زمین همه نشان می دهند که فرهنگ و مناسبات مردم مسائل جنسی و هم جنس گرائی بوده است.

در این تصویر ماهواره ای منطقه جغرافیائی دریای مرده که با فلش نشان داده شده می بینیم و شهرِ سدومِ قومِ لوط در آن قرار داشته است.

 مطالعات زمین شناسی می گوید که زمین در منطقه مزبور بر اثر فشارهای آتش فشانی در یک گسل (شکاف لایه های زمین) نشست کرده است. قله های منطقه دهانه های آتش فشان دارند، منطقه دارای گدازه های آتشفشانی سرد شده بر سطح لایه های سنگهای رسوبی و آهکی است. و نشانده این هستند که در آن منطقه زلزله رخ داده و آتشفشان از 3 نقطه مواد آتشفشانی را بر روی شهر ریخته بوده و شهر را دفن کرده است. همینطور در محل شهر سدوم یک شیب درازی وجود دارد که ناشی از فرو ریختن مواد ناشی از زلزله بوده است. بقایا و شواهد جغرافیائی گفته های قرآن در مورد قوم لوط را تآیید علمی میکند.

نابودی قـوم عاد با باد صَـرصَـر

« و امّا عاد با باد سرکشی که از بالا می آمد نابود کرده شدند ـــ آنرا 7 شب و 8 روز بر آنها مسلط نمود که آنها را درمانده کند. مردم را در آن شب و روزها می ديدی که می افتاده و می مردند، گوئی بيخ و بن توخالی نخل می بودند».

قوم عاد در منطقه ربع الخالی شبه جزیره عربستان زندگی می کرده اند و بنابر توصيفاتی که قرآن از آنها می کند، مردم تنومند و پر هيبت بوده اند، تخته سنگ را جابجا می کرده اند، ابر قدرت بوده اند، ثروتهای حيوانی و دامی و انسانی و کشاورزی برای اولين بار در تاريخ در بين اين قوم جمع شده بوده است. و در معماری شهرسازی و سد سازی نمونه نداشته اند. يکی از موارد منفی آنها اين بوده که ديگران را تحت تسلط خود در می آورده اند و هيچگونه رحمی به آنها نمی کرده اند.  شعراء 130: وَإِذَا بَطَشْتُمْ بَطَشْتُمْ جَبَّارِينَ = و وقتی متسلط می شويد به کسی رحمی نمی کنيد.

پيامـبـرِ آنـهـا مجازات خدا را به آنها هشدار می داده، و آنها از جمله: دانش و هنر خود را به رخ وی می کشيده اند، و همينطور به او  می گفته اند: از ما قوی تر چه کسی است؟

نکته مورد نظر ما در آيه اين است که باد سرکشی که از بالا می آيد چطور در ظرف 7 شب و هشت روز مردم را می کشد؟

هوا در ارتفاعات بالای جوی خيلی از هوای زمين سردتر است. در ارتفاع 15 کيلومتری دمای هوا تقريبا 75 درجه زير صفر است. و سردترين دما در ارتفاع بين 50 تا 80 کيلومتری است که تقريباً 160 درجه زير صفر است. وقتی چنين بادی 7 شب و 8 روز پی در پی و بطور سرکشی بوزد، روشن است که چه به روز مردم می آورد.

آثار قوم عاد

« ندیدی خدا با قوم عاد چه کرد؟ با ساختمان سنگی ستون دار ـــ ستونهائی که مانند آن در هیچ سرزمینی ساخته نشده بود»؟

قوم عاد در منطقه ربع الخالی در عربستان زندگی میکرده اند و دارای تمدن بزرگی بوده اند. بنابر توصيفاتی که قرآن از آنها می کند، مردم تنومند و پر هيبت بوده اند، تخته سنگ را جابجا می کرده اند، ابر قدرت بوده اند، ثروتهای حيوانی و دامی و انسانی و کشاورزی برای اولين بار در تاريخ در بين اين قوم جمع شده بوده است. و در معماری شهرسازی و سد سازی نمونه نداشته اند. يکی از موارد منفی آنها اين بوده که ديگران را تحت تسلط خود در می آورده اند و هيچگونه رحمی به آنها نمی کرده اند.شعراء130 : « وَإِذَا بَطَشْتُمْ بَطَشْتُمْ جَبَّارِينَ = و وقتی متسلط می شويد به کسی رحمی نمی کنید.

تا پیش از این برخی از تاریخ شناسان می گفتند با توجه به اینکه منطقه محل زندگی قوم عاد که ربع الخالی باشد منطقه ای صحرائی و بی آب و گیاه است و از دیر زمان نیز اینطور بوده، معقول و منطقی نیست که در آنجا قومی و تمدنی وجود میداشته بوده باشد. و وجود تاریخی قوم عاد را تکذیب می کردند. یعنی داستان قرآن در مورد قوم عاد را دروغ  می پنداشتند.

تا اینکه بالاخره در اوائل ده 90 میلادی به کمک ماهواره ابتدا تصویری از منطقه مزبور گرفته شد که شبه رودخانه را نشان میداد. یکی






در غرب و دیگری در شرق منطقه. و در مرحله بعدی تصویر از عمق بیشتری گرفتند و دیدند که دوتا رودخانه در آنجا بوده و در دریاچه می ریخته و در کنار دریاچه بقایای شهر پیدا کردند. و همینطور در تصویر قلعه ستوندار دیده شد که از نظر ارتفاع سابقه نداشته است. یعنی همان چیزی که قرآن میگوید.

محققین می گویند که طوفان شنی قوم عاد را نابود کرده است. و قرآن نیز می گوید: « وَأَمَّـا عَـادٌ فَـأُهـْلـِكـُوا بِرِيحٍ صَرْصَرٍ عَـاتـِيـَةٍ =  و امّا عاد با باد سرکشی که از بالا میآمد نابود کرده شدند». (حاقه 6).

بادی که از بالا میآید سرد است و طوفان شن نیز با خود بر میدارد، بنابر این با سرما و شن از بین رفته اند و آنچه قرآن در مورد عاد میگوید درست و دقیق است. هم در مورد نحوه از میان رفتن آنها و هم ساختمان آنها.

نوشته شده در تاريخ شنبه نوزدهم آذر 1390 توسط منتظرالمهدی |

حیوانات - حشرات و پرندگان

پائين آوردن ارتفاع چهار يا هشت نوع از دامها

« و (خدا) هشت جفت (4 نوع) از دامها را برای شما پائین آورد».

«اَنعَام»: در اصل حيواناتی هستند که برای فرد نَعمَة هستند، ( و نَعمَة يعنی چيزی که رفاه و برخورداری و فراخی زندگی را می آورد)، ولی به دامها (حیواناتی که انسان در کار و زندگی و اقتصاد خود از آنها استفاده ميکند) و بيشتر به شتر و گاو و ميش و بز اطلاق می شود.  فعلِِ « اَنزَلَ» فعلِ ماضی از مصدر مزید «انزال» است، و اِنزال به معنی: پائین آوردن است. و منظور از پائین آوردن حیوانات مزبور برای انسان اینست که آنها در گذشته بلند بوده اند و برای کار و بهره وری انسان از آنها مناسب نبوده اند، و خدا ارتفاع آنها را بخاطر امکان استفاده انسان از آنها پائین آورده است. «ازواج»: در آيه می تواند بمعنی جفت باشد که در آنصورت هشت جفت بمعنی چهار نر و چهار ماده  از چهار نوع از دامها می شود، و می تواند بمعنی "صنف" باشد که در آنصورت بمعنی هشت نوع از دامها خواهد بود.

فسيلهای پيدا شده حيوانات نشان می دهند که نسل برخی از حيوانات در گذشته از نظر بلندی بلندتر و از نظر حجم بزرگتر از نسل امروزی آنها بوده، و نسل برخی ديگر در گذشته کوچکتر از نسل امروزی آنها بوده است، و همينطور نشان می دهند که حيوانات چگونه در ضمن ده ها ميليون سال تغييراتی کرده اند.

یکی از آن حیوانات که نسل گذشته آن بلندتر و بزرگتر بوده شتر است. فسيل پای شتر که در تصوير می بينيم و در سوريه پيدا شده نشان میدهد که شتری که در گذشته زندگی می کرده دو برابر شتر امروزی بوده، و فسيلهای ديگر که مربوطه به دوران ديگری است نشان می دهد که شتر در گذشته 4 متر ارتفاع داشته است. بهر حال چنانکه آيه گفته خداوند ارتفاع آنرا برای انسان پائین تر آورده تا برای انسان قابل استفاده بشود. ارتفاع شتر امروزی به دو و نيم متر می رسد.

دين ستيزی و له له زدن سگ

آیه 175 سوره اعراف از کسی صحبت میکند که آیات خدا را دور انداخته و بجای آن پيوسته هوس خود را دنبال کرده، و در ادامه آن آیه 176 چنين می گويد:

« و اگر می خواستیم او را با آیات خود بلند مي کردیم ولی او زمین گیر شد (یعنی اگر "ما" می خواستیم برای او تصمیم بگیریم و انتخاب کنیم او را بلند می کردیم، ولی انتخاب به او دادیم و او به زندگی و مال دنیا دل بست) و پيوسته هوس خود را دنبال نمود، بنابر اين او مانند سگ میماند، اگر بار روی آن بگذاری له له می زند اگر هم آنرا رها کنی له له می زند. اينست نمونه کسانیکه آیات خدا را دروغ می پندارند. داستانهای واقعی را بگو با امید به اینکه اینها بينديشند».

له له زدن سگ تنفس سريع است با دهانی باز و با زبانی معمولاً افتاده به بيرون از دهان. سگ در حالت عادی ميان 30 تا 40 نفس می زند و در حالت له له زدن ميان 300 تا 400 نفس. سگ اغلب هنگام بالا رفتن دمای گرمای بدنش له له می زند تا خود را خنک کند، چون غده های عرقی کافی برای خنک نمودن خود ندارد، (کمی در پاها دارد که برای خنک نمودن بدن آن کافی نيست) بنابر اين با له له زدن خود را خنک می کند. در نفس زدن هوای خنک وارد بدن ميشود و هوای گرم از بدن خارج می شود و به اين وسيله خود را تهويه و خنک ميکند.

سگ علاوه بر دليل فوق که "بالا رفتن دمای گرمای بدن وی" بود، بدلايل زياد ديگری همچون تشنگی، شادی، خوشنودی، ناخوشنودی، برخورد ناگهانی با چيزی، کار و خستگی، درد های روانی و جسمی، اندوه و غيره نيز له له میزند.

آيه گفت نمونه کسانيکه آيات خداوند را دروغ می پندارند مانند سگ است که چه بار روی آن بگذاری و چه آنرا بحال خود واگذاری در هر حال له له خود را می زند. بنابر شناختی که از سگ داريم معنی اين تشبيه اينست که فرد دين ستيز در هر حال دين ستيزی خود را دارد چه دين بنوعی با او کاری داشته باشد و چه نداشته باشد. ما امروزه درستی اين گفته آيه را در غرب می بينيم. امروزه در غرب دين اساساً با کسی کاری ندارد، ولی دين ستيزان دين ستيزی خود را دارند. يعنی اين از سرشت آنهاست همانگونه که له له زدن سگ نيز از سرشت خود آنست و می تواند هيچ ربطی به کار و رفتار انسان با آن نداشته باشد. (و سرشت انسان البته از نظر قرآن بدست خود انسان است).

حيوانات از بخش جلو مغز خود هدايت می شوند

«من به خدا آفريننده خودم و آفريننده شماها توکل کردم، هيچ حيوانی وجود ندارد که او از ناحيه جلو مغزِ آن آنرا هدايت نکند».

تاکنون برخی از حيوانات شناخته شده اند که در مغز خود عـنصر قطب نمائی دارند، که به کمک جريانهای مغناطيسی شمالی ــ جنوبی زمين که در تصوير وضعيت آنرا می بينيم هدايت میشوند. حيوانات با عنصر قـطب نمائی خود محل زندگی  و مسير پرواز و حرکت خود را ميشناسند.

اگر آهن ربائی را در نزديکی مغـز يک پرنده ببنديم، سيستم جهت يابی مغز وی را مختل می کند و پرنده نمی تواند مسير و محل زندگی خود را پیدا کند. (قرآن هر جانوری را (دابة) يعنی حيوان می نامد. و منظور ما از حيوانات در اينجا مطلق جانداران است که شامل پرندگان و حشرات و ماهی ها و غيره هـمه می شود).

کلاغ و خاکسپاری مرده

«پس از آن خداوند کلاغی را برانگيخت زمين را می کند تا به او (به قابيل) نشان دهد "چگونه پيکر برادر خود را به خاک بسپارد"، (قابيل) گفت: ای وای بر من! آيا من ناتوان تر از آن بودم که مانند اين کلاغ بوده پيکر برادرم را به خاک بسپارم. به اين تزتيب پس از آن از پشيمانان گشت».

نکات آيه:

1ــ کلاغ مرده را خاک سپاری می کند:

چرا خداوند کلاغ را برای آموختن خاک سپاری مرده به انسان می فرستد؟ پژوهشهای انجام شده روی پرندگان نشان می دهد که کلاغ فهميده ترين پرندگان است و ويژگيهائی دارد که آنرا از ديگر پرندگان جدا می کند، از مهمترين آنها يکی اينکه حجم مغز آن نسبت به بدنش نسبت به ساير پرندگان بزرگتر است، و ديگر اينکه مرده خود را بخاک می سپارد. وقتی کسی از کلاغها می ميرد، کلاغ ديگر با منقار و چنگالهای خود گور می کند و پس از آن بالهای کلاغ مرده را گرد می کند و به کنار بدن آن می آورد (همانگونه که ما با مرده خود می کنيم)، و پس از آن مرده را با احترام بلند می کند و در گور خود می گذارد و بعد روی آن خاک می ريزد. حتی کلاغی که گناهی می کند و در دادگاه کلاغان گناهکار حساب شده و به اعدام محکوم می شود و او را با منقارهای خود می کشند نيز توسط يکی از کلاغها برای خاکسپاری برده می شود و بهمان ترتيب بخاک سپرده می شود. (کلاغ ويژگيهای ديگری از جمله ابزار سازی و بکارگيری ابزار برای رسيدن و دست يافتن به خواسته خود چنانکه در تصوير می بينيم نيز دارد ولی از آنجا که موضوع آيه نيست به آنها نمی پردازيم).

 2ــ مرده می بايست به خاک سپرده شود:

فرستادن کلاغ برای آموزش دادن خاکسپاری مرده به انسان، به اين معنی است که مرده می بايست به خاک سپرده شود. و مرده ضمن اينکه خوراکی برای درندگان می شود و می گندد و خاک سپردن آن احترامی به فرد مرده است، هنگاميکه تحليل می رود و در جو پراکنده می شود بيماريهائی را ايجاد می کند. بنابر اين چنانکه آيه مطرح نموده، دين از دير زمان به انسان ياد داده بوده که مرده را می بايست به خاک سپرد.

"صدای خران" آزار دهنده ترين صدای ناخوشايند جانوران

« و در راه رفتن خود ميان رو باش و صدای خود را پائين بياور که آزار دهنده ترين صدای ناخوشايند براستی صدای خران است». (آيه نقل قول از لقمان در پند و اندرز دادن به فرزند خود است).

نکات آيه:
1ــ پائين آوردن صدا:

صدا و سر وصدای بلند زمانی که پيوسته باشد زيانهای زيادی به بدن و روان انسان وارد می کند که مهمترين آنها عبارتند از: زياد شدن ترشح ادرنالين که بنوبه خود از جمله منجر به بهم ريختن عصبی فرد می شود ـــ ايجاد شدن تنشهائی در کارکرد بينی و گوش و حنجره ـــ مبتلا شدن به خيلی از بيماريهای قلبی و خونی از جمله بالا رفتن فشار خون و تصلب شرايين ــــ و تنشهای همراه با احساس سردرد مزمن و احساس فشار و سختی.

2ــ "صدای خران" آزار دهنده ترين صدای ناخوشايند جانوران است:

واحد اندازه گيری شدت صدا دسيبل است. شدت صدای پچ پچ و درگوشی ميان 10 تا 20 دسيبل است، صدای ماشين کوچک 70 تا 80 دسيبل، صدای ماشين باری 80 تا 90 دسيبل، صدای هواپيما هنگام کنده شدن از زمين 110 تا 130 دسيبل. پائين ترين صدائی که انسان می تواند بشنود 20 دسيبل است. هنگاميکه شدت صدا به 45 دسيبل می رسد انسان نمی تواند آسوده بخوابد، نزديک 85 دسيبل دردهای گوش آغاز می شود. در سر و صداهای نزديک به 90 دسيبل آدم نمی بايست 8 ساعت بيشتر در آن فضا بماند، در 100 دسيبل نمی بايست بيش از دو ساعت بماند، در 110 دسيبل نمی بايست بيش از نيم ساعت بماند، و به 160 دسيبل که برسد آدم کر می شود.

و شدت صدای ناخوشايند خر که موضوع آيه می باشد بالای 100 دسيبل است. و امروزه انسان در ميان جانوران صدای ناخوشايندِ آزار دهنده شديدتری از صدای خر نمی شناسد و آنچه در آيه آمده مبنی بر اينکه "آزار دهنده ترين صدای ناخوشايند صدای خران است" درست است.

بلدرچين

« و ابر را بر شما سايبان نموديم و بر شما انگبين و بلدرچين فرود آورديم. (گفتيم) از خوردنيها و نوشيدنيهای پاکيزه ای که روزی  شما نموديم بخوريد. به ما نيز ستمی نمی نمودند بلکه به خودشان ستم می نمودند». («رزق» بمعنی: روزی، فقط مربوط به خوراکی و نوشيدنی است. هر چيزی که مستقيم و غير مستقيم به خوردن و نوشيدن مربوط می شود رزق ناميده ميشود).

در چهل سالی که بنی اسرائيل در سرزمين کنعان سرگردان بوده اند خداوند انگبين و بلدرچين را برای خوراک آنها برای آنها فرود آورده بوده است. چرا از ميان ساير پرندگان اين پرنده  بطرف آنها پرواز داده شده بوده است؟

اين پرنده از خانواده مرغان است ولی پرواز می کند. کمی از کبوتر کوچکتر است. بيشتر در علف زارها و کشت زارها ديده می شود. خيلی زود پرورش يافته بزرگ می شود. در هفته اول تولد خود 3 برابر بزرگ میشود، پس از 50 روز برای سر بريده شدن مناسب است و فاصله دو نسل آن 50 روز است. بطور ميانگين پس از 42 روز از عمر خود تخم می گذارد، و بيشترين تخم گذاری آن در عمر 70 روزگی آن است. در سال ميان 300 تا 350 تا تخم می گذارد. روزهای جوجه شدن تخم آن 17 تا 18 روز است. در برابر بيماريها مقاوم بوده و کم مصرف است.

 ضمن ويژگيهای نگهداری و پرورشی و اقتصادی بودن آن نسبت به پرندگان ديگر، از ارزش تغذيه ای بالاتری نسبت به پرندگان ديگر نيز برخوردار است. گوشت سينه آن 20.3% پروتئين، 2.9% روغن دارد، علاوه بر آن مواد معدنی از جمله آهن، کلسيوم، فسفر، همينطور ويتامينهائی از جمله ويتامين آ و ب دارد. کولسترول روغن آن پائين است (بالا بودن ميزان کولوسترول برای قلب خوب نيست). بافتهای گوشت آن نرم است (ساده جويده می شود). برای درمان نمودن درد مفاصل خوب است، سنگ را تحليل می برد. تخم آن از بهترين تخمهای پرندگان است و نسبت زرده تخم آن نسبت به تخم ديگر پرندگان بيشتراز سفيدی آنست (سفيدی آن 60.89%، زردی آن 31.85%، و قشر آن7.36% وزن آنست). و از مواد معدنی و ويتامينها و مواد غذائی غنی تری نيز برخوردار است. و بخاطر حجم کوچک آن و پايداری آن در برابر بيماريها و تحمل شرايط محيط زيست، نسبت به مرغهای ديگر اقتصادی تر محسوب می شود.و به اين خاطر نيز اين پرنده از ميان ساير پرندگان بر بنی اسرائيل نازل شده بوده است. انسان اهميت اقتصادی و غذائی آن را در اوائل قرن 18 شناخته و به پرورش آن پرداخته است.

خلقت شـتـر

 

«آيا نمی توانند ببينند شتر روی چه حسابی آفريده شده است»؟!

نـکـتـه آيـه: شتر روی حسابی آفريده شده!

شتر روی چه حسابی آفـريده شده است؟

1ـــ  داخـل دهـان آن از پوست سفـت و سخـت پـوشـيـده شـده کـه باعـث می شود بتواند گياهان دشت و صحرا که خشک و خاردار هستند را بخورد و زخمی نشود.

2ـــ  مژه های آن خيلی پرپشت و کيپ همديگر هستند که باعث می شود شن و ماسه و سـنگـريـزه هـای اطـراف به درون چشم وی نـفـوذ نکنند.

3ـــ گـوشـهـای آن کـوچکـ و پـوشـيـده از مـوهـای پـرپـشـت و بهم چسبيده است، که باعث می شود شن و ماسه داخل گوش آن نروند.

4ـــ  پـوسـته مـخاطی سوراخ بينی آن سطح خيلی پهنی دارند که راه نفوذ برای شن و ماسه به داخل بينی باقی نمی گذارند، ولی نم و رطوبت لازمه هـوای تـنـفـس را از هـوا می مکند و جذب می کنند.

5ـــ  کوهان آن محل ذخيره انرژی است. ضمن اينکه چربی آن قشری برای مقابله با گرما نيز هست.

6ـــ سطح کمر آن باريک است. که باعث می شود تابش گرم و سوزان نيم روزی خورشيد، فقط به قسمت کمی از بدن وی بطور مـؤثر بـتابـد. و در شرايط تابش قبل از نيم روز يا بعد از آن که خورشيد مايل می تابد، اگـر مـجـبـور باشد در آفـتـاب باشـد، رو به خـورشيد و يا پـشـت به خـورشيد زمين گير می شود. که اين نيز بنوبه خود باعث می شود تابش مؤثر خـورشيد فقط به سطح کم بالائی وی بتابد. پوسـت پـشمی وی نيز بخـش عـمده تابش گرمای سوزان را خـنـثی می کند. به اين ترتيب شتر می تواند گرمائی که خيلی از حيوانات ديگر را می کشد تحمل کند.

7ـــ کليه های وی قسمت زيادی از آبهای مصرف شده را دوباره پس می گيرند، (به اين خاطر ادرار آن غليظ است).

8ــــ پوست پـشـمی آن باريک و نرم است. هم گرما را خنثی می کند و هم بدن را خنک می کند.

9ــــ روده آن سلولهای جذب آب دارد. اين سـلـولـهـا قـسـمـت زيـادی از آب مـصـرف شـده مـوجود در غذای روده را جذب می کنند و برای بدن نگه می دارند. (به اين خاطر سرگين آن خيلی خشک است).

10ـــ  وقـتی ادرار می کند، دم خود را می جنباند تا ادرار به پـاهـا پاشيده شود. به اين شکل با خيس و مرطوب کردن خود به خنک شدن خود کمک می کند.

11ــــ  شکم وی خيلی بزرگ است. می تواند تا 200 ليتر آب بنوشد. علاوه بر آن مجراها و منابع ذخيره آب نيز دارد. که هنگام آب خوردن آنها را نيز پر می کند.

12ـــ مجرای خون وی در اعماق بدن قـرار نگرفـته بـلکه زير پوست گردن و پاها و پهـلـوهـا قرار گرفته است. اين باعث می شود که گرمای بدن را بيشتر به سطح بدن منتقل کند. و سـرخ رگـهـا حتی در شـرايـطـی که تقـريـباً بی آب باشند و در وضعيت تقريبی معادل يک دويست هزارم حجم واقعی خود، باز هم می توانند اکسيژن را به نقـاط مختـلف بدن منتقل کنند.

13ـــ  تکـيه گاهـهای وی در حالت نشستن (يعنی زانوها، آرنجها، و سينه) از قـشـر کلفـتِ پوستِ مرده تشکـيل شده است. اين قـشـر گرما را خنثی می کند و باعث می شود بدن آن زخم نشود.

14ـــ  کف پهن پای آن با يک قشر شاخه ای مجهز شده که باعث می شـود پای آن در شن و مـاسـه فـرو نرود. و پا را در مـقـابل ماسـه هـای تيز و گرم نيز محافـظـت می کند.

15ـــ درجه حرارت بدن وی می تواند خـيـلـی تغـيـيـر کـند ضمن اينکه از پستانداران است. حرارت بدن وی بين 34 تا 42 درجه در تغيير است. وقتی دما بالا برود دمای بدن وی نيز بالا می رود، اين امر باعـث می شـود کـه تـا دمـای مـشـخصی نيازی به عرق کردن برای خنک کردن خود نداشته باشد. و در مصرف آب خود صرفه جوئی کند.

شتر در واقع به حساب دشت و صحرا پرداخته شده است. يعنی برای گرما، کـمـبـود آب، شـن و مـاسـه.

کـسـانی می گـويـند دليلی برای وجود خدا نمی بينند. قرآن آنها را به مطالعه پديده های طبيعی مراجعه می دهـد. انـتـخـاب شتر از ميان ساير حيوانات برای مطالعه، به اين معنی است که وی چيزهای خاصی دارد. بر اساس شـناختی کـه ما امروزه از بافت بـيـولـوژيکی شـتـر داريـم نـيز در واقع همينطور هم هست، و می بينيم که در ساختار آفرينش شتر مغز و انـديـشـه و حساب و کتاب خوابيده است. در حالـيکـه در گذشته مردم فکر می کردند که تحمل شتر زياد است نه اينکه چيز خاصی در آن می ديدند.

گوشت خوک

« خوردن گوشت حيوان مرده ــ خون ــ گوشت خوک ــ گوشتِ حيوانی که بنامی غير از نامِ خدا سر بريده شده ــ گوشتِ حيوان خفه کرده شده ــ گوشتِ حيوان تحتِ ضربات کشته شده ــ گوشت حيوانيکه افتاده و در وضعيت بين مرگ و زندگی است ــ گوشت حيوانيکه بر اثر شاخ زده شدن مرده ـــ ... برای شما حرام شده است».

و در سوره انعام آيه 145 ضمن يادآوری تحريم گوشت خوک، خوک را حـيـوانـی انگـلی توصيف نموده:« ... لَحْمَ خِـنْـزِيـرٍ فَـإِنّـَهُ رِجْـسٌ = ... مگر اينکه گوشت خوک باشد، که موجودی انگـلی است».

در آیه 145 سوره انعام روشن کرده که منـظـور از حـرام بـودن خوردن خون «خـون مـسـفـوح» است، (خون مسفوح یعنی: «خـون ريخـتـه شده» که با هوا تماس پيدا کرده). دلـيـل تحريم آن نيز اين است که وقتی خون با هوا تماس پيدا می کند سمی می شود و می تواند بيماری زا باشد.

نکات آيات: خوک حيوانی انگلی و گوشت آن حرام است:

همانطور که قرآن مطرح می کند خوک در واقع يک حـيـوان انگـلی است. هم زندگی و هم روند توليد مثل آن هر دو انگلی است:

چرا گوشت خوک تحريم شده؟ چيزيکه فعلاً انسان امروز در مورد گوشت خوک میداند موارد زير است:

ـــــــ گـوشت خوک خيلی از انگـلها را منتقـل می کند. از جمله نوعی کرم (موسوم به کرمِ تِـنـيـا) که برخی از ناراحتی های دردناک را منجر می شود که برخی از آنها کشنده نيز هستند. عـناصـر آن در عـضلات و در چشم و مغز منتشر می شود. ميان 5 تا 25 درصد کـسـانـيـکـه گوشت خـوک مصرف می کنند ناراحتی نـاشی از کـرم مزبور را دارند. (اين کرم الـبـتـه در گوشت گاو نيز وجود دارد ولی کرم گوشت گاو خود بخود در انسان تکثير نمی شود اما کرم گوشت خوک بـدون عـامل تکـثير کننده تکثير می شود. هـمـيـنطور کرم خوک مقاومت بيشتری نسبت به کرم گاو دارد و براحتی کشته نمی شود و خطرناک تر است).

ـــــــ گوشت خوک طبقـه طبـقه است و ميان آنها پيه های متداخل در همديگر وجود دارد که بالاترين نسبت روغـن حـيوانی را دارند، و روغـن آن نيز از خطرناکترين نوع روغـن است. ( درصـد پـيه در گوشت خوک 28 درصد است در حـالـيکـه مثلاً در گوشت گاو 4 و نيم درصد).

ـــــــ گوشت خوک مـقـادير زيادی اسيد دارد. (ساير حيوانات 90 درصد اين اسيد را پس ميدهند ولی خوک فـقـط 2 درصـد آنرا پس می دهد). اين اسيد از جمله باعث الـتـهـاب مخ می شود.

يک متخصص آلـمانی نـتـيـجه مـطالعات خود و ديگران را در رابطه با گوشت خوک چنين بيان می کند: گوشت خـوک در مناطق گرم خطرناک تر از مناطق سرد است. در سودان و مناطق همجوار آن در يک شـرايط آب و هـوائی يکـسـانی تفاوت ميان سلامتی کسانی که گوشـت خوک می خورند و و کسانيکه نمی خورند خـيـلی زيـاد است. هـمـيـنـطـور در هند در يک آب و هوای مشترک، کسانی که گوشت خوک نمی خورند از کسانی که می خورند از سلامتی بالاتری برخوردار هـستند، بيشتر عمر می کنند و توان کاری بيشتری دارند. مثلا فرد پيری که گوشت خوک نخورده حمالی می کـند و از ارتـفـاعـات بــالا می رود، در حاليکه آنکه خورده نمی توانـد اين کارها را بکند و زودتر ضعف و بازنـشـسـتـگـی بـسراغ وی می آيد.  کسانيکه با تعالـيـم اسـلامی زنـدگی می کـنـنـد از سلامتی خـوب و بـالائی بـرخوردارند و بـيماريهائی که ديگران از مسائل تحريم شده دارند آنها ندارند. همينطور وی می گويـد در جريـان جـنـگ جهانی دوم از ارتش گـزارشی برای آنها می آيد که می گويد: سربازان آلمانی دچار ناراحتی ها و آبله هائی در پاها می شده اند که آنها را از جنگ و تـحـرک بـاز می داشـتـه و علاج سرپائی نيز برای آنها کافی نبوده بلکه به پشت جبهه انـتـقـال داده می شـده انـد. در حالـيکه مـردمـی کــه در هـمان مناطق و همان آب و هـوا زنـدگـی می کرده اند آن ناراحتی ها را نداشته اند. پس از بررسی ها می بينند که ارتش تـقـريـبـاً هـمـه روزه از گوشت خوک استفاده می کند. گوشت خوک را قطع می کنند و آن ناراحتيها تمام می شود.

هـمـيـنطور می گويد پس از اتمام جنگ که وضعيت اقتصادی خراب می شود و خوک بوفور طبق روال عادی نبوده اندازه مراجـعـات به پزشک نسبت به دوران پيش از جنگ کاهش پيدا می کند. ولی با رونق گرفتن اقتصاد و خورده شدن گوشت خوک توسط طـبـقـه ای کـه وضع خوبی داشته، بيماريها دوباره در آنها شروع می شود، در حاليکه طـبـقـه فـقـير که هنوز توان استفاده از گوشت خوک را نداشـتـه از سـلامتی بهتری برخوردار بوده است. و پـس از اينکه فـقـيـران نيز تـوان خريدن و خوردن آنرا  پـيـدا می کـنند دوباره وضع بيماريها طـبق روال پيشينِ خود زياد و هـمـه گـيـر مـی شـود. هـمـيـنـطـور وی می گويد که به آزمايشهای عملی در رابطه با گوشت خوک رو می آورد. 30 تا مـوش را با خـوراک خوک بزرگ می کند و 30 تای ديگر را با غذای عادی. آنهائـيـکه غذای خوک داده می شوند: سريعا بزرگ می شـونـد ـــ تـمـايلات تجاوزگرانه در آنـهـا ايـجـاد می شود، و دوست دارند که هـمـديگـر را بخورند و بيماريهائی از قـبـيـل سـرطـان و بيماريهای پوستی در آنها ظاهر می شود، ولی آنهائی که غـذای عـادی بزرگ می شـونـد هـيـچـيـک از ايـن مـوارد در آنهـا ظاهر نمی شود. او محتاطانه می گويد در گوشت خوک سمی است که فهميده نمی شود و روغن آن خطرناکـترين نوع روغن است. و مـوجـب تصلب شـرايين، بيماری قند، اختلال جريان خون، و نسبت بالائی از کلسترل را باعث می شود، و بافتهای آن فـسـفـر دارد که منجر به زيانهائی می شود.

شيرسازی دامها

« و در دامها نيز برای شما درس وجود دارد. از آنچه در شکم دارند از ميان غذای معده  و خون شير ناب را به شما می نوشانيم که برای نوشندگان گوارا است».

ماده اصلی شير چنانکه آيه گفته از ميان غذای درون معده و درون خون گرفته می شود. غده های توليد کننده شير مواد خود برای توليد شير را از خون و از مايعات بدن که مواد غذائی معده را آورده اند می گيرد.رود.

در زمان پيامبر می توان گفت که انسان بهرحال می دانسته که شير از غذای جويده  و خورده شده گرفته و توليد می شود، ولی اينکه آن مواد وارد خون نيز می شوند و بعد از ميان خون گرفته می شوند طبعاً کسی چيزی نمی دانسته است.

گوشت ماهی

« و اوست که دریا را برای شما مسخـّر کرد که گوشت سبک از آن بخورید». (طـَریّ بمعنی: تر و تازه ـــ نرم و آسان و سبک (از نظر کاربرد و کارکرد) ـــ و نم دار است).

آیه می گوید گوشت دریا (که عمدتاً ماهیها باشند)، از نظر کارکرد آسان و سبک هستند. ماهیها و خیلی از موجودات دریائی دارای روغنی مانند روغن زیتون هستند که برای معده سبک است، برای هضم آسان است، میزان غلظت خون را بالا نمیبرد بلکه بر عکس از کلسترول مضر کم میکند و کلسترول مفید را بالا میبرد که بنوبه خود از پیامدهای بد آن که از جمله راه بردن به ناراحتیهای قلبی است جلوگیری میکند.

مـورچـه

 

« تا اينکه وقتی (سليمان و سپاهيان وی) به دره مورچه ها رسيدند مورچه ای گفت: مورچه ها! داخل خانه های خود شويد تا سليمان و سپاه وی شما را خرد نکنند؛ آنها خرد شدن شما را احساس نمی کنند».

نکات آيه:

مورچه ها با هم صحبت می کنند: مورچه ها از جمله با مواد بودار شيميائی با هم صحبت می کنند.

2ـ مورچه ها زير فشار خرد ميشوند: علت اينکه آيه واژه خرد شدن بکار برده اينست که بدن مورچه به اندازه زيادی از مواد شيشه ای تشکيل ميشود. به اين خاطر هنگامی که زير فشار قرار ميگيرد خرد ميشود.

زنـبـور عـسـل

 

«و خدا به زنبورعسل وحی نمود کـه: از کوهها، درختان و از کندوهائی که مردم درست می کنند برای خود آشيانه بگير. بعد ازهر ثمری بخور و بعد (در بازگشت) مسيرهای مشخص شده پروردگار خود را دنبال کن (يا مسيرهای ساده شده پروردگار خود را دنبال کن). از شکمهای آن نوشيدنی با رنگهای گوناگون در می آيد و در آن مداوائی برای مردم وجود دارد. در اين رابطه برای افراد انديشمند نشانه ای وجود دارد».

(«ذللاً» جمع ذلـول است و از جمله به معنی: ساده، آسان، رام، بی درد سر و بی زحـمت است. اگـر در آيه «حال» بـرای «نحـل (زنبور)» باشد، معـنی جمله آن اين می شود که: زنبور از مسيری پيروی کند که برای وی مـشـخـص شـده. و اگر «ذللاً» حـال بـرای سُـبُـل باشـد، در آنصورت جمله به اين معنی می شود که: مـسـيـر بـازگـشـت زنـبـور آسان و بی زحمت شـده است. و هـر دو حالـت آن درست است).

نکات آيه: 1ـــ مسير بازگشت زنبور عسل رُند و بی درد سر است. 2ــ از شکم زنبور عسل نوشيدنی در می آيد. 3ــ عسل شفا بخش است.

1ـــ مسـيـر بازگشت زنبور عسل رند و بی درد سر است:

زنبور عسل با اشعه فوق بنفش می بيند. وقتی مسيری را می رود مـغـز آن زاويه هـای نـور خورشيد را ضبط می کند. در بازگشت بر اساس همان اطلاعات برمی گردد. وقتی هوا ابری باشد نيز خورشيد را با تحليل نور می تواند از پشت ابرهـا ببيند. جهات مغناطيسی شمال و جنوب نيز بکار می گيرد. و کندوی خود را هم از بوی آن می شناسد.

به اين ترتيب زنبور عسل در رديابی و مسـيـرشناسی هـيـچ مشکلی ندارد. و چنانکه آيه گفته: زنبور پس از اينکه ثمر پيدا می کند و می خورد، در بازگشت از مـسـيـری کـه برای وی تعيين شده پيروی می کند، و يا مسير بازگشت وی آسـان و بی دردسر است، (بـسـته به ايـنکـه جـمـلـه آن را چطوری تجزيه و تحلـيـل کـنيم).

2ــ از شکم زنبور عسل نوشيدنی در می آيد:

عسلی که زنبور در شکم خود درست می کند و در خـانه های کندو می ريزد 80 درصد آن آب است. يعـنی هـمـانـطـور که قرآن می گويد: «آنچه از شکم آن در می آيد در واقع نوشيدنی» است. بـعـد کارکـنان کـنـدو روی آن کار می کنند تا درصـد آب آن به 18 درصد می رسد و عسل سفـت می شود و هـمـيـنـطـور از آن نان درست می کنند.

3ــ عسل شفا بخش است:

چيزيکه فعلاً انسان از خواص طبی عسل می داند موارد زير است:

ــــ درصورت ماليدن عسلِ صاف به زخم، زيـچه ها (مـيکـروبها) را می کشد ومانع ازدياد آنهـا می شود وزخم زودتر بهبودی پيدا می کند.

ــــ برای دستگاه هاضمه شـفـابخش است.

ــــ دردهای روماتيزم را تخـفـيـف می دهد. 

ــــ به کودک کمک می کند که کـلسيم خود را حـفـظ کـند تا استخوان و دندانهای آن رشد کند. (توصيه شده به کودکان زير يک سال عسل داده نشود).

ــــ شفائی دور مدت برای برخی بيماريهای مزمن دارد.

ــــ برای التهاب حلق خوب است.

ــــ برای مفاصل خوب است.

خانه عـنکـبـوت

 

« کسانيکه بجای خـدا ديگران را ولی خود می کنند مانند عنکبوت می مانند کـه  خانه ای ساخت. براستی سست ترين خانه ها خانه عـنکبوت است، اگر می دانستند».

(«اولياء» جمع ولی است و ولی بمعنی: فرد نزديکی است که آدم مسائل خود را برای کمک گرفتن با وی مطرح ميکند).

نکات آيه:

1ــ آيه می گويد "اتخذت بيتاً: خانه ای ساخت". "اتخذت بيتاً"  صيغه ندرت ناميده می شود و انجام گهگاهی کاری را بيان می کند. و اين به اين معنی است که عنکبوت بطور گهگاهی برای خود خانه می سازد. پژوهشهائی که در زندگی عنکبوت شده نيز نشان می دهد که عنکبوت اغلب در سفر است و بطور گهگاهی برای خود خانه می سازد.

2ــ واژه "وَهن" بمعنی سست ضد "صلابت" بمعنی سفت و سخت ميباشد. آيه می گويد خانه عنکبوت سست ترين خانه ها است. يعنی اگر مثلاً به آن و به خانه هر موجود ديگری فوت کنيم، خانه عنکبوت کمترين مقاومت را نشان می دهد و از همه خانه ها متزلزل تر و آسيب پذير تر است. تا امروز انسان خانه ای سست تر از خانه عـنکـبوت نميشناسد. اگـر روزی خـانه ای سست تر از آن پـيـدا بشود قرآن ميسوزد. کـسـيکه در قـرن ششـم ميلادی (بيش 1400 سال پيش) دينی را از خود در ميآورد و همه دنيا را نگـشـتـه و خـانـه هـای هـمـه حيوانات و حشرات و غيره را نديده و نمی شناسد، هـيچگاه نمی آيد هـمه دين خود را در ايـن مـوضوع مايه بگذارد. روشن است که فـقط خداوند می تواند چنين مسائلی را با تأکيد مطرح کند. (حرف« اِنَّ » حرف تأکيد است).

3ــ نکته ديگر در آيه "وجه تشابه بين خانه سازی عنکبوت و کسانيکه بجای خدا ديگران را ولی خود ميکنند" می باشد. و آن اينست که عنکبوت از ماده شیمیائی بسیار قوی خود سست ترين خانه ها درست ميکند، کسانیکه بجای خدا دیگران را ولی خود می کنند نيز دنبال قویترینها هستند و قويترينها را دارند، و با قوی ترینها سست ترين حکومتها و روابط و مناسبات ها و مکاتب را درست می کنند. مانند آنچه بنام اردوگاه شرق شناخته می شد.

نوشته شده در تاريخ شنبه نوزدهم آذر 1390 توسط منتظرالمهدی |

خـواب و بـيـداری

شب برای خواب و روز برای فعاليت قرار داده شده

 

« و اوست که شب را برای خواب و خواب را برای نيرو گرفتن و روز را برای فعاليت قرار داد».

نکات آيه:

1ـــ شب برای خواب قرار داده شده و روز برای فعاليت:

بدن انسان ساعات و جدول کاری دارد و در يک ريتم طبيعی مـشخصی کار می کند. اين جدول کاری بدن با دستگاه تنظيم ضربان قـلب " پُـر کار"  يا " کم کار" می شود. بترتيب زير:

ـــــ ساعت 3 بامداد، ساعتی که سرعت کار قلب مانند فشار خون و دمای بـدن بـه پائين ترين حد خود رسيده، کم کم بدن را بکار می اندازد. کمی پيش از اينکه ساعت بيدار کننده در مغـز (که يک دستگاه سـلولی است) فرد را بيدار کند بدن خود را بکار می اندازد.

ـــــ  تقريباً ساعت 6 صبح قلب ضربانهای سريعـتری را آغاز می کند.

ـــــ  تقريباً ساعت 11 پيش از ظهر قـلب به اولين اوج کار خود  می رسد. در اين وقت قـلـب و گـردش خون بالاترين فشار را تحمل می کنند  و مغز بطور ويژه ای فعال کار می کند. اين وضعيت زمان محدودی دارد.

ـــــ تـقـريباً ساعت 1 بعد از ظهر خستگی بعد از ظهر خود را بارز می کند و آنوقـت هـضـم غـذا آغـاز مـی شـود. از قـرار معلوم بخش زيادی از خون بطرف اندامهائی که در هضم غذا نقش دارند می رود که فـعـالـتـر هـسـتـنـد و خونی که برای مغز می رود نسبتاً کم است. در اين وقت توان بدن می تواند تا %20 کاهش پيدا کند.

ـــــ کار فعال بعدی بدن تقريباً در ساعت 5 بعد از ظهر است. در اين وقت قـلـب خـون بـيـشـتـری را در جـريان خون پمپاژ می کند، غده بزاقی فعاليت هضم غذائی مؤثرتری را فعال می کند.

ـــــ نزديکيهای ساعـت 7 بعد از ظهـر بدن کم کم خود را در راسـتای استراحت کردن و دوباره نيرو گرفتن جهت می دهد، و فشار خون و تناوب ضربان کاهش پيدا می کند و احساس استرس نيز در ساعات شبانگـاهی کم می شـود.

به اين ترتيب با توجه به وضعيت کارکرد بدن در شبانه روز، چنانکه آيه گـفـته: شب "برای خواب و استراحت" و روز "برای فعاليت" قـرار داده شده است.

2ـــ خواب برای نيرو گرفتن است:

همانطور که آيه مطرح کرده  بدن در خواب نيرو و زندگی می گيرد.

شب فعاليت بدن را کم می کند و روز آنرا فعال می کند

 

« و اين خداست که بوسـيله شب فعاليت زندگی شما را میگيرد و می داند در روز بدن شما چه آسيبهائی ديده و دوباره شما را با روز بر می انگيزد».

نکات آيه:

1ـــ فعاليت بدن انسان بوسيله شب گرفته میشود و در روز اين فعاليت برانگيخته می شود:

انسان در مغز خود دستگاهی دارد که به امور خواب و بيداری وی می پردازد. اين دستگاه که يک دستگاه سلولی است در مغز ميانی قرار دارد و از طريق عصبهای بينائی با محيط بيرون رابطه دارد. با رو آوردن شب و افزايش تاريکی اين دستگاه غده صنوبری در  مغـز، مغز را تحريک می کند که هورمون (مـوسوم به ملاتونين) را ترشح کند. اين هـورمـون ماده خواب آور بدن است. هر چه بيشتر غده مربوطه عنصر مزبور را ترشح کند فعاليتهای مغز بيشتر و بيشتر کاهش پيدا می کند و در نتيجه انسان بخواب می رود.

بر عکس وقـتی در سـپـيـده دم محـيـط روشن و روشن تر می شود دسـتگاه مربوط به غده صنوبری علامت می دهد که تولـيـد و تـرشـح عـنـصر مزبور را قطع کند. وقـتی تـمـرکـز عـنـصـر مـزبـور کم می شود نفـسهای زندگی بيدار می شوند  و بدن به کمک هورمونهای استرسی خود، خود را برای روز جديد ديگری بکار می اندازد.

به اين ترتيب همانطور که آيه گفـته: بـوسـيـلـه شب فـعالـيت زندگی بدن گرفته می شود و انسان بخواب برده می شود و در روز برانگيخته می شود. واژه هائی که قرآن اسـتـفـاده کـرده نـيز دقـيـقاً مناسب با کارکرد اين سيستم موجود در بدن است. مثلاً از مصدر« بَعْـث» به معنی بـرانگـيخـتـن بـجـای واژه هـای ديگـری کـه بـه معـنی بيدار کردن هستند استفاده کرده که مناسب کارکرد هورمونهای استرسی است.

2ـــ بدن در روز آسيبهائی می بيند:

آسـيبهائی که بدن انسان بطور پی درپی می بيند مردن برخی از سلولهای آن است. و در شب مخصوصاً در هـنگـام خواب سلولهای جديد درست می شوند.

انسان در خواب ديدن نيرو می گيرد

«همينطور از نشانه های ديگر خدا خواب ديدن شما در شب و روز و زندگی گرفتن شما از فضل وی می باشد».

نکـتـه آيه: انسان در خواب ديدن نيرو و زندگی می گيرد:

خـوابـهـائـی کـه انـسـان می بـيـنـد چـه در روز، چه در شب، چه خوابهای کوتاه، چه بلند، چه سطحی و چه عميق، همه آنها  بطور يکسان برای بدن ضروری هستند. بدن در خواب ديدن نيرو می گيرد. خواب حافـظه را تقـويـت می کند. هـمـيـنطور خواب تجربيات جديدی که انسان اخيراً کـسب نموده را به حافظه دراز مدت مغز می رساند. به ايـن تـرتـيـب چـنانـکـه آيه گفــته "انـسان در خواب ديدن نيرو و زندگی می گيرد".

کار کردن و خوابيدن در شب و روز رحمت است

«از رحمتهای ديگر خدا اين است کـه شب و روز هر دو را برای خواب و کـار و بـرای بدست آوردن نعمت های خود قرار داد. باشد که سپاسگذار باشيد».

نکته آيه: خوابيدن و کار کردن در شب و روز از رحمت های خداوند است:

پـيـش از ايـن با کارکرد مختلف بدن در شب و روز آشنا شديم و ديديم که چگـونـه بدن در شب کم فعاليت و در روز فـعـال می شود، و ديديم که وقت مناسب خوابيدن شب است و وقـت مـناسب کار کردن روز است، ولی با اين حال انسان در روز نيز می تواند بخوابد و شب کار کند. اين وضعيت حـقاً که رحمت است. (رحمت در اصل به معنی: دادن چيزی به کـسی در حـالـيـکـه مـسـتـحق آن نيست يا بيش از اسـتحقـاق وی است، و صرف نظر نمودن از کسی در حالی که مـسـتحـق مجازات است، و بمعنی: دهـش و بخـشـش فـوق الـعـاده است و در آيه به اين معنی بکار گرفته شده است).

روزه گرفتن بنفع روزه گير است

«روزه شما، وقتی آنرا شناختيد، آنرا بنفع خود خواهيد ديد».

نکات آيه:

1ـــ انسان روزی روزه را خواهد شناخت:

فعلاً انسان روزه را شناخته است.

2ـــ روزه بنفع خود روزه گير است:

روزه موارد مثبتی برای روزه گيرنده دارد از جمله:

ــــ مـواد زائـد مـتراکم شده را تحليل می برد و ناراحتی های ناشی از آن را برطرف می کند.

ــــ التهاب شديد کليه را مداوا می کند.

ــــ ناراحتی های قلبی را مداوا می کند.

ــــ برخی از دستگاها از جمله دستگاه هاضمه استراحت می کند.

شـعـلـه ور شـدن نـور مـؤمـنـيـن

«نـور آنها ميان دستانشان شعله ور می شود»!

نکـتـه آيه: نـور مؤمنين شعـله ور می شود:

محتوای آيه (چنانکه پيش از آن در آيه روشـن شـده) مـربـوط به مؤمنين و در روز رسـتـاخـيـز است و در آن روز از خـدا می خواهند که نور آنها را "تمام و کامل و ثابت کند"، و ايــن بـه ايـن معنی است که "نـور آنـهـا در ايـن دنـيـا نيز شعله ور می شود. (يعنی: نوری دارند که کم و زياد می شود و در آخرت از خداوند می خواهـنـد کـه آنرا يکنواخت و هميشگی کند).

با عکـاسی کريـلـيـيَـن (کـه از نور نامرئی ساطع از اشياء عکس می گيرد) انسان می بيند که هـمـه مواد و عـناصر زنده و غـير زنده از جمله انـسـان از خـود نـور ساطع می کنند. بـسـته به اينکه پديده در چه وضعيتی باشد نور ساطع از آن فــرق می کند. در انـسان نيز بسته به اينکه وی در چه وضعيت مزاجی و روحی و فکری و غيره باشد، نور ساطع از وی فـرق مـی کـنـد. مـثـلاً نـور وی در حـالـت عـادی عــادی است، ولی پس از پرسـتـش نـور وی شـعـلـه ور می شـود. يعــنی هـمـان چـيـزيـکه آيه مطرح می کند. و این چیزی است که فقط با دستگاه دیده میشود.

خوب شدن چشم يعقوب با عرق يوسف

« و از آنها روی کرده گفت: چه اندوهی از يوسف! و چشمان وی از اندوه سفيد شد، ولی اندوه خود را نمايان نمی کرد (84 ) ـــ با اين پيراهن من رفته و آنرا بر چهره پدرم بيندازيد بينا می شود، و همه خانواده های خود را پيش من بياوريد (93 ) ــ همينکه نويد رسيد آنرا بر چهره او انداخت و درجا بينا شد. (يعقوب) گفت: آيا به شما نگفتم من از خدا چيزهائی می دانم که شما آنرا نمی دانيد (96)».

نکات آيات:

1 ــ چشمان يعقوب از حزن سفيد شده است: سفيدی عدسه چشم که بسته به شدت آن، راه عبور نور به درون چشم را به اندازه های متفاوت کم می کند و يا کلاً می بندد و ضعف بينائی يا کوری می آورد چندين دليل دارد، از جمله: پيوسته در معرض دمای گرمای بالا بودن چشم، ضربه خوردن به چشم، پيری، برخی از بيماری ها مانند بيماری قند، اشعه يا نور خيلی تند. و يکی از دلائل آن نيز چنانکه آيه گفته "حزن" است. ("حزن" اندوه ناشی از پيشامد و رخداد است). اندوه باعث فزونی هورمون ادرنالين می شود. اندوه شديد (يا شادی شديد) باعث فزونی پيوسته هورمون ادرنالين می شود که بنوبه خود باعث فزونی قند خون  می شود، و اين بنوبه خود باعث پيدايش سفيدی در عدسه چشم می شود.  (سفيدی عدسه چشم بهم ريختگی بافت و ساختار ساختمان پروتئين عدسه چشم است).

2ــ چشم يعقوب با پيراهن يوسف بينا شده: يکی از ترکيبات عرق بدن می تواند سفيدی چشم را برطرف کرده و چشم نابينا را بينا کند. برای اولين بار يک محقق مسلمان مصری با استفاده از اين آيه عدسه چشم را در عرق گذاشته و ديده که خيلی زود سفيدی عدسه برطرف شده و عدسه شفاف می شود. اگر قرنيه چشم سفيد شده باشد نيز چنانچه اين قطره روزی دو بار به چشم چکانده شود پس از دو هفته سفيده قرنيه برطرف شده و نابينائی بهبودی پيدا می کند. اين محقق مسلمان نام قطره خود را داروی قرآنی گذاشته است.

اثر وضو گرفتن

« وقتی خواستيد نماز بخوانيد صورت و دستهای خود را تا آرنجها بشوئيد، و بخشی از سر و پاهای خود تا قوزکها را مسح کنيد. (يا بخشی از سر خود را مسح کنيد و پاها تا قوزکها را بشوئيد)».

(تـرجمه ای که در رابطه با پاها در پرانتز و پيش از پرانتز آمده هر دو درست است. و اين تـفـاوت ترجمه به اين بـستگی دارد که از نظر نحوی چگونه جمله را تحـلـيـل کـنـيـم. بـرخی عـبـارت «وَ اَرجُلَکُم» به معـنـی "و پاهـای خود را" به فـعـل «اِغـسـلـُـوا» به معـنـی "بـشـوئـيـد" مـربـوط می دانـنـد (کـه در اين صورت پاها بايد شسته شوند)، و کسانی آن را به فـعـلِ «اِمسَحُوا» به معنی "مسح کنيد" مربوط می دانند (که در ايـن صورت پاها بايد مسح شوند). و هر دو حالت درست است. و منظور قرآن از اينگونه بيان اين بوده که در صورت وجود آب پاها شسته شوند و در صورت کمبود آن پاها مسح شوند).

از انسان پيـوسـته نـور و امواج و انرژی ساطع می شود. امواجی که دستگاه پيش از وضوء گرفـتـن انسان نشان می دهد، با امواجی که پس از وضوء گرفـتن نشان می دهد با هم فرق می کند. امواجی که پس از وضو گرفتن نشان می دهد بيانگر "آرامش بيشتر يافتن انسان" است. يعـنی وضو گرفـتـن که «شـستن صورت و دستها و مسح فرق سر و پاها (و يا شستن پاها) است، به انسان آرامش می دهـد.

عادت ماهانه زنان

« و از قاعدگی زنان از تو می پرسند. بگـو: آن مـواد زائـد است. بنابر اين در دوران قاعدگی با زنان آميزش (جنسی) نکنيد، پس از آن نيز تا آبتنی نکرده اند با آنها آميزش جنسی نکنيد».

قرآن می گوید که خون قاعدگی زنان مواد و عناصر زائد و تفاله ای است، وعـلـم امـروز نيز هـمـين را می گويد. خون قاعدگی مربوط به شستشو و بيرون دادن مواد زائد تخمدان است که آماده سازی تخم در آن صورت می گيرد.

زنـا فـاحـشـه است

« مقدمات زنا کردن را فـراهم نکنيد که زنا فاحشه است و رفتار ناخوشايندی را بدنبال می آورد».

واژه «فاحشه» از مصدر «فـحـش» می آيد. فحش به معنی: از حد زيادی خود زيادتر رفتن است. مثلاً اگر قـيمت چيزيکه 1000 تومان است آنرا 1300 تومان ارزشگذاری کنيم، آنرا زياد ارزشگذاری کرده ايم، ولی اگـر آنـرا مثلاً 1800 تومان ارزشـگـذاری کـنـيم "از حـد زيادی آن زيـادتـر رفته ايم" و مرتکب فحش شده ايم. و فاحشه چيزی اسـت کـه از حـد زيـادی خود زيادتر رفـته باشد يا برود.

سبيلاً نصب بر «تميز» است. يعنی جمله «وَسَـاءَ سَـبـِيـلاً» در اصل « وَ ساءَ سبيلهُ سَـبـيـلاً» است. به معنی: راه آن (يعنی رفـتار و رويه ناشی از آن) بسيار ناخوشايند است.

نـکـتـه آيـه: زنا فاحشه است و رفتار ناخوشايندی بدنبال می آورد:

چيزی که ما تا به امـروز از فـاحـشـه بـودن زنا می توانيم بگوئيم اين است که بيماری می آورد و بيماری آن "فراتر از حد زيادی بيماری" می رود (هم زمان آن طولانی است و هم از بيماريهای مرگ آور است). و رفـتـاری کـه با بيمارِ ناشی از آن می شود نيز چنانکه آيه به آن اشاره دارد، خيلی ناخوشايند است. کسی با وی ازدواج نمی کند (غـيـر از فـرد مـبـتلا)، و برخی نيز معتـقـدنـد کـه ويـروسـهـای آن در مـايـعـات بدن نيز هست و بهتر است که انسان احتياط کند و از ظرف آنها نيز نخورد.

حيوان وار خوردنِ برخی

« خدا کسانيکه ايمان آوردند و نيکوکاری کردند را به باغهائی که جويبارهای ويژه در آنها در جريان است خواهد برد. ولی کسانيکه ايمان نياوردند و فعلاً خوشگذرانی میکنند و مانند دامها نيز می خورند جايگاه آنها آتش خواهد بود».

نکته آيه: کسانيکه خوش گذرانی و عياشی می کنند مانند دامها می خورند:

وقـتی انسان گـرسـنه می شود، حتی وقـتی شکم خالی وی خود را بـهـم مـی کشد و قـند خون کاهش پيدا می کند وچربی بدن حل می شـود که انرژی صادر کند، اغلب يک وعده غذائی کوچکی برای پاسخ دادن به نياز اصلی بدن کـافـی است. ولی با اين وجود کسـانيکه خوش می گذرانند در هـر يک از وعــده هـای غـذائی با شکـوه و جـلال خود تا حد ترکيدن می خورند. دنبال آن نيز با کـمـال مـيـل دسـر خـوشـمـزه می خورند هـر چند احساس کنند شکم می خواهد بترکد. در اوقات ميان وعده های غذائی نيز می خورند. چرا اينطور می خورند در حاليکه بدن به اين همه غذا نياز ندارد؟ دليل آن به اشتها مربوط می شود.  و پشت اين اشتها نيز يک حرص و طمع سـيـری ناپـذيـر و قـانع نـشـونـده ای خـود را مخفی کرده که ارث جـهـان گـذشـتـه حيوانی کم رنگ ماست. و اين همان چيزی که دامها  بر مبنای آن می خورند.

سود و زيان مشروب

« راجع به مشروب و قمار از تو می پرسند! بگـو: در آنها زيان بزرگ و منافعی برای مردم وجود دارد. زيان آنها از منافع آنها بزرگتر است».

نکـتـه آيـه: مشروب منافع و زيان دارد. زيان آن از منافع آن بزرگـتر است:

منافع يک جام شراب برای بدن مساوی است با مـنافـعـی کـه يـک سـيـب بـرای بدن دارد. زيانهای آن برای بدن تقريبا همه جانبه است. يعنی هيچ دستگاه و سيستمی در بدن نيست که از مشروب تأثير مـنفی نبيند. مهمترين آنها کشته شدن سلولهای مغـز است. بنابر اين زيانهای آن خيلی بيش از منافع آنست.

چرخيدن چشم ناشی از ترس

« وقتی ترس می آيد آنها را می بينی که مانند کسيکه می خواهد بميرد با چشمان چرخان بتو نگاه میکنند». 

نکـتـه آيه: کسيکه می ترسد چشمش مانند کسيکه می خواهد بميرد می چرخد:

ترسِ زياد درک انسان را از کار می اندازد. در اينحالت مراکز عصبی خارج از اراده و آگـاهی انسان کار می کنند، که چرخیدن غیر ارادی چشم از حالات آن است، و این چیزی است که برای کسيکه در حال مرگ است نيز پيش می آيد.

پوشاک گرمای بدن را حفظ می کند

« و خدا از آنچه آفريد برای شما سايه قرار داد، و از کوهها آشيانه ها، و پوشاکهائی که شما را در مقابل گرما حفظ می کند و پوشاکهائی که گرمای شما را حفظ می کند. به اين شکل نعمتهای خود را برای شما کامل می کند، باشد که حق پذير شويد».

(منظور از سايه درست کردن از پديده ها اينست که همه چيز مانند هوا و آب و شيشه درست نشده که نور از آنها عبور می کند. و منظور از آشيانه ها در کوهها؛ غـارها و فرورفـتگی های کوهها است. و واژه بأس در اصل به معنی: سختی است. بعد از جمله به گرما اطلاق شده، به اعتبار "سختی" آن و در آيه به اين معنی بکار گرفـته شده است).

نکته آيه: پوشاک گرمای بدن را حفظ می کند:

در گذشته انسان فکر می کرد پوشاک بدن را گرم می کند (امروزه نيز کسانی هستند که چنين گمان می کنند)، در حاليکه بدن گرما تولـيد می کند و پوشاک را گرم می کند. پوشاک گرمای بدن را حـفـظ می کند و مانع از رسيدن سرما به بدن می شود.

گرفتن خويشتن خودآگاه انسان هنگام مرگ و درخواب ديدن

« خدا خويشتنِ خود آگاه انسان را هنگام مرگ ميگيرد، و حتی خويشتن خودآگاهِ آنکه در خواب ديدن خود نمی ميرد نيز می گيرد. بعد خويشتنِ خودآگاهِ آنکه مرگ را بر وی گذرانيد را نگه می دارد و آن ديگری (يعنی آنکه مرگ را بر وی نگذرانيد) تا زمان مشخصی (يعنی تا بار بعدی) پس می فرستد. در اين زمينه برای افراد انديشمند نکاتی وجود دارد».

آيه می گويد که خداوند نـَفـْسِ انسان را، يعنی: خويشتنِ خودآگاه وی را، "هنگام مرگ" می گيرد. يعنی آنرا از بدن انسان خارج می کند. و هـمـيـنـطـور "هـنگـام خواب ديدن" نيز خويشتن خودآگاه انسان را می گيرد. بعد خويشتنِ خودآگاهِ فردی که  زمانِ مرگِ وی (در خواب) رسيده را نگه می دارد، و آنکه نرسيده را به بدن برمی گرداند.

به کمک دستگاه انسان می تواند ببيند که هـنگـام خواب چيزی از بدن انسان خارج می شود و به بدن بر می گردد. و کسانيکه در خواب می ميرند آن چيز به بدن آنها برنمی گردد. (فعلاً دانش انسان در این رابطه در همين حد است).

رشک ورزی

در سوره فـَلَـق از انسان خواسته شده که از جمله از ناگواری رشک ورز "هنگامی که رشک بورزد" به خدا پناه ببرد. معنی آيه اين معنی است که زمـيـنـه "رشـک ورزی" در هـمه انسانها هست ولی برخی می ورزند و برخی نمی ورزند.

در جهان دانش امروزی نيز از وجود زمينه "رشک ورزی" بعنوان صفتی که در همه انسانها هست صحبت ميشود. و انسان آنرا به شکل نوعی کنش و واکنش شيميائی و ترشح هورمون می شناسد. اين موضوع از جمله در کتابِ علمیِ سوئدیِ "انسان معجزه"  آمده است. با اين تفاوت که در آنجا گفته شده که همه انسانها رشک ميورزند. ولی از آنجا که اين گفته مستلزم بررسی وضعيت فيزيولوژيکی تک تک انسانها است و چنين بررسی ای نيز نشده نمی توان گفت مبنای علمی دارد، و همان چيزی که قرآن می گويد درست تر است.

پائين آمدن ضربان قلب توسط باران

« بياد بياوريد وقتيکه خدا خوابِ کمی را از جانب خود در شرايط تهديد بر شما مستولی کرد تا آرامش پيدا کنيد. و از ابر باران بر شما نازل می کرد تا شما را تميز کند و ذهنيتِ شيطانیِ (اينکه اگر به حق می بوديد پس چرا آب نداشتيد) به ذهن شما خطور نکند، و ضربان قلب شما را پائين بياورد و ماسه ها را سفت کـنـد».

("سفت کردن گامها توسط باران" در آيه مجاز است، و منظور از آن "سفت کردن ماسه های زير گامها" است که نتيجه آن "سفت نمودن گامها" خواهد شد. در رابطه با مجاز در مقدمه صحبت شده است).

آيه مربوط به يکی از نبردهاست. در آن شرايط تعداد مسلمانان کم بوده و دشمنان بسيار. قسمت اول آيه مربوط به شبِ پيش از نبرد بوده که مسلمانان نگرانی و ترس داشته اند و خوابشان نمی برده است. و بقيه آيه مربوط به روز نبرد است. نکته مورد نظر ما در آيه اينست که آيه می گويد: باران نازل کرده که ضربان قلب آنها را پائين بياورد. و اين نکته يک نکته درست و علمی است. يعنی اگر کسی دلهره و ضربان قلب وی بالا باشد اگر زير باران برود، ضربان قلب وی پائين می آيد و به آرامش می رسد.

مأمور داشتنِ مرگ

« به آنها بگو: مأمور مرگ که بر شما گماشته شده، شما را می ميراند. بعد بطرف آفريدگار خود برمی گرديد».

نکته آيه اينست که مرگ مسئول و مأمور دارد. ما فعلاً از مأمور مرگ انسان اطلاعاتی نداريم. ولی اينکه مرگ اساساً مسئول دارد يک مـقـوله علمی است. انسان فعلاً ژن مربوط به مرگ (يعنی ژنی که فرمان مردنِ پديده خود را صادر می کند) در نوعی کرم استوانه ای ساده می شناسد. و همينطور در پديده های پيچيده تر ژنِ مربوط به مرگ و زندگی می شناسد. يعنی ژنی که فرمان مرگ و زندگی هر دو بدست اوست، و فرمان خود را نيز بصورت سيگنال صادر می کند.

نبودن اعصاب گرمائی در معده

« نمونه هائی از بهشتی که به متقین وعده داده شده: جویبارهای آبی که تغییر بو نمی دهد دارد، جویبارهای شیری که تغییر مزه نمی دهند، جویبارهای شراب خوش کام برای نوشندگان، جویبارهای عسلِ صاف، هر نوعی از ثمرها در آن برای آنها هست، و آمرزشی از طرف پروردگارشان نیزخواهند داشت. آیا اینها مانند کسانی هستند که همیشه در آتش می باشندد و آب جوش نوشانده میشوند که بیدرنگ غذای معده آنها را از هم می پاشد»؟

آیه می گوید که جهنمیان آب جوشان نوشانده می شوند و غذای معده آنها را از هم میدرد. چرا نمی گوید آب جوشان معده آنها را از گرمی و داغی می سوزاند؟ به این خاطر که معده اصلاً اعصاب احساس گرما و سوختگی ندارد. و وقتی غذای معده دریده می شود و یا بنوعی دچار اشکال می شود و وارد روده میشود شدیدترین نوع درد را بدنبال می آورد.

« به آنها بگو: به من خبر بدهید که اگر خدا شنوائی و بینائیهای شما را بگیرد و بر مغزهای شما مهر بزند، کدام خدایِ غیر از خدا هست که آنها را مجدداً برای شما درست کند؟ ببین چطور آیات را برای آنها روشن می کنیم ولی آنها روی می گردانند»!

چرا آیه می گوید: اگر خدا شنوائی و بینائیهای شما را بگیرد و نمی گوید: اگر گوش و چشم شما را بگیرد؟

چون چشم و گوش در واقع نور و صدا را به امواج تبدیل می کنند و امواج از طرق اعصاب به جایگاه ویژه خود در مغز فرستاده می شوند و مغز آنها را به صورت صدا و تصویر درک می کند. اگر چشم و گوش از کار بیفتد انسان می تواند با دوربین و دستگاهای دیگر امواج صوتی و تصویری را به مغز بفرستد و انسان می تواند ببیند و بشنود، و در آن صورت قرآن می سوخت. ولی وقتی بینائی و شنوائی انسان که در مغز است گرفته بشود، از کسی کاری ساخته نیست. نکته مورد نظر ما در آیه اینست که: کسیکه این آیه را گفته می دانسته که شنوائی و بینائی انسان چگونه است.

نوشته شده در تاريخ شنبه نوزدهم آذر 1390 توسط منتظرالمهدی |

بدن انسان

نـيـروی حـفـاظـتـی بـدن

« هر کسی در درون خود نيروی پشتيبانی دارد».

«نَفس»: زندگی و خودآگاهی در پديده زنده، و آنچه غرائز و احساسات و هستی خود را درک می کند و از خود بعنوان "من" ياد می کند. پديده زنده با زنده بودن نَفس زنده است و با مردن نَفس می ميرد و همينطور با مردن بدن نَفس نيز می ميرد. نَفس فوت هم می کند و فوت وضعيت ميان مرگ و زندگی است مانند خواب و بی هوشی). نفس در آيه مجاز است و بجای جسم آمده است. بعبارتی آيه می گويد: هر جسمی نيروی پشتيبانی دارد که نتيجه پشتيبانی از زندگی آن جسم می شود پشتيبانی از "زندگی نفس آن جسم".

«حافظ»: اسم فاعل از مصدر حفظ است. حفظ بمعنی: چيزی را از درون يا در درون نگهبانی و نگهداری و پشتيبانی نمودن است، ("حراست" بمعنی: چيزی را از بيرون نگهبانی و پشتيبانی نمودن است). و حافظ: کسی يا چيزی است که چيزی را از درون آن يا در درون آن نگهبانی و نگهداری و پشتيبانی می کند).

نکته آيه: هر کسی در درون خود نيروی پشتيبانی دارد:

بدن هر انسانی يک سيستم حفاظتی دفاعی دارد. برخی از سلولهای آن در جای مخصوصی به انتظار وارد شدن غير خوديها (باکتريها، ويروسها، ميکروبها و مواد خطرناک) هستند و برخی با جـريان خـون در سـراسـر بدن گـشـت ميزنند و هـنگام برخورد با دشـمـن با آن درگير شده و آنرا از پا در می آورند. و به اين ترتيب سلامتی بدن را در برابر بيماريها حفظ می کنند و بدن زنده می ماند و با زنده ماندن بدن نفس زنده می ماند.

تصويری از سلولهای مغز استخوان انسان که با ميکروسـکوپ ديده ميشوند. در مغز استخوان هـر دقـيقه مـيـلـيـونها سلول درست ميشوند تا به بخشهای ديگر بدن صادر شوند. اين سلولها بين يک صدم تا سه صدم ميليمتر قـطر دارند.

سـرانـگـشـتـان

« آيا انـسـان می پندارد کـه مـا هـرگـز استخـوانهای او را جـمع نخواهيم کرد؟ چرا! ما حتی می توانيم سرانگشتان او را نيز دوباره درست کنيم»!

(واژه بـنـان در اصـل به معنی: "تکيه گاه و چيزيکه بنوعی و بنحوی به آن تکـيه می شـود" است. در معنی دوم خود از جمله به: قـسـمـت داخلی سر انگـشـتـان، يعـنی هـمان قسمتی که در تصوير می بينيم اطلاق شده، به اعتبار اينکه "انـسان در کـارهـا و نشست و برخاست های خود به آنها تکيه می کند").

نکـتـه آيه: سرانگشتان وضعيت خاصی دارند:

سـر انـگـشـتـان هــر فــردی رسـم و نـمودار کاملا منحصر بفرد خود دارد. حتی دو نـفـر دو قـلـو را نمی توان يافت که نمودار سرانگشتان آنها نظير هم باشد (دوقـلوهای موسوم به "دوقـلوهای همسان" که از يک تخم درست می شوند نيز نمودار سرانگشتان آنها دقيقاً يکی نيست ولی تميز دادن آنها دقت و بررسی زيادی می خواهد). نمودار سرانگشتان از تولد تا وفات ثابت می ماند، و به هر چيزی دست زده شود اثر خود را بجا می گذارد، و قطر خطهای آن در مردان از زنان بزرگتر است.

اينکه قـرآن "دوباره سازی سرانگشتان" را مطرح می کند به اين معنی نيست که آفرينش سرانگشتان سخت تر و پيچيده تر از اندامهای ديگر است، بلکه به اين معنی است که سرانگشتان چيزِ خاصی دارند و در آينده کشف میشود و آيه روشن می کند که قرآن سخن خداوند است. انسان در قرن نوزدهم به وضعيت سرانگشتان پی برد.

تأثير رنگها بر انسان

«گفتند: از خدای خود بخواه برای ما روشن کند رنگ آن چيست؟ موسی گفت: خدا می گويد: آن گاوی است زرد، رنگ آن پر رنگ يکدست است، بينندگان را خرسند و شادمان می کند».

پژوهشهای علمی نشان می دهد که رنگها بر انسان و در زندگی وی تأثير دارند. رنگ سبز احساس دوست داشتن زندگی و اميد به زندگی را در انسان ايجاد می کند (به اين خاطر پوشاک جراحان از رنگ سبز انتخاب شده که روی بيمار تأثير بگذارد. و آياتی که از پوشش بهشتيان در بهشت صحبت می کنند نيز می گويند که پوشاک آنها سبز رنگ است) ـ رنگ ارغوانی انسان را به آرامش فرا می خواند ـ رنگ زرد دستگاه عصبی را پر جنب و جوش و انسان را با نشاط می کند (فعال می کند) و احساس شادمانی و خرسندی را در وی ايجاد می کند ـ رنگ آبی احساس سردی نمودن و رنگ سرخ احساس خشکی نمودن را در وی ايجاد می کند. همينطور درصد ياد گيری در متون و تصاوير رنگی بیشتر از متون و تصاوير سياه و سفيد است (بعبارتی مغز چيزهای رنگی را بهتر ذخيره می کند و بياد می آورد). رنگ به کارها معنی می دهد، در کارهائی که با اعداد با حجم زياد صورت می گيرد درصد اشتباهات در اعداد رنگی کمتر ار اعداد سياه و سفيد است.

توجه شديد به چيزی و احساس درد نکردن

« و چند تا زن در شهر گفتند: همسر عزيز (يعنی زليخا همسر نخست وزير مصر) با جوان خود درگير می شود تا خواست خود را به او بخواهاند. شيفتگی دوستداری يوسف براستی مشغوليت او شده است. ما براستی او را در رويه ای که همه آن را ناپسند می دانند می بينيم ــ هنگاميکه (زليخا) نقشه آنها را شنيد دنبال آنها فرستاد، برای هر کدام نشيمنی مشخص نمود، بدست هر کدام يک کارد داد، و به يوسف گفت بر آنها وارد شو! همينکه او را ديدند او را بزرگ ديدند و دستهای خود را بريده بریده نمودند و گفتند: خدا از بدی دور! اين بشر نيست، اين تنها يک فرشته بزرگوار است».

«مُراوِدَة»: درگير شدن با کسی برای خواهاندن خواست خود به او است. «شَـغَـف»: شيفته و دلباخته شدنی است که انديشه انسان را بخود مشغول می کند ـ «حُبّ»: دوست داشتن کسی بخاطر خوب بودن آن است. مانند دوست داشتن يک آموزگار خوش رفتار. "مبين": چيزی است که برای همه پيدا و آشکار است. و "ضلال مبين" در آيه بمعنی: چيزی است که همه آنرا بی راهـگی و رويه نادرست می دانند. "دستهای خود را بريده بريده نمودن" مجاز است بمعنی: پوست و گوشت دستهای خود را بریده بریده نمودن. "مکر" بمعنی: نقش بر آب نمودن است و منظور زليخا از مکر زنان اين است که آنها (از روی رشک ورزی) نقشه داشته اند که جايگاه و شخصيت وی بعنوان همسر نخست وزير را لکه دار کنند. 

نکته مورد نظر ما در آيه اينست که می گويد: زنان يوسف را  بزرگ می بينند و دستهای خود را بريده بریده می کنند. يعنی زيبائی يوسف چنان آنها را شيفته می کند که کاردهائی که با آنها ميوه پوست می کنده و تکه می کرده اند دستهای آنها را پاره پاره می کند ولی آنها احساس نمی کرده اند.

پژوهشهائی که با دستگاه روی مغز شده نشان می دهد که هنگاميکه مغز شديداً متوجه چيز مهمی است، فعاليت مناطقی از مغز که درد احساس می کند کم می شود. و فعاليت در سلولهای عصبی پيرامون کانال سيلويوز بيشتر می شود، که اين فعاليت منجر به ترشح ماده تسکين دهنده درد می شود. به اين خاطر هنگاميکه توجه انسان پيش چيز مهم و بزرگی است اگر در آن لحظات پوست و گوشت دست خود را بريده بريده بکند احساس درد نمی کند و متوجه نمی شود که دارد دست خود را می برد. 

سحر شدن چشم

در قرآن می خوانيم پس از اينکه موسی آيات خداوند را (يعنی معجزاتی که به موسی داده بوده که به فرعون و درباريان وی نشان دهد را) به فرعون و درباريان وی نشان میدهد، می گويند اين سحر است و ما هم ميتوانيم برای تو سحر بياوريم. به اتفاق همديگر وقتی تعيين می کنند که در حضور مردم اين کار را انجام دهند. در اين  داستان در رابطه با اثر سحر بر انسان چنين می خوانيم:

« (ساحران) گفتند: ای موسی! يا می اندازی و يا اينکه ما اندازندگان باشيم ـ (موسی) گفت: بيندازيد! همينکه (طنابها و چوب دستی های خود را) انداختند چشم های مردم را سحر زده نموده و آنها را هراسناک نمودند و سحر بسيار بزرگی اجرا کردند».

آيه می گويد ساحران چشمهای مردم را سحر کرده اند. دستاورد پژوهشهای علمی انجام شده در زمينه سحر نيز نشان می دهد که سحر بر چشم فرد اثر می گذارد. سحر کارکرد چشم را مختل می کند يا همه رنگها بجز رنگ آبی را جذب می کند. 

در رابطه با اينکه سحر در واقع تغييری در پديده های طبيعی ايجاد نمی کند نيز در آيه 66 سوره طه نيز ميخوانيم: « فَإِذَا حِبَالُهُمْ وَعِصِيُّهُمْ يُخَيَّلُ إِلَيْهِ مِنْ سِحْرِهِمْ أَنَّهَا تَسْعَى: سحر آنها به موسی این خیال را داد که چوب دستی ها و طنابهای آنها حرکت می کند».  یعنی ساحران چوب دستی و طنابهای خود را به موجودی که حیات و اراده ای داشته باشد و از خود حرکتی بکند تبدیل نکرده اند بلکه چنین به خیال موسی آمده است.

نعمت بودن مـرجـان

« از هر دوی آنها (از هر دو دريای شور) مرواريد و مرجان درمی آيد. کداميک از اين نعمتهای پروردگار خود را می توانيد تکذيب کنيد»؟!

نکته آيه: آيه مرجان را نعمت شمرده است:

در زمان پيامبر مرجان استفاده ای که بتوان آنرا نعـمت ناميد نداشته است. امروزه انسان از برخی مرجانها در ترميم استخوانهای آسيب ديده و ناقـص شـده استفاده می کند. وقتی مرجان  به استخوان پيوند زده می شود، علی رغم اينکه بـدن فـسـفـات کـلـسـيم دارد و مرجان کربنات کلسيم، با اين حال اسـتخوان مرجان را رد نمی کند، بلکه آنرا می پذيرد. ابتدا خون دور قطعه مرجان را محاصره می کند و آنرا ذوب می کند. بعد استخوان آنرا در خود قـاطی می کند و رفته رفته با استفاده از آن، خود را ترميم می کند و دقـيـقـاً شکل اصلی خود را بخود می گيرد.

مرجان از استخوان قويتر است ولی ترکيبات آنها ضـمـن کـم و زيـاد بـودن در هـر کـدام مشترک است. مثلا هر دو کلسيم، منزيم و فـلـور دارند. کـلـسيم مرجان و استخوان تقريباً مساوی است. منزيمِ استخوان تـقـريـبـاً کمی کمتر از دو برابر منزيم مرجان است. از نظر فـلـور، مرجان کمی بيشتر از استخوان فـلـور دارد.

رونـد قـوی و ضـعـيـف شـدن بـدن

« خدا آنست که شما را از چيزِ سست آفريد، مدتی پس از سستی روند پيوسته نيرومند شوندگی قرار داد، مدتی پس از روند نيرومندی روند پيوسته سست شوندگی و پيری قرار داد. خدا آنچه را می خواهد می آفريند و او دانای توانمند است».

نکات آيه:

1ـــ انسان ابتدا از چيز سست آفريده می شود:

انسان در ابتدا از يک سلول آفريده می شود که ترکيب در هم ذوب شده ای است از تخمک زن و سلول مـنی مرد (اسپرم). اين سلول موجودی است کاملاً سست. يعنی بی استخوان و غضروف و غيره.

2ـــ مدتی پس از سستیِ ساختارِ خلقت، انسان پيوسته روند نيرومند شوندگی بخود می گيرد:

پس از مدتی (تـقـريباً پـس از سه هـفـته) رشد سـلـول اولـيه (کـه کاملاً سست است) به نـقـطه تـولـيد اسـتخـوان می رسد کـه نيرومندترين بافـت بدن است. در اسـتـخوانها نيز همانگونه که بافتهای جديد توليد می شوند بافتهای قديمی خراب می شوند. از وقتی که توليد بافـت استخوانی آغـاز می شود  تا 30 سالگی هـر ساله پـيـوسـته بافـتی کـه تولـيد می شود يک درصد از بافتی که خراب می شود بيشتر است. يعنی دقـيـقـاً هـمانطور که آيه می گويد: انسان پس از سستی ساختار خلقت خود روند پـيـوسـتـه نـيـرومند شوندگی بخود می گيرد. ( واژه جَعْـل به معنی «قـرار دادن» به معنی: پـيـوسته و همواره انجام دادن يا بودن چيزی يا کاری است. مثلا وقتی آيه می گويد: پس از سستی نيرومندی جَـعْـل کرده (قرار داده)، به اين معنی است که انسان پيوسته نيرومند می شود).

3ـــ مـدتی پس از روند پيـوسته نـيـرومـنـد شوندگیِ ساختارِ خلقت، خلقت روند پيوسته سست شوندگی را در پيش می گيرد:

 از 40 سـالـگـی به بعد ميزان خراب شدن بافتهای استخوانی در هر سال يک درصد بيشتر از ميزان توليد آنهاست. به اين ترتيب چنانکه آيه می گويد: مدتی پس از نيرومند شوندگی (که تا 30 سالگی بود)، انسان پـيـوسـته روند سست شوندگی را در پيش می گيرد (که از 40 سالگی است).

ضـعـيـف شـدن بافـتهای اسـتخوانی تا جائی می رود که  سوراخهای ريز در آنهـا ايجاد می شود، طـوريکـه حتی يـک بـار سبک نيز می تواند منجر به سکستگی آنها بشود. امکـان شکستگی استخوان در مردان نصف زنان است، چـون مـردان از ابتدا بافـت استخوانی بيشتری دارند.

آفرينش پیوسته بدن

« آيا ما از آفرينش نخستين از پا درآمديم؟! نـه تـنـهـا درنيامديم بلکه اينها پيوسـته در آفرينش جديد نيز هستند».

نکته آيه: انسان پيوسته در آفرينش جديد است:

آيه خطاب به کسانی است که می گويند " دوبـاره زنـده نـخـواهـنـد شـد"! به شـوخی بـه آنـهـا می گـويد: نکند ما در آفـرينش نخستين همه توان خود را از دست داده باشيم! و بعد خطاب به آنها می گويد که: «آنـهـا پيوسته در خلقـت جديد (يعنی تجديد خلقت)» هـسـتـنـد.

انسان چطور پيوسته در تجديد خلـقـت است؟

پـيوسته سلولهائی در بدن انسان می ميرند و سلولهای جديدی درست می شوند. طوريکه در طول زندگی چندين بار بدن انسان کاملاً عوض می شود بجز سلولهائی که احساس هویت و شخصیت فرد با آنها صورت می گیرد و گفته می شود که سلولهای اعصاب هستند.

مـغــز

«در داستان آنها (داستان انبياء و اقوامشان) برای کسانيکه مغزهای خالی از هر گونه پيشينه های فکری دارند درس و تجربه هست».

نکته آيه: مغز در آيه جمع بسته شده است. چرا؟ 

جمع بودن مغز به اين معنی است که مغز انسان سه يا بيش از سه تا است. (چون در زبان عربی از سه به بالا جمع محسوب می شود). همانطور که در تصوير تقسيم بنديهای مغز را می بينيم، مغز تقسيمات و بخشهای مختلف دارد که هـر کـدام مـسئوليت خاصی دارند. انديشه ها، تفکر، تحليل، تمرکز و ذخيره تجربيات انسان و غيره هر کـدام در بخـشـهای گوناگونی از مـغـز صورت می گيرد. يعنی مغز "مجموعه ای از مغزها" است.

شنوائی در يک نقطه و بينائی در چند نقطه از مغز

« و برای شما شنوائی و بينائيها درست کرد».

نکته آيه: واژه سَمْع (شنوائی) در آيه مفرد است ولی واژه اَبصار (بينائی) جمع. چرا؟

مـفـرد بـودن سَـمْـع به اين معنی است که شـنـوائی فـقـط يکی است. واقعيت هم همين است. شنوائی در مغـز فـقـط يکی است (يعنی: يک چيز و در يکجا است). محل آن زير قسمت آبی رنگ تصوير است. به اين خاطـر «سَـمْـعْ »هـميـشـه در قـرآن مـفـرد آمده است. ( ضمن اينکه واژه  سَمْعْ در زبان عربی جمع دارد. جمع آن «اَسْـمـاعْ و اَسْـمُـع» است).

 

و عـلـت اينکه اَبصار (بـيـنـائـيـهـا) جمع آمده اين است که محل بينائی در مـغـز در بيش از دو نقـطه است، (در زبان عربی از سه ببالا جمع محسوب می شود). به اين خاطر قرآن آنرا جمع بسته است. بينائی بخشهای ويژه درک رنـگ، درک بُعـد و درک تـصـويـر دارد کـه جدا از هم هستند ولی در ارتباط دائمی با هم هستند و با هم کار می کنند.

نکته ديگر آيه اين نيز هست کـه "شـنـوائی" و "بـيـنـائیِ" انسان در گوشها و چشمهای وی نيستند، چنانکه انسان در گذشته چنين تصور می کرد.

بخش جلو مغز دروغ می گويد و اشتباه می کند

« در مورد آنکه تکذيب می کند و روی می گرداند چه فکر می کنی؟ آيا او نمی داند که خدا می بيند؟ اگر دست برندارد  جلو سر او را می گيريم. جلو سری که "دروغ می گويد" و "اشتباه می کند"».

بخـش جـلـوئـی مـغـز فـکـر مـی کـنـد، بـرنـامـه ريـزی مـی کـنـد، تحـلـيـل می کـنـد، تـصـمـيم میگيرد، "دروغ می گويد" و "اشـتـبـاه می کـنـد". همينطور مرکز عـاطـفـه و احتياط يا بی عاطفگی وبی احتياطی فرد نسبت به آنچه رخ می دهد نيز در همين بخش از مغز ريشه دارد.

هـمينطور بخش جلو مغز است که به بخشی از مغز که ترس را احساس می کند سيگنال می فرستد که از ترس بکاهد. (مرکز ترس، ترس را احساس می کند ولی بخش جلو مـغـز است که تعيين می کند که انسان بترسد).

 

توان يادآوری در زنان می تواند از مردان کمتر باشد

« و دو نفر از مردان خود را به گواهی بگيريد، در صورت نبودن دو مرد، يک مرد و دو زن از ميان حاضرين که طرفين آنها را قبول داريد به گواهی بگيريد، تا اگر يکی از آنها آنرا فراموش کرد ديگری آنرا بياد وی بياورد».

جملات مزبور در آخر آيه ای قرار دارند کـه موضوع آن معامله مدت دار يا قسطی است. در پايان آيه گفـته: "برای معامله خود افرادی را شاهد بگيريد". در رابطه با "شاهـد گرفـتن" نيز گفته: دو تا مرد را شاهد بگيريد، اگر دوتا مرد برای شاهد گرفـتن پيدا نکرديد يک مرد و دو زن را شـاهـد بگـيريد تا اگر يکی از آنها آن را فراموش کرد ديگری آن را بياد وی بياورد.  معنی اين جملات اين است که: توان يادآوری در زنان می تواند از مردان کمتر باشد.

مسئله يادآوری به مغز مربوط می شود. در رابطه با اندازه سلولهای مغز انسان عددهای متفاوتی گفته شده است. ولی آنچه همه گفته اند و بر آن اتفاق نظر دارند اين است که: تعـداد سلولهای مغز زن از مغز مرد کمتر است. کسانيکه تعداد سلولهای مغز مرد را 16 ميليارد برآورد می کنند، تعداد سلولهای مغز زن را 13 ميليارد برآورد می کنند. يعنی مغز زن 3 ميليارد سلول کمتر از مغز مرد دارد. اين تفـاوتِ کمیِ سلولهای مغز زن و مرد، می تواند "توان يادآوری زنان نسبت به مردان را کمتر بکـند".

برخی از جمله با استناد به این آیه استناد میکنند که حقوق زن در قرآن نقض میشود. که این مسئله البته ارتباطی به حقوق و انسانیت زن ندارد. چنانکه وقتی به دو نفر مرد ضعیف بگوئیم یک طرف میز را بلند کنند و یک مرد قوی یک طرف دیگر آن، این ارتباطی به انسانیت آنها و حقوق انسانی آنها و برابری انسانها و غیره ندارد. بلکه به مسئله توانمندی آنها مربوط میشود.

پـوشـش و مـغـز

« به مردان مؤمن بگو: نگاههای خود را بگيرند (یعنی به همه جای مردم نگاه نکنند) و باسن خود را نيز بپوشانند. اينکار آنها را برجسته ترمی کند. خدا می داند که آنها (يعنی: غير مسلمانها) چه پوشاکهائی را خواهند ساخت ـــ همينطور به زنان مؤمن نيز بگو: نگاه خود را بگيرنـد (یعنی به همه جای مردم نگاه نکنند) و باسن خود را بپوشانند و زيبائی خود را جز آنچه از آن ظاهر شده (یعنی زیبائی پوشاک و زیور آلات) نشان ندهند، و روسری خود را نيز روی گريبان خود بيندازند، و زیبائی ساختگی بدنِ خود را جز به شوهران، پدران، پدران شوهر، فرزندان، فرزندان همسر، برادران، فرزندان برادر، فرزندان خواهر، زنانِ خود (یعنی زنان مسلمانی که با آنها نشست و برخاست دارند)، (زنان) مستخدم خود، مردان همراهی که احساس جنسی ندارند (یعنی مردان پیر، معلول، دیوانه و غیره که توسط خانواده نگهداری میشوند)، و بچه هائی که هنوز از جاهای جنسی زنان چیزی نمی دانند، به کسی دیگر نشان ندهند. و پای خود را زمین نزنند که دیگران بدانند چه زیور آلات پنهانی دارند (یعنی با در آوردن سر و صدای زیور آلات، خود و زیور آلات خود را مطرح نکنند). و با آرزوی رستگاری، همه شما ایمانداران با توبه (یعنی با عوض کردن اینگونه تفکرات و رویه خود) به طرف خدا برگردید». ( نور 30ــ31).

زینت بمعنی «زیبائی ساختگی» است (یعنی زیبائی ای که از خود شئ نیست. مانند تصویر مینیاتوری روی کوزه، که از خودِ کوزه نیست بلکه روی آن نقاشی شده است). و به هر چیزی که چیزی را زیبا می کند و می آراید زینت اطلاق می شود .

 زینتِ اولی در آیه مربوط به زیبائیهای ساختگی روی پوشاک (مانند زیبائی سر آستین که در تصویر می بینیم)، و همینطور زیور آلاتی است که انسان آنها را در دست، گردن، پا، گوش و بینی نصب می کند یا می آویزد. مانند این مدلهای قدیمی که در تصویر می بینیم و سر و صدا ایجاد می کنند. "زینت" دومی در آیه زیبائی ساختگی بدن است. یعنی زیبائی برجستگی سینه توسط سوتین، یا زیبائی چهره  و پا و دستها بشکلی در تصویر  می بینیم). و آخرین زینت در آیه به معنی زیور آلاتی است که در دست و گردن و پاها و گوش و بینی نصب کرده می شود یا آویخته می شود. و فروج جمع فرج است بمعنی شکاف، و از جمله به قسمت باسن بدن انسان که بدن در آنجا شکاف برمیدارد فرج اطلاق شده است. و در آیه به این معنی بکار گرفته شده است.

نکات آيه:

1ـــ پوشاکهای آينده توسط غير مسلمانها تغيير داده خواهد شد:

آمـدن فعل « يَـصْـنـَعـُونَ» پس از صفت « خَـبـيـرٌ» انجام فـعـل را به آينده موکول می کند. (يعنی اگر گفته بود: اِنَّ اللهَ  بـِما يَـصْـنـَعـُونَ خَـبـيـرٌ» در آنصورت جمله به اين معـنی می شد که: خدا از پوشاکی که تـولـيـد می کـنـند (يعنی در همان زمان گفـتـنِ ايـن آيـه توليد می کرده اند) اطـلاع دارد. ولی وقـتی می گـويـد: «اِنَّ اللهَ خَـبـيـرٌ بـِمـا يَـصْـنـَعـُونَ» به اين معـنی می شود که خدا می داند در آينده چه لباسهائی را خواهند ساخت. و ضـمـير جمع «واو» بـه معـنی «آنها» کـه فـاعـلِ فـعـلِ «يَصْـنـَعـُونَ» به مـعـنـی «مـی سازند» است مربوط به "غـيـر مـسـلـمانان" است. علت اينکه آيه خطاب به محمد می گويد که به "زنـان و مـردان مـؤمـن" بگـويـد نـيز برای بالا بردن شأن آنها است.

در گـذشـتـه مـردم دنـيـا (بـا کـمـی اختلاف ميان لباس زن و مرد) پـوشـاکـهـای گـشـاد می پوشـيده اند (امروزه نيز برخی از اقوام پوشش سنتی خود را همچنان حـفظ کرده اند). به اين خاطر نيز قرآن در رابطه با پوشش آن دوره چيزی نگـفـتـه است. ولی برای عـصـر مـا کـه لـبـاسهای تنگ بکار گرفـته شده و چـنانکه آيه پيش بينی آن نيز کرده توسط غير مسلمانان اختراع شده، برای مؤمنين پوشش تعيين کرده است.

2ـــ مؤمنين باسن خود را بپوشانند (برجسته نکنند) و عادی نگاه کنند:

هر يک از رهنمودها و تحريمات قرآن دلايلی دارد. مـثلا دلـيـل تـحريم خوردن خون اينست که وقتی خون با هوا تماس پيدا می کند سمی می شود و می تواند بيماری زا باشد. نـوع نـگـاه کـردن و پـوشـشـی کـه (برای زنـان و مـردان مـؤمن) تعيين نموده نيز دليل دارد. دليل آن چيست؟

مسائل جنسی از مسائل غريزی است. دقـيقـاً مانند مسئله گرسنگی و غـذا. رابطه انسان با غذا چگونه است؟ با ديدن غـذا هـمه افکار انسان سريعا  به فـراموشی سپرده می شود. چون وقتی دهان آب می اندازد اشتها بر هوش و فهم و درک انسان پيروز می شود. نگاه به غذا و بوی غـذا حـواس انـسـان را تـحـريک میکـنـد: چـشـم و بـيـنـی سـيگنالهائی را می گيرند که مغز از آنها بهره مند می شود، درست مانند بهره مندی آن از طريق سيگـنـالـهائی که اعصاب سـطـح بدن در اثر تماس با اشياء به مغز می فـرستند و مغز از آنها بهره مند می شود.

چـشـمـهـا نيز در خوردن به سهم خود بنوعی می خورند. به این معنی که عادت در اشـتـها نقش زيادی بازی می کند. يعنی چشمها از طريق اعصاب به مغز اطلاع مـی دهـنـد کـه مثلاً غـذا آشـنـا است يا نه، همينطور غذا چه رنگ درست شـده، و غذا و سـفــره چقدر دلنشين و زيبا چيده شده، و فضا چگونه پرداخته شده، و مواردی از اين قـبيل، و به این ترتیب وعـده لذت داری و لـذت بـخـشـی آن را بـه مـغـز می دهـند.

مـسئله جنسی نيز  دقيقاً مانند مسئله گرسنگی و غذا است. يک نگاه به يک اندام جنسی کافی است که آتش نـيـروی جـنـسی انسان را و شعله ور کند.  بررسی های عـلـمی که با دوربينهای مـخـفی انجام شـده نشان می دهد که مـردان: در اولين نگاه خود به زنان، ابتدا به چشم آنها نگاه می کنند. بعد نگاه خود را به قسمتهای پائين تر بدن می برند (يعنی: به پستانها و باسن نگاه می کنند). با ديدن موارد مزبور بدن بيننده برخی واکـنـشـهـای فـيـزيـولـوژيکـی  نشان می دهد. احساس تحريک شـده توسط نگاه يا بو (يا تماس) به بخـشهای مختـلـف مربوطه در مغز می رود و آنجا روی آن کار می شود. وقـتی آن تحريک مربوط به احساسات، بعنوان يک مسئله جنسی تهييج کننده فهميده می شود، سيستم عصبی  مربوطه وسـيـلـه تحريک و بکار اندازی اندامهای جنسی بعدی را فـراهم می کند. (ايـن مطالب مربوط به مسائل جنسی از کتابِ سوئدی "انسان معجزه گرفته شده که يک کتاب علمی است و توسط محققين در قرن بيستم نوشته شده، و بحث آن بدن انسان است).

نقش چشم در برخورد با مسائل جنسی نيز مانند نـقـش آن در برخورد با غذا است. يعنی چشمها نيز مانند اعصاب حسی در سطح بدن سيگنالهائی به مغز می فرستند و مغز از آنها بهره مند می شود. بنابراين لـخـت بـيرون آمـدن يا برجسته اندام پوشيدن (يعنی مثلا شـلـوار و پيراهـن تنگ پوشيدن و باسن و سينه خود را برجسته نمودن) جز اينکه زن پيش از هر چيز خـود را در مـعـرض بهره وری و استثمار جنسی قـرار بـدهـد و فـضای حسـرت و حسادت  برای ديگران ايجاد کند، هـيچ دسـتاورد ديگری نه برای خود و نه ديگران هـيچکدام ندارد.

پوششی که قرآن برای مؤمنين تعيين نموده چنانکه در ترجمه آيه ديديم: انداختن روسری روی گريبان و انداختن پيراهن روی باسن (يا پوشيدن هـر لـباس ديگری که باسن و بدن برجـسته نباشـد) می باشد که يکی از حالات آن در اين تصوير می بينيم. اين نوع از پوشش چنانکه گفـتيم قـرآن برای زنان مـؤمن تعيين نمـوده است، (يعنی آيه خطاب به مـؤمنين است). و «مؤمنين» يعنی: کسانيکه به خدا و روز رستاخيز ايمان دارند و می خواهند رهنمودهای مذهبی را در زنـدگی خود بکار بگيرند تا رستگار شوند". نه ايـنکه بعنوان يک اجبار مذهبی برای زنان تعيين کرده باشد. و اين آيه نيز از آيات «محکم» است. يعنی هـميشه بقوت خود باقی است و ارتباطی به زمان و و مکان و شرايط ندارد. (پيش از اين گفـتيم که "مسائل جنسی" از مسائل غريزی است. غريزه نـيز "قرن اول و قـرن بيستم" نمی شناسـد،  "شرق و غرب" نمی شناسـد، "انسان وحشی و انسان متمدن" نمی شناسد، "آدم با سواد و بی سواد" نمی شناسد، "آدم با فـرهنگ و بی فـرهنگ" و غيره را نمی شناسـد. بنابر این هر چقدر که دنیا عوض بشود و زندگی و امکانات زندگی عوض بشود، تغییری در غریزه ایجاد نمی شود و معنی و موضوعیت و مبنای علمی این آیه همچنان به قوت خود باقی خواهد بود).

مغزی که چيزی نديده، نشنيده و نگفته فکر نيز نمی کند

«و بحث کردن با کسانيکه ايمان نمی آورند، مانند اين می ماند که کسی با کسيکه غير از صدای معمولی و بانگ چيزی را تشخيص نمی دهد جر و بحث کند. اينها کـَر و گنگ و کور مادرزادی هستند. به اين خاطر اينها فکر نیز نمی کنند».

نکته آيه: آدم کـَر و گنگ و کور مادرزادی فکر نمی کند:

همانطور که آیه مطرح کرده مغـزی که هيچگاه چيزی نشنيده و نگفـته و نـديـده، در واقع فکر هم نمی کند و نمی تواند بکند.

( آيه بحث کردن با کسانيکه بخداوند ايمان نمی آورند (يعنی کسانيکه برای خود موضعی دارنـد و روی آن ايستاده اند و دنبال شناخت نيستند)، به جر و بحث کردنِ کسی با حيوان و يا با کسی که زبان ما را نمی داند تشـبيه کرده است. در صورت "جر و بحث" با حيوان و يا کسی که زبان ما را نمی داند، آنها از آنچه گفـته می شود فقط صدای عادی و بانگ را از هم تشخيص می دهـند).

عکس العمل نشان دادن پوست

 

« خدا درسترين گفتارها را نازل نمود. کتابی است با موضوعات متناسب هر وضعيتی. پوست کسانی که از عظمت و ابهت خدای خـود می هـراسند در برخـورد با آن عکس العمل نشان می دهـد و بعـد با ياد خدا پوست و دل آنها نرم می شود».

وقـتـی انـسـان احـسـاس سـرمـا يـا تـرس يـا حالات مـشابه آن می کند، در هر دو حال بدن با پوست خود عکس العمل نشان می دهد.

پوست از دو لايه داخلی و خارجی تشکيل شده است. قسمت داخلـی آن پر از اعصاب است. به کمک ماهيچه های کوچک که به کـيـسـه مو بسته هـستند موی بدن بلند می شود. وقتی آن ماهيچه ها منقـبض (جـمع) می شود کيسه موها به شکل محروطی کشيده می شوند، هـر چند موئی نيز نداشته باشند، و باعث چندشی شدن پوست می شوند. ايـن عـکـس الـعـمـل از اشاره بخش مرکزی مغـز ريشه می گـيـرد کـه پـيـام کاهش دما را از طريق نخاع دريافت می کند، که آن نيز از طريق اعصاب درک دما در پوست پيام خود را می گيرد. ابتدا هـورمون مربـوطه ترشح می شود که بصورت عامل فشار روی مجرای خون زير پوست عمل می کند، طوريکه جريان خون و پس از آن پس دادن گرما کم می شود. و پس از آن خود بدن آغاز به توليد گرما می کند. و در پايان کيسه های موها فرمان منقبض شدن را دريافـت می کنند.

بخـش سـمـت چـپ تـصـويـر نشان می دهد که در وضعيت کاهش دما (سرما) چه عکس العـمـلهائی در پوست و زير سطح آن ايجاد می شود، در مـقـايـسه با بخش سمت راست که وضعيت پوست در حالت گرما را نشان می دهد.

ساير عکس العملهای ديگر انسان مانند عکس العمل در برابر ابهت وعظمت و هـمـيـنـطـور عکـس العـمـلـهـای ديـگـر مانند اسـترس و يا احساس اينکه مثلاً اين وضعيت چطوری از سر آدم خواهد گذشت و غـيـره، درست مانند عکس العمل پـوسـت که در کاهش دما ديديم، عکس العمل آن روی پوست بارز می شود و پوست سفـت می شود.

اعصاب گرمائی در پوست

 

«به کسانيکه با آیات ما درافتادند آتشی خواهيم چشانيد. هر چه پوست آنها پخته شود آنرا عوض کرده تا رنج سوختن را بچشند. خداوند نيرومند است ولی با حکمت کار می کند».

عوض نمودن پوست برای چشیدن رنج سـوخـتـن بـه ايـن معـنـی اسـت که وقـتی پـوسـت می سوزد انسان ديگر سوزش  سوختن را احساس نمی کند. واقعيت هم همين است. اعصابی که گرما و سوختگی را احساس می کنند در پوست در سـطح بدن هستند. اندامهای زير پوست اعصاب احـسـاس گـرمـا و سـوزش را ندارند. وقتی پوست می سوزد انسان ديگر گرما و سـوختگی را احساس نمی کند.

بازتاب عملکردهای انسان توسط شنوائی، ديدگان و پوست

 

«تا اينکه وقتی به آن (آتش) رسيدند شنوائی، ديدگان و پوست آنها گواهی می دهد که چه کـارهـائی را انجام ميداده اند»!

نکـتـه آيه: شنوائی، ديدگان و پوست، کارهای انسان را بازتاب می دهد:

وقتی مغز انسان چيزی می شـوند يا به چيزی گوش می دهد، وچيزيرا می بيند يا به چيزی نگاه می کند؛ ضمن اينکه از آن نسـخه برميدارد، آنرا با فرستنده خود پخش نيز می کند. طوريکه می توان با گيرنده آن امواج را گرفـت و فهـمـيـد کـه مثلاً فرد به چه نگاه می کند. همينطور در رابطه با مواردی که قـبلاً به آنها نگاه کرده يا گوش داده يا آنها را انجام داده است.

پـوسـت نـيـز فـقـط شـکـل و نـمود اعضای داخلی را نشان نمی دهد بلکه پوست اعضای داخلی را نيز می شـنـود. مثلاً اگر کسی به ناراحتی قـلب (که در داخل سـينه قـرار دارد) مواجه شود، درد آن از طريق عصبِ خاصِ آن درد، درد را در کتف چپی يا نـواحی آن به آدم گوشزد می کند. يا می تواند تصويری از يک درد درونی را به شـکـل و عـلامـت مـعــينی نشـان بـدهـد کـه يـک متخصص پـوست بـراحتی می تواند نوع درد و بيماری را تشخيص بدهد. هـمـينطور می تواند عملکردهای انسان در شرايط خاصی (که شرايط قـيامت از جمله آنست) را بارز کند.


نوشته شده در تاريخ شنبه نوزدهم آذر 1390 توسط منتظرالمهدی |

جـنـيـن

مـراحـل شـکـل گـيـری جـنـيـن

«ما آفرينش هر انسانی را با گرفتن چکيده ای از چکيده های خاک آغاز می کنيم ــ بعد آنرا يک چکه میکنيم و در جای مناسبی قرار می دهيم ـــ بعد آنرا به چيزيکه خود را می آويزد می آفرينيم، بعد آنرا به گوشت جويده شده لای دندان می آفرینيم، بعد استخوانهائی را از آن می آفرينيم، بعد استخوانها را گوشت می پوشانيم. دست آخر آنرا خلقت ديگری می دهيم. به اين شکل خدای شايان خلاقيت بهترين آفريدگاران است».

نکات آيه: 1ــ انسان از چکيده ای از چکيده های خاک آفـريـده می شود. 2ــ چکيده ای از چکيده های خاک به صورت يک چکه (يک قطره) در میآيد. 3ــ چکه در جای مناسـبی قرار می گيرد. 4ــ چکه (قطره) به چيزيکه خـود را می آويزد در می آيد. 5ــ چيزيکه خود را می آويزد به صورت گوشت جويده لای دندان در می آيد. 6ــ از گوشت جويده لای دندان برخی از استخوانها درست می شود. 7ــ استخوانها با گوشت پوشانده می شوند. 8ــ در نهايت جنين آفرينش ديگری را بخود می گيرد. 9ـــ خدا بهترين آفريدگاران است.

1ــ انسان از چکيده ای از چکيده های خاک آفريده می شود:

عناصری که انسان را (يعنی نطفه وی را) درست می کنند چکيده ای از مواد غـذائی هستند که انسان آنهـا می خورد. مـواد غـذائی نيز يا بـطور مسـتقـيم (يعنی: از طريق مصرف گياهان) چکيده ای از خاک است، و يا بطور غـير مستقـيم (يعـنـی: از طريق مصرف گوشت و مواد غذائی حيوانات) چکیده ای از خاک است. به اين ترتيب انسان چکيده ای از چکيده های خاک می شود.  

 

 

2ــ چکيده ای از چکيده های خاک به صورت يک چکه (يک قطره) در می آيد:

چنانکه در تصوير می بينيم عنصر توارثی انـسـان کـه قرار است يک انسان را درست کنند و چکـيـده ای از چکـيـده هـای خاک است، در اولين گام خود که در هم ذوب شدن اسپرم مرد و تخمک زن است، زير مـيکروسکـوپ بـرای مـا بصورت «يک چکه» است.

3ــ چکه در جای مناسبی قرار می گيرد:

وقتی چکه مزبور وارد رحم می شود دنبال جای مناسـبی می گردد و جای مناسب خود را پيدا می کند. يعنی اينطور نيست که هر جای رحم که قرار بگيرد موفق به رشد می شود و رشد می کـند. بـلکه در صورت قـرار نگرفتن در جای مناسب تلف می شود.

4ــ چکه (قطره) به چيزيکه خود را می آويزد در می آيد:

پـس از اينکه چکه مـزبور وارد رحم می شود از پـوسـته خود بيرون می آيد و دنبال جای مناسبی در جداره رحم می گردد و نهايتا چنانکه آيه توصيف می کند خود را به جداره رحم می آويزد. اغلب خود را به جداره سقف رحم می آويزد. (عَـلَـقـَة به معنی: "چـيـز آويخـته و چيزيکه خود را می آويزد" است. هم خانواده  واژه مُعَـلـّـق به مـعـنی: "آويـخـته و آويـزان" است. عـلت اينکه برخی آنرا به معنی: "خون بسته" ترجمه کرده اند اين است که عـلـقـه به معنی: "خون بـسـته" نــيـز هست. عـلت نامگذاری «عَـلـَقـَة» به "خون بـسـتـه" نيز ظاهـراً اين بوده که وقـتـی خـون از محل آسـيـب ديده بيرون می آيد خشک و آويخته می شـود. به "زالـو" و "کرم" نيز عـلقه اطلاق شـده است. چـون خـود را می آويزند. وقـتـی تـخـم وارد رحـم می شـود و بـه جداره رحم می آويزد زالـو مانند هم هست، و زالـو مانند عـمل نيز می کند. شايد منظور آيه از «عـلـقـه» در ايـنجا به معنی: "زالو و زالو مانند" نيز باشد).

 

5ــ چيزيکه خود را می آويزد به صورت گوشت جويده لای دندان در می آيد:

بعد «عـلـقـه» (يعنی چيزی که پـيـش از ايـن خـود را به جداره رحم آويخت) به شکـلی که در تصوير می بينيم در می آيد. اين تصـوير تصوير يک جـنـيـن سـه هــفــته ای است. تقـريباً 2 ميليمتر است. هـم از نـظـر انـدازه و هم از نظر شکـل، دقـيـقـاً هـمـانـطـور که قـرآن آنرا توصيف می کند مانند "يک تکه گوشت جويده لای دنـدان" می ماند.

 

6ــ از گوشت جويده لای دندان برخی از استخوانها درست می شود:

 پـس از 4 هـفـته که طول جـنـيـن تـقـريباً 6 مـيليمتر است، از آن شکلی که مانند گوشـت جويده لای دنـدان بـود، بـرخـی از استخوانها که ستون فـقـرات باشد درست شده است. هـيـچ گـوشـتی نـيـز روی آنها نيست. البته اين تصـويـر ميکروسکوپی است (يعنی اين ستون فـقـرات با چشم ديده نمی شوند).

 

7ــ استخوانها با گوشت پوشانده می شوند:

در 5 هفتگی يک شيار گوشتی روی کمر درست می شود و در 6 هـفـتگی ستون فـقرات کاملا از گوشت پوشانده می شود (ستون فقرات تا "پيش از پوشيده شدن از گوشت" همچنان ميکروسکوپی هستند).

8ــ در نهايت جنين آفرينش ديگری را بخود می گيرد:

جمله «در نهايت او را آفـريـنـش ديگـری می دهـيـم» که آيه آنـرا مطرح میکند به اين معنی است که جنين انسان در روند رشد خود با جنين جانوران ديگر شباهتی يا شباهتهائی دارد، ولی در اواخر رشـد خود خلـقـت ديگری بخـود می گيرد کـه با هـيـچـيـک از آنها شـبـيـه نيست.

جـنـيـن انـسـان در مـراحـل رشـد خـود در واقع همانگونه که مرحله ای از آن را در تصویر می بینیم هـمـانـنديهای زیادی با جنين حيوانات دارد، طوریکه فقط يک متخصص می تواند آنها را از هم تميز بدهد. جنين انسان و ميمون حتی تا چند هـفـته پـيـش از تولد آنـقـدر شـبيه بهم هستند که فقط يک متخصص می تواند آنها را از هم تميز بدهد. در اواخرِ رشد خود است که رفـتـه رفـتـه روند رشـد ديـگری بخود می گيرد و از بـقـيـه متمايز می شود تا جائيکه تا پيش از روزهای تولد خود دیگر به هيچيک از انواع  حيوانات شباهـتی ندارد.

 

9ـــ خدا بهترين آفريدگاران است:

جمله "خدا بهترين آفـريـدگاران است" به اين معنی است که انسان نيز چيزهائی را خواهد ساخت ولی بپای آفريده های خدائی نخواهد رسيد. با بکار بردن واژه خالق و جمع بستن آن، ساخت و تولـيدات انـسان را تقدير می کند ولی با ساختهای خود خيلی فاصله می دهد.

در عـصر ما فعلاً انسان خـيـلی از چيزهـا را ساخته و می سازد ولی از آنجا که آنها خودآگاه نيستند و به اين خاطر فکر نيز نمی توانند بکنند، بلکه همانگونه که سـاخته و برنامه ريـزی می شوند کار می کنند، خيلی با آفريده های خدائی تفاوت دارند.

تـرکـيـب نـطـفـه زن و مـرد

 

«ما هر انسانی را از چکه در هم ذوب شده ای می آفرينيم. روی آن کار می کـنيم و خصوصيات و صفات آنرا بارز می کنيم. بعـد آنرا شنوای بينا می کنيم»!

«الف و لام» در واژه «الانسان» الف و لامِ اسـتـغـراق حـقـيـقـی است، اين الـف و لام واژه خـود را به تک تک نوع خود تعـمـيـم می دهـد. يعـنی الانـسـان بـه معـنی «کلّ انسانٍ» به معنی «هـر فـردی، هـر انسانی، هر يک از انسانها» می شود. «مشج» به معنی: در هـم ذوب شدن دو يا چند چـيـز مختلف است. و عبارت «نطفه امشاج» به معنی: «چکه ذوب شده دو يا چند چيز باهم» می باشد.

نکات آيـه: 1ــ انسان از چکه در هم ذوب شده درست می شود. 2ــ روی چکه در هم ذوب شده کار میشود و صـفات و خصوصيات آن بارز می شود.3ــ انسان ابتدا شنوا و بعد بينا می شود.

1ــ انسان از چکه در هم ذوب شده درست می شود:

حدودا 500 ميليون از سـلـولـهـای نطـفـه مـرد (اسـپرم) بـطرف محل تخمدان زن می روند. بجز تعداد کمی از آنها که موفق می شوند در جای مناسبی در مسير تـخـمـدان قـرار بگـيـرنـد و تـا آمـدن تخـمک منتظر بمانند بقـيه از بين می روند. بعد از بيرون جهـيـدن تخمک با آن وارد عـمل می شوند که وارد آن شوند. وقـتی يکی از آنها موفـق می شـود تخـمـک را سـوراخ کرده و وارد آن  شـود، تخـمـک ديگر امکان ورود به بقيه را نمی دهد. وقـتی سـلـول نطـفـه مـرد (اسپرم) وارد تخمک زن می شـود در هم ذوب و به هم ترکيب می شوند. عـمـل ترکيب نطفـه زن و مـرد پـس از کـشـف تخـمکِ زن کـشـف شـد کـه در نـيـمه اول قــرن نوزدهـم بود (يعنی بيش از 1300 سال پس از قـرآن)، آنـهـم بـه کـمـک ميکروسکوپ.

2ــ روی چکه در هم ذوب شده کار می شود و صفات و خصوصيات آن بارز می شود:

ابتلاء به معـنی: "کار کردن همزمان با چند چيز در شئ برای درآوردن و بارز نـمـودن صـفـات و ويـژگـيـهـای آن" است. کروموزمهای زن و مرد تمامی صفات و خصوصيات يک انسان از قبيل رنگ، بلندی، وضعيت مو، وضعيت اسـتـخـوان بـنـدی و غـيـره را با خود دارند کـه در رونـد شکـل گـيـری جنين رفـته رفته بارز می شود و پس از تولد بروز آن تکـمـيل می شود.

3ــ انسان ابتدا شنوا و بعد بينا می شود:

چنانکه قرآن ابتدا شـنـوائی را می آورد و بعد بينائی، جنين ابتدا شنوا می شود و بعد بينا. شـنوائی جـنـين می تواند از چهار تا پنج ماهگی آغاز بشود، و بسته به خوبی يا بدی صـدا تأثـير مثبت يا منفی روی آن بگـذارد. ولی بـيـنائی وی (يعنی توان درک تصوير در وی) پس از تولد صورت می گيرد، هـر چند پيش از تولد نيز در برابر نور عکس العمل نشان می دهد.

جـنـس نـر و مـاده در نـطـفـه مـرد

 

« و هـر دو جـفـت نـر و مـاده را از او (از نطفه مرد) قرار داد»!

سلول نطفه مرد (اسپرم) چـنـانـکـه آيه مـطـرح کرده هـر دو جـنس نر و ماده را با خود دارد. جنس ماده آنرا کروموزم  X و نر آن را کروموزم Y ناميده اند. اگر جنس ماده آن با کروموزم زن ترکيب شود جنين دخـتـر می شود و اگر جنس نـر آن با کروموزم زن ترکيب شود جنين پسر می شود.

عـمل ترکيب نـطفه زن و مرد در نيمه اول قرن نوزدهم کشف شد. و وجود نر و مادگی در نطفه مرد در اواسط قرن بيستم کـشـف شـد.  يعنی حـدوداً 1400 سال پـس از مـطـرح شـدنِ آن در قـرآن. انـدازه کروموزم نيز 1 ششصدم ميليمتر است (يعنی ميکروسکوپـی است).

 

رسيدن برخی از سلولهای نطفه مرد (اسپرم) به تخمک زن

 

« سوگند به شب وقتيکه کاملاً فـرا گـيرد ـــ و به روز وقتيکه به اوج خود برسد ــ و به آنچه نر و ماده را می آفريند ـــ فعاليت شما يکسان نيست ».

نکات آيه:

1ـــ فعاليت بدن انسان در شب و روز به يک اندازه نيست: (در رابطه با تفاوت فـعـالـيـت بـدن در شب و روز در قسمت خواب و بيداری صحبت شده. و منظور از "عدم يکسانی فعاليت بدن"، "عدم يکسانی نتيجه و بازده کار انـسان" است. و اين مـوضوع بنابر ايـنکـه قـرآن "حـق هـر کسی را حاصل کار و تلاش خـود وی می داند" بـيان کرده. يـعـنی آيه: ليس للانسان الا ما سعی = حق هر کسی معادل کار و تلاش وی است).

2ـــ فعاليت و نتيجه فعاليت آنچه جنس نر و ماده می آفريند يکسان نيست:

آنچه جنس نر و ماده  می آفـريند سلول نـطـفـه مـرد (اسپرم) است که پيش از اين راجع به آن صحبت شد. تعداد آن سلولها که بـطرف محل تخـمـدان زن راه می افـتند حدوداً 500 ميليون است. ولی فـقـط تعداد کمی از آنها موفـق می شوند خود را تا محل تخمدان برسانند و منتظر بيرون جهيدن تخمک بمانند، بقـيه از بين می روند. يعنی دقيقاً همانطور که آيه مطرح می کند فعاليت و نتيجه فعاليت آنها يکسان نيست.

کـيـسـه سـه لائـی جـنـيـن

«شما را در شکم مادرانتان می آفريند آفرينشی بعد از آفرينشی در غشاءهای سه گانه»!

نکـتـه آيه: انسان در (از) غشاءهای (پوسته های نازک) سه گانه آفريده می شود:

يکی از پوسته های نازک سه گانه کيسه جنين است که در آن رشد می کند. کيسه مزبور از سه لايه نازک مـيکروسکوپی تشکيل شده است.

پوسته های نازک سه گانه ديگر تقسيم سلول تخم به سه پوسته نازک است. پس از اينکه سلول تخم به رحم می رسـد و در جداره رحم آويخته می شود به سه تا پوسته نازک تقسيم می شود، که هر يک از آنها بخـشـهـای مـشخصی از بدن جنين را درست می کنند.

(«ظـُلـُماتْ»: يکی از جمعهای «ظـُلـْمَة» و «ظـُلـُمَة» است در اصل به معنی «تاريکی» هـستند. بعد در معنی دوم خود از جمله به: پوسته، پرده و غـشاء اطلاق شده که تاريکی ايجاد می کنند. و در آيه ظاهراً به اين معانی بکار گرفته شده اند).

آفـريـنـش انـسـان از چـيـز عَـجَـل واری

«انـسان از چيز عَـجَـل واری آفريده شده است. آيات خود را "در آينده" به شما نشان خواهم داد. بنابـر ايـن بيتابی نکنيد».

نـکـات آيـه:

1ـــ انسان در آينده خواهد ديد که از چه آفريده شده است:

اينکه خـداونـد می گويند: «آياتم را به شـما نـشـان خـواهـم داد» به اين معـنی است که انـسـان روزی خـواهــد ديـد (يعـنی با چـشم خـواهـد ديـد) که از چه يا چگونه آفـريـده شـده است. و اين چيزی است که امروزه تحـقـق يافـتـه است. امروزه انسان با کمک ميکروسکوپ می بيند که سلولها از چه و چگونه آفـريده می شوند و چگونه زندگی می کنند.

2ـــ انسان از عَـجَـل آفريده شده:

واژه «عَـجَـل» به معـنی اسمی و وصفی  در اصل به معنی: "شـتاب و شتاب دهی" است. بعد در مـعـنی دوم خـود بـطور ضمنی و تلويحی به يکسری از مواردی که به نوعی و به نحوی کار را شتاب می بخشند اطلاق شده است. مانند:

«گل و لای بد بو (که اشاره ضمنی بوده به: "با شتاب و زودتر رد شدن" از محل مزبور) ـــ برآمدگی کنار درخت خرما که با آن بالا می روند ـــ دولاب ــ چرخ چاه ــ چوبهای به هـم پـيـوسته رخت آويز ــ چوب سر چاه ــ چرخ ـــ زنجير ـــ پله ـــ بـسـته طناب مـرتب جمع شـده».

هـر سلولی مولکولهای DNA  در بردارد. DNA (مخفـف desoxyribonucleicacid) ماده شيميائی است کـه ژن را تشکـيـل می دهـند. ژنها اطـلاعات تـوارثی را در بـر دارند و هويتهای جديد را می آفرينند و آفرينش پديده  را هدايت می کنند. اين مولکـول شيميائی موسوم به  DNA از دوتا زنجير درست شده که بوسيله بازها بهم مرتبط می شوند، طوريکه دو مارپيچ شکـل می گيرد. تصور و رسمی که انسان از آنها دارد  در 3 مورد مانند عجل می مانند. يکی در "زنجير واری" آنـها، ديگری در "پله واری" آنها، و سومی اينکه مانند "بسته طناب منظم چيده شده" می مانند».

 

پس گرفته شدنِ موادِ زائدِ جنين توسط رحم

«خدا می داند هر (مادر) بارداری چه بار دارد، و می داند رحمها چه چيزی می مکند و چه چيزی را اضافه می کنند و هر چيزی پيش او اندازه ای دارد».

نکته آيه: رحمها چيزهائی را از جنين می مکند و چيزهائی را به او می دهند، و هر چيزی نيز اندازه مشخصی دارد:

رحم (يا بعبارتی کيسه ای که جنين در آن بـسر می برد) به جنين مـواد غـذائی می فـرسـتد و از همانجا نيز مواد برگشتی جـنـيـن را می گيرد. کُـرکها و پـرزهای کوچک رحم (يعنی کيسه رحم) که در خون مادر غـوطـه می خورند هـمـه مـولکـولـهـائـی کـه از انـدازه مـشـخـصی بـزرگـتـر هـسـتند را تصـفـيه می کنند. و فقط کوچکترينهای عناصر حفاظتی بدن می توانند رد شوند و از طريق بند ناف  به جنين برسند.

در زمان محمد انسان می دانست که رحم مادر نوزاد را تغـذيه می کند، ولی اينکه جنين مـواد برگشتی نيز دارد و رحم آنرا را پـس می گيرد، و يا ايـنـکـه پـرز هــای رحم مـولکـولـهای بـزرگ را تصـفـيه می کـنـد طـبعاً کسی چيزی نمی دانسته و اين عـلـوم مربوط به علم عصر ما است.

روند رشد يکسان جنين انسان و دامها

 

«خدا انسان را از يک چکه می آفريند. پس از آن، (چکه) بطور آشکاری جدا می شود و صف آرائی می کند ــــ دامها را نيز به همين ترتيب می آفـريند»!

نکـات آيـه:

1ـــ انسان پس از چکه بودن يکمرتبه جدا می شود و صف آرائی می کند:

پس از اينکه سـلـول نطـفـه مـرد (اسپرم) وارد تـخـمـک زن می شـود و در هـم ذوب می شوند و تـقـسـيـم سـلـولی صـورت می گيرد، سلولها بحالت جبهه گيری کردن از هم جدا می شـونـد و در سه تـا آرايـش کـه تـشـکـيل سه تا پـوسته است صف آرائی می کنند. (هر يک از پوسته ها بخشهای مشخصی از بدن را درست می کنند). و آشکار بودن آن که آيه آنرا مـطـرح می کند نيز به معنی "ديدنی بودن" آنست، که انسان فعلاً  به کمک ميکروسکوپ آن وضعيت را می بيند.

2ـــ روند و فرايند رشد جنين دامها نيز مانند جنين انسان است:

چنانکه آيه مطرح می کند شکل گيری جنين دامـهـا نيز روند و فـرايـنـدی مانـنـد جنين انـسان دارد! پيش از اين تـصـويـری از روند رشد جـنـيـن انسان و برخی از جانواران را ديديم.

زمانِ کاملِ شير دهی دو سال است

 

«مادرانی که می خواهند شير دهی خود را کامل کنند دو سال کامل به فرزندان خود شير دهـند»!

علم امـروز نيز مدت زمان لازم شير دهی را دو سال می داند. زنی که به بچه شير می دهد نيز رحم وی به حد طبيعی خود می رسد. سه چهارم زنانی که به گشادی رحم دچار شده اند کسانی هستند که به فـرزندان خود شير نداده اند.

چگـونگی خـروج نـطـفـه زن و مـرد

 

« انـسـان می بـايـد ببيند از چـه درست شـده ــ از آب جهـيـده ای درست شده ــ که از خروجی سفت و خروجيهای نرم خارج می شود»!

نکته آيه: آب جهيده ای که انسان را درست می کند از خروجی سفت و خـروجيهای نرم خارج میشود:

خروجی سفـت:

خـروجی «سفت» که مفرد آمده و به معـنی "يکی بودن" آن است، مربوط به خروجی تخمک " زن" است. چنانکه در تصوير می بينيم تخمک زن يک خروجی بيشتر ندارد، و آن خروج از تخمـدان است (تصوير1). خروجی تخمـدان نيز بسته است. وقـتی تخمک بخواهد بيرون بيايد به کناره جداره خروجی تخمدان می رود. بعد در تخمدان فـشار ايجاد می شود و جداره تخمدان پاره می شود و تخمک به بيرون جهش داده می شود (تصوير 2). تخمک زن در قـرن نوزدهـم کشف شد.

خروجيهای نرم:

خروجی های نرم که جمع آمده (يعنی بيش از دوتا خروجی است، چون در عربی از سه ببالا جمع محسوب می شود) مربوط به خروجی های نطفه مرد است.

درون بيضه کانالهای خرطومی (مارپيچی) زيادی وجود دارد که طول آنها روی همديگر به چند صد متر می رسد. در آنجا پيوسته سلولهای خاصی تقـسيم می شوند که در هـر روز ميليونها کروموزوم توليد می کنند. و در کانال خرطومی سراسری پشت بيضه کروموزمها از اطلاعات توارثی شارژ میشوند. بعد از طـريق مجـرای منی که نيم متر طول دارد پـس از دور زدن مثانه به درون غـده زير مثانه رفـته و پس از طی قـسمتی از آن در آنجا در مجرای ادرار جاری می شوند. علت جهش آن نيز انبساط ماهيچه های قوی است.

چنانکه در تصوير می بينيم نطفه مرد بيش از يک خروجی دارد و هـمه آنها نيز نرم می باشند (يعنی جلو آن مانعی وجود ندارد که مانند درِ خروجی تخمدان زن بخواهد بترکد يا پاره شود).

تقسيم سلولها و به تعادل رسيدن آنها

 

«ای انسان! چه چيزی جای آفريدگار خود که در نهايت خوبی است چشم ترا گرفته؟! آفـريـدگـاری کـه تو را آفريد، مدت کوتاهی بـعـد ترا به اندازه های مساوی تقسيم نمود، و مدت کوتاهی بعد ترا به تعادل رسانيد ــــ در هر شکلی که خواسته بود ترا رفته رفته شکل داد».

حـرف« ف» حرف عـطف برای ترتيب و تعـقـيب است. يعنی انجام کاری را بلافاصله يا با فاصله کوتاهی پس از انجام کار دپگری  بيان می کند. (مدت زمان فاصله بستگی به کلِ زمانِ مقوله مورد بحث دارد). و جمله به این معنی میشود که «تسويه» در مدت کوتاهی پس از «خلـق» صورت می گيرد و «تعديل (تعادل)» پس از تسويه صورت میگـيرد.

نکات آيه:

1ــ انسان ابتدا آفريده می شود. 2ـــ انسان مدت کوتاهی پس از آفرينش به اندازه های مساوی تقسيم می شود. 3ـــ انسان مدت کوتاهی پس از تقسيم شدن به تعادل رسانده می شود. 4ـــ انسان پس از به توازن رسيدن آغاز به شکل گرفتن بشکلی که از پيش خواسته شده (از پيش تعـيين شده) می کند.

1ــ انسان ابتدا آفريده می شود:

وقـتـی سـلـول نطـفـه مرد ( اسـپـرم) وارد تخمک زن می شود و در هـم ذوب و با هم ترکيب می شوند در آن زمـان انـسـان بعــنـوان يک هـويت و فـرديت و اينکه چه ويژگيها و خصوصيات فـيزيکی خواهد داشت، آفـريده می شود.

2ـــ انسان مدت کوتاهی پس از آفرينش به اندازه های مساوی تقسيم می شود:

چنانکه آيه می گويد:انسان ساعـاتی پس از آفـريـنش (يعنی ساعاتی پس از ذوب شدن هسته های سلولی اسپرم و تخمک که در آنوقت انسان بعنوان يک هويت، يک ماهيت و يک فرد آفريده میشود، که در اولـين شـبانه روز صـورت میگيرد)، اولين تقـسـيم سلولی صورت می گيرد. از آن به بعـد هـر 12 تا 15 ساعت سـلـولـهـا تـقـسـيـم می شـونـد. در ضـمـن 3 تا 4 شبانه روزی که تخم در مسير رفـتن بطرف رحم است، ابتدا به دو قسمت مساوی تقـسيم می شـود، بعد به چهار قسمت، بعد به هشت قسمت، بعد به شانزده قسمت، و بعد به سی و دو قسمت. بعد سلولها (يعنی آن 32 سلول) به دو دسته مـسـاوی تقـسـيـم می شوند و خود را بکناری می کشند.

3ـــ انسان مدت کوتاهی پس از تقسيم شدن به تعادل رسانده می شود:

در اولـيـن سـلـول (يعـنی: سـلـول تخـمک زن که اسپرم وارد آن می شود و در هم ذوب می شوند)، مواد غـذائی مـوجود در سـيتوپلاسم (که دور هـسته را گرفـته) بيش از ميزان مورد نياز هسته آن سلول است. بميزانيکه سلولها رفـته رفـته تـقـسيم می شوند مـتعاقـب آن نسبتِ زيادی ِمواد غـذائیِ موجود در سـيتوپلاسمها نسبت بـه مـيزان مورد نياز سلول نيز رفـته رفـته کم و کمتر می شود. تا اينکه وقـتی تـقـسـيم آنها تمام می شود (به 32 سلول می رسند) اين نسبت به تـعـادل  می رسد. يعنی پـس از ايـنکـه 16 سـلـول آخر به 32 سـلـول تـقـسـيـم شـدنـد نـسبت مواد غذائی موجود در سـيتوپلاسمِ هـر سـلـولی مساوی می شـود بـا مـيزان نياز هـسـتـه آن سلول. و به اين شکل انسان (که در آن نقـطه هـمان سلولهاست) به تعـادل می رسد.

4ـــ انسان پس از تـعـادل يافـتن آغـاز به شکل گرفتن به شکلی که از پيش خواسته شده است (از پيش تعيين شده است) می کند:

پس از اينکه تقسيم سلولی تمام می شود و ميزان مواد غـذائی موجود در سـيـتوپلاسمهای سلولها نيز معادل نياز هسته های آنها می شود، شکل گيری جنين آغاز می شود. شکل و شمايل جنين و ساير خصوصـيات فـيـزيـکـی آن نـيـز هـمانگونه که آيه آنرا مطرح می کند پـيـش از ايـنـکه جنين شکل بگيرد وجود دارد، که انسان آنها را بصورت اطلاعاتی که بصورت کد در خلايای توارثی ضبط شده درک و تصور می کند.

آفرينش انسان از يک حيات يگانه در دنيا و آخرت

«آفرينش کنونی شما و برانگيختن شما چيزی بيش از يک حيات يگانه نيست».

در رابطه با چگونگی برانگيخته شدن ما از يک حيات يگانه در آخرت، ما فعلاً چيزی نمی دانيم، ولی اينکه قرآن ميگويد: آفرينش و زندگی کنونی ما از يک حيات يگانه درست می شود "درست" است. ما از يک حيات يگانه آفريده می شويم، از يک سلول. وقتی سلول نطفه مرد وارد تخمک زن می شود و با آن ترکيب می شود، در آن نقطه يک انسان آفريده می شود، و چيزی بيش از يک سلول نيست.

جـنـيـن بـطـرف پـسـتـان مـادر هـدايـت می شود

 

« و آيا ما او را (نوزاد انسان را) به طرف پستانها هدايت نکرديم»!

تحقـيقاتی که در اين رابطه انجام شده نشان داده که وقـتی نوزاد متولد می شود اگر بند ناف وی بريده نشود و ميان پاهای مادر بحال خود گذاشته شود، تقـريباً پس از پانزده دقـيـقـه شـروع می کند به خزيدن در جهت پستان مادر. گفـته می شود که نوزاد بوی پستان مادر را می شناسد و دنبال آن می رود. (اين دليل شايد درست باشد ولی بو معمولاً "بطور يکسان" در فضا پخش می شـود. و وقـتی انسان بخواهـد بـداند بو از کجا می آيد، به اينطرف و آنطرف می رود و می بيند بو در کجاهـا بيشتر می شـود و در کجاها کمتر. تا اينکه خود را به محل بـو می رساند، در حاليکه نوزاد از همان ابتدا دقـيـقـاً در راستای سينه مادر پيش می رود. بهر حال نکته مورد نظر ما در آيه مطلق "هدايت شدن" نوزاد است که در هر حال بقـوت خود باقی خواهد بود).

نوشته شده در تاريخ شنبه نوزدهم آذر 1390 توسط منتظرالمهدی |

بـاد

بادها در چرخش هستند

« و در چرخش بادها برای افراد انديشمند استدلال وجود دارد».

بادها در اطراف زمين همانطور که آيه مطرح کرده در واقع در يک سيستم جهانی در چرخش  میباشند. آنها هوای گرم را از مناطق استوائی به نواحی قطبی و هوای سرد را از نواحی قطبی به مناطق استوائی منتقـل می کنند، که به اين ترتيب به دمای هوا توازن و تعادل می بخشند. در قـطبها هـوای سرد پائين می آيد و بطرف نواحی استوائی حرکت می کند. در مـناطق اسـتـوائی هـوای گرم بالا می رود و در سطوح بالاتر جوی ضمن چرخش در يک منطقه رفته رفته هـوای گرم را رو به قـطبها می برند.

چرخش بادها چه استدلالی را در بر دارد؟ چیزی که ما امروزه می دانیم اینست که چرخش بادها و وزیدن آنها برخلاف همدیگر باعث می شود که ویرانی ببار نیاید. اگر بادها فقط در یک جهت می وزیدند همه چیز ویران میشد.

بادها عمل لقاحها را انجام می دهند

 

« و بادها را برای لقاح دادن ها می فرستيم و بعد از ابر آب پائين می فرستيم»!

نکته آيه: بادها لقاحهای گوناگونی را انجام می دهند و از جمله باعث بارندگی می شوند:

(جمع بودن «لَـواقِـح» به معنی: تلقـيح دهنده ها، به اين معنی است که بادها بيش از دو نوع عمل «تلقـيح» انجام می دهند).

ـــــ بـادهـا ذرات نامرئی بخار آب موجود در هوا را به ذرات دود و هوا و غبار و نمک و غيره می زنند و آنها را دور ذرات مزبور جمع می کنند، (بدون موارد مزبور ذرات بخار بهم نمی پيوندند).

ــــــ بادها ابرها را جمع و متراکم می کنند.

ــــــ بادها موجب بار الکتريکی مثبت و منفی شدن ابر می شوند.

ــــــ بادهـا بـا حـرکت دادن ابـر باعـث مـی شـوند که جريان برق ذرات بخار آب را بهم ترکيب کند. با تـرکـيـب ذرات بخار قـطره های ريز تشکيل می شود که تا حد سقـوط کردن سنگين می شوند و سقوط می کنند، و در مسير سقوط خود با ذرات ديگـر برخورد می کنند و آنها را جذب می کنند و بزرگ و بزرگ تر می شوند، و بصورت قـطره (باران) سقوط می کنند.

 

همه کارکردهای مذکور باد، نوعی عـمـل بارورسازی است. (يعنی: معنی واژه لـقـاح همه آن موارد را دربر می گيرد).

همينطور بادها درختان و گـياهان را تـلـقـيـح می دهند که برخی از تخمها و هاگهای آنها از جمله قارچها ميکروسکوپی هستند.

باد در درختان آتش سوزی ايجاد می کند

« آيا کسی از شما هست که دوست داشته باشد باغی از درختان خرما و انگور با جويبارهای روان در آن داشته باشد، از انوع ديگر محصولات نيز در آن باشد، و خود پير باشد و فرزند و نوه های ضعيف داشته باشد، ولی بخواهد گردبادی که آتش ايجاد کند به آن باغ بوزد و آنرا بسوزاند»؟

نکته آيه: گردباد در درختان آتش ايجاد می کند:

گـرد باد با حرکت دادن و سائيدن شاخه ها بهمديگر گرما توليد می کند و سبب ايجاد آتش و آتش سوزی می شود.

نقش بادها در بارندگی

 

« و با بادها آب ريزانی را فرو می فرستيم».

بادها در واقع چنانکه آیه مطرح کرده از عوامل اساسی بارندگی هستند.

نوشته شده در تاريخ شنبه نوزدهم آذر 1390 توسط منتظرالمهدی |

درخـتـان - گـيـاهـان - مـیـوه هـا

«و در زمين مزرعه های کوچک ناهمگون در جوار همديگر وجود دارد، در حالی که در آنها باغهای انگور، کشت و درخت های خرما از نوع  صنو و غـير صنو وجود دارد، که همه با يک آب آبياری میشوند ولی از نظر غذائی آنها را بر يکديگر برتری میدهيم! دراين موارد برای کسانيکه فکر میکنند نشانه هائی وجود دارد».

نکات آيه: 1ــ مزرعه های کوچک کنار هم ناهمگون هستند.2ــــ صفات و خصوصيات ميان درختان به صِنو و غير صِـنـو بودن آنها بستگی دارد. 3ـــ در موارد مزبور نشانه هائی وجود دارد.

1ـــ مزرعه های کوچک کنار هم ناهمگون هستند:

در زمان محمد انسان می دانست که خاکهای زمين با هم فرق میکنند، ولی اينکه خاک دو مزرعه کوچک چسـبيده به هم نيز دقـيـقـاً يکی نيستند، از عـلـم امـروزی بشر است که با امکانات پيچيده علمی امروزی آنرا بدست آورده است.

2ــ صفات و خصوصيات ميان درختان به صنو و غير صنو بودن آنها بستگی دارد:

درختی که از درخت ديگر روئيده باشد صِـنـْـو ناميده می شود و درختی که از بذر روئيده باشد غير صنو ناميده می شود.

آيه صفات و خصوصيات درختان را به صنو و غير صنو بودن آنها مربوط می داند. واقعيت هـم همين است. درخت صِنو (يعنی درختیکه از درخت ديگری روئيده باشد) تمامی صفات و خصوصیات وراثتی درخت مادر خود را دربـردارد. يعنی از نظر رنگ، طـعـم، مـزه و غــيـره دقـيـقـاً مانـنـد درخـت مـادر است. ولی درخـتی که از بذر روئيده باشد، صفات و خصوصيات آن ترکيبی است از صفات و خصوصيات درخت مادر بعلاوه صـفـات و خصوصيات درخت پدر (که به درخت مادر تـلـقـيح شده است).

3ـــ در موارد مزبور نشانه هائی وجود دارد:

(منظور از وجود "نشانه ها"، وجود هـدايت خداوندی است). آيه اين موضوع را مطرح می کند که در صورت نبودن هدايت پشت پديده ها اگر بنا می بود چيزی برويد، در يک خاک و از يک آب منطقاً می بايست فقط يک نوع گياه می روييد، نه اينکه مثلاً درخت خرما در انواع خاکها برويد.

چنانکه می دانيم در موجودات زنده از جمله گياهان عنصری وجود دارد که گياه را هدايت می کند. اين عنصر که ژن ناميده می شود اطلاعاتی از ويژگيهای پديده خود را با خود دارد که بنابر آن اطلاعات، پديده خود را هدايت می کند.

باغ در بلندی

« و نمونه کسانيکه دارائی خود را در جستجوی خوشنودی خدا و استواری (ايمان) خود انفاق مي کنند، مانند باغ پر درخت واقع در بلندی (بالاتر از تل) می مانند که اگر بارش سنگين به آن ببارد ثمر خود را دوچندان می دهد و اگر بارش سنگين به آن نبارد با بارشِ کمِ نيز ثمر خود را می دهد. و خدا به خوبی و بدی همه آنچه انجام میدهيد نگاه می کند و آنرا می شناسد (265)».

(«بِصارَة» بمعنی: نگاه کردن به خوبی يا بدی و درستی يا غلطی و زشتی يا زيبائی چيز مشخصی است. و«بَصير»: کسي است که به خوبی يا بدی، زشتی يا زيبائی، درستی يا نادرستی چيزی نگاه می کند و اندازه خوب و بدی آن را می شناسد. و منظور از بصير بودن خداوند پس از اين مثال اينست که همانگونه که خداوند به موقعيت خوب و بد يک باغ نگاه می کند و آن را می شناسد همانگونه نيز به موقعيت خوب و بد کارهای ما نگاه می کند و آنرا می شناسد).

نکته مورد نظر ما در آيه اينست که آيه می گويد باغی که در ربوة قرار داشته باشد با بارش سنگين دوچندان ثمر می دهد و اگر بارش سنگين به آن نبارد با بارشِ کمِ نيز ثمر خود را می دهد. ربوة به زمين مسطحی که در ارتفاع بالاتر از ارتفاع تل قرار داشته باشد گفته می شود. پژوهشهای علمی نشان می دهد که بهترين محيط برای رشد و باردهی درختان ميوه و درختان ثمر دهنده محيطی است که در ارتفاع ميان 300 تا 600 متر از سطح دريا قرار دارد. و اين همان بلندی و ارتفاعی است که در زبان عربی رَبوَة ناميده می شود و آيه از آن صحبت می کند. محيط کِشتی که در چنين ارتفاعهائی قرار دارد اين ويژگيها را دارد: وزش باد و نسيم و تجديد هوا، مرطوب بودن جو‏، در معرض تابش خورشيد قرار داشتن، لطيف بودن جو، فراوانی آب، ‏انبار نمودن آب به اندازه لازم، بارانهای سنگين آفتهای آن و آنچه رشد گياهان مختل می کند را می شويد (چون آب از بلندی به زمينهای پست حرکت می کند و در آن ارتفاعات نمی ماند)، امکان نفوذ ريشه های درختان به اعماق که بنوبه خود ريشک های زيادتری را می رويانند و مواد غذائی بيشتری را می مکند و بنوبه خود ثمر درخت را زياتر می شود، و مقاومت درخت در برابر بادها و وزشهای تند نيز بيشتر می شود.

به اين ترتيب باغی که در ربوة (در ارتفاع ميان 300 تا 600 متر بالای سطح دريا) قرار دارد، با بارش سنگين ثمر خود را دوچندان می دهد، و اگر بارش سنگين به آن نبارد با بارش کم نيز به دليل وجود ويژگيهای نامبرده در آن محيطها باز هم درخت ثمر خود را می دهد.

مـاده سـبـز گـيـاهی 

« و اين اوست که از ابر باران میفرستد، با آن جوانه های انواع رستنيها را در میآوريم، و از جوانه ماده سبز را درمی آوريم، که با آن ماده سبز دانه های خوشه ای درست میکنيم، و از تاره های نـخل پَـنگهای خـوردنی درست می کنيم، و باغهای انگور و زيتون و انار که ترکيبات مشترک زيادی دارند ولی همانند نمائی نمی کنند را درست می کنيم».

نکات آيه:

1ـــ همه گياهان ماده سبز درست می کنند که آن بنوبه خود دانه و ثمر درست می کـند:

در سلول گياهی کيسه های غشائی هست که در آن موادی درست می شود که کلروفـيل نامـيـده می شود. کلروفـيل به معنی «ماده سبز گياهی و سبزينه» است که معادل آن در عربی «خـَضِـر» است (يعنی همان چيزيکه در آيه مطرح شده است). اين ماده سبز (خضر) انرژی نوری خورشيد را جذب می کند  و به انرژی شيمائی تـبـديـل می کند.

ريشه های گياه آب و مواد معدنی را از خـاک می مکـنـد کـه بـطـرف بـرگـها رسـانـده می شـوند و بـرگـهـا نيز از هوا دی اکسيد می گيرند، بعد خَـضِر (يعـنی کـلـروفـيلها)،  مواد غـذائی مورد نياز درخت را توليد می کنند که به سراسر آن صادر می شـود و بدنه درخت و مــيــوه و ثــمــر آن را درست می کـند.

کيسه غشائی (کلروپلاست) که درسلول قرار دارد بطور متوسط يک پانصدم ميليمتر است. سلول برخی از گياهان صدها عدد از آن دارند. درون آن انبوهی غـشـاء وجود دارد. که در آنها خَـضِـر (ماده سبز، کـلـروفـيـل) وجود دارد.

2ـــ نخل، انگور، زيتون و انار ترکيبات مشترک زيادی دارند ولی همانند نمائی نمی کنند:

ثمر نخل و انگور و انار و زيتون ضمن اينکه هـمانـنـد نـمـائی نمی کـنـنـد تـرکـيـبـات مـشـتـرک زيادی دارند. از جـمـلـه:

هـمـه آنها روغن، آب، پروتئين، مـواد معدنی و مواد قـندی دارند. 

آتش از درخت سبز

« و آفرينش خود را فراموش کرده و برای ما مثال زد! گفت: چه کسی استخوانها را در حاليکه پوسيده اند زنده می کند؟ ـــ بگو: کسيکه نخستين بار آن را پديد آورده و پرورش داد آن را زنده خواهد کرد و او به هر گونه آفرينشی داناست ـــ آن کسيکه از درخت سبز برای شما آتش قرار داد هنگامی که از آن آتش می زنيد». 

(«انشاء» بمعنی: پديد آوردن و پرورش دادن چيزی است. فعل « تُوقِدوُن» فعل از مصدر ايقاد از باب افعال بمعنی آتش زدن است).

آيه می گويد هنگامی که از درخت (يعنی از چوب و هيزم آن يا از نفت و غيره که از درخت می آيد) آتش می زنيد، آتش زدن آن از درخت سبز قرار داده شده است.

می دانيم که آتش برای روشن شدن و روشن ماندن و سوختن و سوزاندن نياز به اکسيژن دارد و اکسيژن نيز از درخت سبز می آيد.

جـنـبـش، پـرورش و رشـد دانـه

« و زمين را بی گـیـاه می بـیـنـی ولی هـمـیـنـکـه آب بر آن نازل می کنیم به جـنـب و جـوش درمی آیـد و می پـرورانـد و انـواع گـیـاهـان نـشـاط انـگـیـز را می رویـانـد»!

(زمین در آیه البته مجاز است و منظور از آن دانه است. در مقدمه راجع به مجاز بحث شده است).

نکته آیه: با نازل شدن آب بر زمین، زمین به جنبش در می آید، پروریده می شود و میرویاند:

در خاک دانه های بسیار ریزی وجود دارد که ما آنها را نمی بینیم. قطر آنها از جمله حول و حوش 3 هزارم میلیمتر است. هر کدام از آنها از معادن مختلف تشکیل شده اند و شکل هر یک از آنها به شکل صفحه صفحه (لایه لایه) روی هم است. از آنجا که دانه ها از معادن مختلف تشکیل شده اند همینکه باران بر آنها ببارد صفحه ها بار الکتریسیته مختلف بخود می گیرند و این باعت ایجاد جنبش آن صفحه ها میشود. و جنبش آنها باعث نفوذ آب میان آنها میشود. بعد دانه ها با مواد غذائی درون خود که از مادر به ارث برده اند پروریده می شوند و بعد می رویند. دقیقاً همان مراحل و وضعیتی که قرآن گفته است.

نگهداری محصول در خوشه خود

«(يوسف گفت): هفت سال افزون بر سالهای گذشته می کاريد. هر چه درو کرديد در خوشه خود باقی بگذاريد بجز بخش کمی از آن که می خوريد». (دأب: بمعنی: جنب و جوش و فعاليت افزون در انجام سنت ها (مانند آداب و رسوم و شعائر و کشت و غيره) است).

پادشاه مصر خواب 7 گاو فربه می بيند که 7 گاو لاغر آنها را می خورند و خواب 7 خوشه سبز و 7 خوشه خشک را می بيند. يوسف در تأويل  خواب وی می گويد: 7 سال افزون می کاريد و توليد می کنيد. غير از بخشی از آن که می خواهيد بخوريد بقيه را در خوشه خود باقی بگذاريد، و 7 سال خشکسالی پس از آن خواهد آمد. نکته مورد نظر ما در آيه اينست که يوسف می گويد: غير از بخشی از آن محصول که می خواهيد بخوريد بقيه (که برای انبار و ذخيره نمودن است) را در خوشه خود باقی بگذاريد. و امروزه بررسی های علمی نشان می دهد که بهترين روش نگهداری دراز مدت حبوبات رها نمودن آنها در خوشه آنهاست، برای نرسيدن هوا به آن و نگهداشتن رطوبت طبيعی خود.

دلـيـل تـنـوع  گـيـاهـان و درخـتـان

« و در زمين هر نوع گياهی را در تعادل و توازنی آفريديم».

نکـتـه آيـه: هر نوع گياهی در تعادل و توازنی آفريده شده است:

همه درختان و گياهان از مواد اساسی مشترکی سـاخـتـه شده اند از جمله: کربن ـ اکسيژن ـ نيتروژن و فسفـر. تنها اختلاف ميان انواع گـيـاهـان و انـواع درخـتان با همدیگر در اندازه هر يک از عناصر مزبور در آنهاست. يعنی هـر کدام از آنها  در تعادل و توازنی از عناصر مزبور  هستند.

 

رطب و زایمان

« و تنه نخل را تکان بده، رطب تازه را بر تو خواهد ريخت. بخور و بياشام و به آرامش و شادابي برس...».

آيه خطاب به مريم مادر عيسي مسیح است که هنگام ولادت حضرت عيسي از مردم فاصله ميگيرد و بجای دوری از شهر می رود تا وضع حمل کند و اندوهگين بوده است. خداوند خطاب به وی می گويد رطب تازه بخورد و توان و آرامش پيدا کند و شادمان بشود. رطب ثمر درخت خرما پيش از خرما شدن است. و آنچه در تصوير می بينيم مرحله نيمه رطب بودن آنست، و تقريباً 400 نوع درخت خرما وجود دارد که ثمرهای آنها اندازه ها و رنگها و مزه های گوناگون دارد.

در اين آيات چند نکته علمی وجود دارد:

 1ــ آرامش و شادماني در رطب. رُطـَب يکي از مراحل ثمر نخل است (قبل از خرما شدن آن). اين غذا از ميزان  بالائي از  مواد کربوهيدرات برخوردار است و مواد قندي آن به 75 درصد مي رسد. بدن با استفاده از آن انرژي و گرماي بالائي را توليد مي کند. رطب ميزان بالائي از پروتئينها، ويتامينها و املاح معدني گوناگوني مانند کلسيوم و سديم دارد که بدن به آنها احتياج دارد. و بدن را گرم و شاداب مي کند. و چنانکه ميدانيم وضعيت روحي زن هنگام زايش تأثير زيادي روي راحتي يا سختي زائيدن دارد. بميزاني که راحت باشد و مشکلاتي نداشته باشد، عمل زايش را راحتر انجام ميدهد. و هر چه گرفتاري و ناراحتي هاي روحي و گرفتاري داشته باشد عمل زائيدن براي وي سختر ميشود.

 2ـــ خوردن رطب در آسـتانـه زايـش: درِ رحـم پـيـش از زايـمـان دو و نـيم سانتيمتر مکعب است ولي هنگام زائيدن به بيش از 750 سانتيمتر مکعب ميرسد. رطب موادي دارد که باعث انبساط رحم ميشود و زايش را آسانتر و راحت تر ميکند.

 3ـــ رطب احشاء درون روده ها را نرم و تميز ميکند، و اين امر باعث راحت تر و آسانتر شدن زايمان ميشود.

 4ـــ نوشیدن پس از خوردن: رطب و هر شيريني ديگري براي اينکه بتواند خوب و سريع حل و جذب بشود، انسان بايد پشت سر آن آب بخورد.

 5ـــ رطب از جمله مواد غدائي است که خيلي سريع هضم و حل و جذب ميشود. رطب از دهان تا تبديل شدن به انرژي فقط بيست دقيقه طول ميکشد.

نوشته شده در تاريخ شنبه نوزدهم آذر 1390 توسط منتظرالمهدی |
مراحل شکل گيری ابر و بارش باران و تگرگ

«آيا نمی بينی خدا ابرها را برای جمع و مرتب شدن می چرخاند، بعد آنها را با هم مألوف می کند، بعد آنها را روی هم انباشته می کند، و بعد می بينی که از ميان امتداد آنها قطره بيرون می آيد. و از ابرهای کوه مانند که ريزه های يخ دارند نيز با چرخاندن آنها تگرگ نازل میکند و آنها را بر سر هر که بخواهد می ريزد و هر که را نخواهد نمی ريزد. برق آن نزديک است ديدگانها را بگيرد».

نکات آيه: 1ــ ابرها برای برای جمع و مرتب شدن چرخانده می شوند. 2ـــ ابرها مألوف می شوند. 3ـــ ابرها روی هم متراکم می شوند. 4ـــ  قطره از خلال امتداد ابـر (از امتداد تراکم ابر) می ريزد. 5ـــ ابرهای کوه مانند وجـود دارد. 6ـــ در ابرهای کوه مانند ريزه های يخ وجود دارد که با چرخش آنها تگرگ تشکيل می شود. 7ـــ  برق تگرگ نزديک به گرفتن چشم است.

1ــ ابرها برای جمع و مرتب شدن چرخانده می شوند:

اين تصاوير با ماهواره در طی 11 روز گرفـتـه شده. چنانکه در تصويرها می بـيـنـيـم گـردبـادها ابرها را می چرخانند و گرداب ابری شکل می گيرد و ابرها را جمع می کند.  قطر اين ابر حدوداً 200 کيلومتر است و سوراخ مرکز آن کـه مـانند چـشـم می ماند حـدوداً 10 کـيـلـومـتـر است. («زجو» از جمله به معنی: هـل دادن يا پيچاندن يا گرداندن چيزی برای مرتب شدن يا شکل گرفـتن است). 

2ــ ابرها مألوف می شوند:

به شکلی که در تصوير می بينيم ابرها با هم مألوف می شوند. چرا قرآن از واژه تآلیف استفاده کرده است؟ تآلیف بمعنی سازگار نمودن و آشتی دادن دو یا چند چیز مختلف و متفاوت است. علت اینکه قرآن واژه تآلیف بکار برده اینست که پاره ابرها از نظر دما و غلظت بخار آب و ترکیبات و غیره با هم فرق میکنند.

 

 3ـــ ابرها روی هم مـتـراکم می شوند:

ابرها روی هم انباشته و متراکم می شوند. گاهی تراکم آنها به چند صد متر هم می رسد.

  

4ـــ  قطره از خلال امتداد ابر (از امتداد تراکم ابر) می ريزد:

وقتی وضعيت جوی به نقطه بارش برسد ابتدا ذرات آب در  بخشهای بالائی ابر با هم ترکيب می شوند و قطره های ريز در حد سقوط کردن تشکيل می شـوند. و چنانکه قـرآن گفـته از بالا  در امتداد تراکم ابر سقوط می کنند. در مسير سقوط خـود با ميليونها مولکولهای ديگر آب برخورد می کنند که جذب آنها می شود و رفته رفـته بزرگ و بزرگ تر می شوند. تا اينکه به نهايت پائين ابر می رسند و آن را ترک می کنند. قطره ای که ابر را ترک می کند تقريبا 2000 بار بزرگ تر از ذرات موجود در ابر است. (پس از ترک ابر نيز در مسير خود می توانند با قطره های کوچکتری که پيش از آنها از ابر جدا شده اند و بخاطر سبک تری خود سرعت کمتری دارند برخورد کنند و بزرگتر شوند).

5ـــ ابرهای کوه مانند وجود دارد: 

این نوع ابرهای کوه مانند البته فقط با رفتن با هواپیما در محیط ابرها مشخص است. و تا پیش از پرواز انسان کسی از آنها خبری نداشت.

 

 

6ـــ در ابرهای کوه مانند ريزه های يخ وجود دارد که با چرخش آنها تگرگ تشکيل می شود:

دانه تگرگ همانطور که آيه گفته در اصل ريـزه های يـخ اسـت کـه در بـخـش بالائی ابـر است. دانـه تگـرگ وقـتی تشکيل می شود که بلورهای يخی در بالای ابر، قطره های آب را که سردی آنـها در دمای زير صفر است ولی يخ نمی زنند جمع می کند. آن قطره ها که تا زير درجه انجماد سرد هستند به مجردی کـه بـلـورهـای يخی آنـهـا را لـمـس می کـنـنـد سريعاً يخ می زنند. و بلورهای يخی توسط بادهای تند خشونت بار در ابر بالا و پائين برده می شوند، (يا به تعبير قـرآن گـردانـده يـا چـرخـانـده می شـونـد) کـه باعـث بـرخـورد و تـمـاس آنـهـا با قـطـره های بيشتری می شود. و اين عـمل باعث می شود که قطره های بيشتری دور آنها يخ بزند، و دانه تـگـرگ بـزرگ و بزرگتر بشود. تا جائی که وزن آنها قدری سنگين می شود کـه بـاد ديگـر نمی تواند آنـهـا را با جـريـان خود به بالا ببرد و در نتيجه سقوط می کنند. (واژه «زَجْو» که آيه برای بيان شکل گيری ابر بکار گرفته و نحوه نزول تگرگ نيز به آن معطوف نموده، از جمله به معـنی: هـل دادن يا پيچانـدن يـا گـردانـدن چـيـزی برای مرتب شدن يا شـکـل گرفـتـن است).

7ـــ  برق تگرگ نزديک به گرفتن چشم است: 

در ابـر "باد و بوران" جريان برق مثبت و منفی درست میشود. به ايـن شکل که با بادهای قوی "ذره ها" و "قطره هـای ريز آب" و مخصوصاً "ذره های يخی" موجود در ابر، در ابر بالا و پائين برده می شـوند کـه باعـث ايجـاد جـريان مثبت و منفی برق می شود. جريان مثبت و مـنـفـی اغـلـب دور از هـم شـکل می گيرند. دست آخر تـفـاوت مـيان يک مـنـطـقـه با برق مثبت با مـنـطـقـه ديگر با برق مـنـفـی، خواه در ابر يا بر زمين آنقدر زياد می شود که برق آنها بـشکـل جـرقـه بـسـيـار بزرگ (آسـمـان درخـش) آزاد می شود.

همينطور وقتی تگرگ از ميان يک ناحيه زير صفر و ناحيه ذره هـای يخی در ابر ميافـتد ابر الکتريسيته می شـود. وقـتـی قـطره های مايع با دانه های تگرگ برخورد می کنند سريعاً هنگام تصادم يخ می زنند. و بدنبال آن گـرما را رهـا می کنند. ايـن عـمل سـطح دانه تگرگ را از ذرات يخ دور تا دور گرم تر نگه می دارد. وقـتی کـه يک دانـه تگـرگ بـا يـک ذره يـخ تصادم می کند: الکـترونها از بخش سردتر به بخش گرمتر جريان پيدا می کنند. پـس از آن دانه تگرگ برق منفی می شود. همين اثر نيز وقتی قـطـرهای با دمای  زير صفـر با دانه های تگرگ و ذره های ريز دارای برق مـثـبت برخورد می کنند رخ می دهد. اين فـندکهای دارای برق مـثـبت توسط باد به بخش بالائی ابر برده می شوند. و تگرگ دارای برق منفی به ته ابر می افتد و بدين گونه بخش پائين تر ابر منفی می شود. اين برق منفی بصورت نور تخـليه و آزاد می شود. نور آن نيز چنانکه آيه گفـته قـوی است.

و آب اساساً وقتی تغییر حالت میدهد، مثلاً از مایع به جامد یا از آب به بخار تبدیل میشود انرژی آزاد میکند.

نقش برق در بارندگی و رشد گياه

« و از نشانه های ديگر او اين است که برق را بمثابه ترس و چشم داشت به بهره وری بيشتر به شما نشان می دهد و با آن از ابر آب فرو می فرستد و بعد با آن زمين را پس از مردن دوباره زنده می کند. در اين رابطه برای انديشمندان استدلالاتی وجود دارد». («طمع» بمعنی: چشم داشت بهره وری و برخورداری بيشتر، و چشم داشت به چيز دوست داشتنی است).

نکات آيه:

1ــ برق چشم داشت بهره وری و برخورداری بيشتر را به انسان می دهد:

برق بخشی از اکسيژن و نيتروژن جو را به هم می بندد و به ترکيبات شيميائی تبديل می کند که اکسيد نيتروژن ناميده می شود. اين ترکيبات بعداً با آب باران ترکيب می شـونـد و اسـيـد ضـعـيفی را تشکيل می دهند و بر زمين سقوط می کنند و به نيترات تبديل می شوند. و نيترات نيز تغذيه ای بـرای گياهان می شود. کسانيکه با کشت سر و کار دارند و يا منافعی در اين زمينه دارند، از وقتی با اين مقوله آشنا شوند، به برق طمع می کنند. يعنی برای بهره وری و برخورداری بـيـشـتـر از کـشـت بـه بـرق چـشـم می دوزند.

 

2ــ برق از ابر آب فرو می فرستد:

برق موجود در ابر ذرات آب را به هم ترکيب می دهد و قطره های بزرگ تری که در حد سقوط کردن می رسند درست می شود. بعد قطره سقوط می کند و در مسير سقوط خود قطره های بيشتری را جمع می کند و بزرگ تر می شود. (عمل ترکيب شدن قطره های ريز آب توسط جريان الکتريسيته در قرن بيستم در آزمايشگاه مشاهده شد).

میزان بارندگی و تبخير ــ منابع آب درون زمین

 « و از ابر آبی به اندازه فرو می فرستیم و آنرا در زمین جا می دهیم و ما در بردن آن (یعنی بردن آن اندازه ای که بارانده ایم) توانائیم ـــ و با آن باغهای خرما و انگور برای شما تولید می کنیم، که هم فراورده های زیادی در آن برای شما هست و هم از آن می خورید (مؤمنون 18ــ19)». « آيا نمی بينی خدا آبی را از ابر پائين می آورد و آنرا در آب راهها در درون زمين راه می برد، سپس با آن رويشها با رنگهای گوناگون درمی آورد، سپس پژمرده می شود، پس از آن آنرا زرد شده می بينی، سپس آنرا خرد خرد می گرداند. در اين روند براستی برای ناب انديشمندان يادآوری افزون نهفته است (زمر 21)».

(«سُـلُوک» بمعنی: راه رفتن يا راه بردن در جای تنگ يا تنگ تر است ـ« ذِكرى» بمعنی: ياد آوری زياد است (و منظور از آن در آيه اينست که "گياهان فراوان پيش روی ما يافت می شوند و روند و فرايند زندگی و مرگ آنها، مرتب يادآور و بنمايش گذارنده روند و فرايند مرگ و زندگی برای انسان است"). «الباب» جمع لب، بمعنی چيز ناب (يعنی چيزی که ناخالصی ندارد، آفت ندارد، شيله پيله ای در آن نيست، چيزهای هرز در آن نيست). و به مغز و انديشه ناب اطلاق شده (يعنی مغز و انديشه ای که در خردورزی و انديشمندی هيچگونه شيله و پيله، پيش داوريها، پيشينه های ذهنی، مکتبها، فلسفه ها، آداب و رسوم، منافع شخصی و گروهی و غيره ندارد و با مسائل برخورد حق بينانه و واقع بينانه می کند).  

آب باران دو نوع گردش در درون زمين را شکل می دهد. يکی در عمق سطح زمين (بالای لايه يا لايه های سفت و فشرده و سنگی زمين) که دوران وجود و گردش آن بطور ميانگين تقريباً 10 روز است، و ديگری نفوذ در اعماق زمين (نفوذ به زير لايه يا لايه های سفت و فشرده و سنگی زمين)، که دوران گردش و وجود آن می تواند 1000 سال طول بکشد.

نکات آیات:

1ــ میزان بارندگی و تبخیر به اندازه است:

 چنانکه در آیه گفته شده میزان بارش آب به زمین وميزان تبخیر شدن آب از زمین به يک اندازه است. برآورد می شود که در سال 513 ترلیون تن آب به زمين می بارد و همين اندازه نيز تبخير می شود، که بخش عمده آن از درياها و اقيانوسها است، و در مرتبه پس از آن از حوضه های آبی ديگر روی زمين، و در مرتبه پس از آن از ترشح و عرق درختان است.

2ــ آب درون زمین آب باران است و برخی از درختان از آب درون زمین استفاده می کنند: چنانکه در آیه گفته شده آبهای درون زمین در واقع آب باران است که در زمین فرو رفته، و بشکلی که در تصوير می بينيم از جمله در عمق کم در زمين روان می شود. اين آبها بطور ميانگين تا ده روز می توانند روان باشند و به حوضه های آبی می ريزد، و برعکس از حوضه های آبی نيز وارد چشمه ها و راه های آبی می شود و از راه های باريک و موئی به بالا نفوذ می کند و درختان از آن استفاده می کنند و درختانی که خود ریشه در اعماق دارند آب خود را از آن می گیرند.

بخش ديگری از آب باران از لايه يا لايه های سفت و سنگهای شکافته زمين نفوذ کرده به اعماق می رود و انبار می شود، و مدت 1000 سالی می تواند باقی بماند. در جهان دانش در اين رابطه يک تئوری می بينيم که مربوط به قرن هفدهم است (يعنی بيش از هزار سال پس از گفته قرآن)، که می گويد آب منابع زمين همان آب باران است که درون زمين نفوذ می کند. البته در اين تاريخ قرآنِ ترجمه شده در غرب وجود داشته و احتمال اينکه منبع برخی تئوريها قرآن باشد نيز بعيد نيست.

آب باران

« و اوست که بادها را با نوید رحمت فرستاد و از ابر آب طَـهُـور فرو فرستادیم».

آب باران در آیه آبِ طَهُور نامیده شده است. واژه طهور و طهارت (بمعنی مصدری) بمعنی: پاکی از نجاست است. یعنی پاکی از چرک، پليدی، بو، عرق، گندیدگی و مواردی از این قبیل. و طهُور بمعنی فاعلی و وصفی بمعنی: چیزی است که موارد مزبور را ندارد یا آنها را برطرف می کند.

چرا آب باران را آب طَهُور نامیده است؟ به این خاطر که اگر آب های زمین در روند تبخیر شدن و به جو رفتن و ابر شدن و باریدن نمی بودند آبهای زمین می گنديد، چون در هر لحظه ميليونها جانور در آنها متولد می شود و می ميرد. در سال حدوداً 380 هزار کیلومتر مکعب آب از سطح آبها و خشکی ها تبخیر میشود.

نوشته شده در تاريخ جمعه چهارم آذر 1390 توسط منتظرالمهدی |


1111111.jpg


شیعیان دیگر هوای نینوا دارند حسین (ع)           روی دل با کاروان کربلا دارد حسین (ع)
از حریم کعبه جدش به اشکی شست دست      مروه پشت سر نهاد اما صفا دارد حسین
میبرد در کربلا هفتاد و دو ذبح عظیم                  بیش از اینها حرمت کوی منا دارد حسین
پیش روراه دیار نیستی کافیش نیست               اشک و آه عالمی هم در قفا دارد حسین
بسکه محملها رود منزل به منزل با شتاب           کس نمی‌داند عروسی یا عزا دارد حسین
رخت و دیباج حرم چون گل به تاراجش برند         تا بجائی که کفن از بوریا دارد حسین
بردن اهل حرم دستور بود و سر غیب                 ورنه این بی‌حرمتیها کی روا دارد حسین
سروران،‌پروانگان شمع رخسارش ولی              چون سحر روشن که سر از تن جدا دارد حسین
سر به تاج زین نهاده راه‌پیمای عراق                  می‌نماید خود که عهدی با خدا دارد حسین
او وفای عهد را با سر کند سودا ولی                  خون به دل از کوفیان بی‌وفا دارد حسین
دشمنانش بی‌امان و دوستانش بی‌وفا               با کدامین سر کند مشکل دو تا دارد حسین
سیرت آل علی با سرنوشت کربلاست                هر زمان از ما یکی صورت نما دارد حسین
آب خود با دشمنان تشنه قسمت می‌کند            عزت و آزادگی بین تا کجا دارد حسین
دشمنش هم آب می‌بندد به روی اهل بیت           داوری بین با چه قومی بی‌حیا دارد حسین
بعدازاینش صحنه‌هاو پرده‌هااشکست وخون          دل تماشا کن چه رنگین سینما دارد حسین
سازعشق است وبه دل هرزخم پیکان زخمه‌ئی     گوش کن عالم پراز شور و نواداردحسین
دست آخر کز همه بیگانه شد دیدم هنوز               با دم خنجر نگاهی آشنا دارد حسین
شمر گوید گوش کردم تا چه خواهد از خدا             جای نفرین هم بلب دیدم دعا دارد حسین
اشک خونین گو بیا بنشین به چشم شهریار         کاندرین گوشه عزایی بی‌ریا داردحسین

شعر از استاد شهریار

نوشته شده در تاريخ جمعه چهارم آذر 1390 توسط منتظرالمهدی |

شب و روز

روشنائی شب در گذشته

« شب و روز را دوتا آیه قرار دادیم. بعد آیه شب را محو کردیم و آیه روز را روشن گذاشتیم تا دنبال بدست آوردن نعمتهای خدا بروید و تا شمار سالها و روزها و زمان را بدانید. و هر چیزی را رفته رفته برای کار خودش قرار دادیم».

آیه می گوید در گذشته شب و روز هر دو روشن بوده اند، بعدها روشنائی شب محو کرده شده است. برای روشنائی شب در گذشته دوتا دلیل وجود دارد. یکی اینکه ماه در ابتدای شکل گیری خود مشتعل بوده و در حد اشتعال (به تصوری که انسان در تصویر سمت چپ از آن دارد) از خود نور داشته است و شبها را تا اندازه ای روشن می کرده است.

دلیل دیگر اینست که پیش از اینکه جو و کمربندهای دور زمین به شکل کنونی خود شکل بگیرد اشعه های کیهانی و طوفانهای خورشیدی به طرف زمین می آمده اند و در برخورد با گازهای اطراف زمین نور ایجاد می کرده اند. چنانکه امروزه نیز طوفانهای خورشیدی در مناطق قطبی زمین که کمربندهای مغناطیسی زمین ضعیف تر است وارد جو زمین می شوند و به شکلی که در تصویر سمت راست می بینیم در شب به روشنائی تبدیل می شوند و محیط را روشن میکنند.

آنچه در آیه مورد نظر قرآن است روشن بودن کره ماه در گذشته و بعد خاموش شدن آن است. چون آیه گفته روشنی ماه را محو کرده تا ما تاریخ و زمان را بدانیم. و چنانکه میدانیم در صورتی که ماه از خود نور داشته باشد هر گاه دیده بشود بصورت ماه کامل دیده می شود و هلالهای فعلی خود را نخواهد داشت، و اول و دوم و سوم... ماه قابل تشخیص نمی بود.

« و ترتيب کنونی گردش شب و روز را او ترتيب داده. مگر نمی توانيد فکر بکـنـيـد»؟

نکته آيه: گردش فعلی شب و روز " ترتيب داده شده " است:

عـلـم نـجـوم عصر پيامبر می گـفت: زمين مرکز جهان است و خورشيد و سيارات بدور آن می چرخند. اين طرز تفکر تا سال 1543 بقوت خود باقی بود. در چهارچوب آن  نظريه صحبت کردن از " تـرتيب داده شـدن بودنِ گردش شب و روز" و استدلال نمودن با آن برای اثبات وجود خداوند، حرفی بی معنی است، چون در آن تـئوری خـورشيد دور زمين می گـشت و ناگزير در زمـيـن "شـب و روز" ايجاد ميشد. بهـمـيـن خـاطر هم هست که کـسـانيکه در آن روزگار خود را روشـنفـکـر می پنداشتند اين قـرآن را خـرافـات و حرفـهای بيهوده می دانـسـتند، و بهمين خاطر هم هست که قرآن مکرراً می گويد: ايـن قــرآن بـرای انـديـشـيـدن نـازل شـده و مسائل خاص آن را انديشمندان می دانند.

گردش فعلی "شب و روز" چگونه يک مورد "ترتيب داده شده" است؟

گردش فعلی شب و روز نتيجه 3 عامل دست بدست هـم داده است که در صـورت نـبودن يکی از آنها شب و روز به شکل کنونی خود در زمين وجود نمی داشت:

1ـ چرخش زمين به دور محور (فرضی) خود.

2ـ نسبت محور زمين نسبت به خورشيد:

اگـر مـحور زمين نسبت به خورشيد در وضعيت ديگری می بـود شـب و روز در زمين يا در گردش نمی بود و يا به شکل کنونی خود نمی بود. مثلا اگر قطب شمال رو به خورشيد می بود، نيم کره شمالی هميشه روز می بود و نيم کـره جـنـوبـی هميشه شب، و بر عکس اگر قطب جنوبی رو به خورشيد ميبود نيم کره جـنـوبی هـمـيـشـه روز می بود و نـيـم کـره شمالی هـمـيشه شب (هر چند زمين بدور خود نيز می چرخيد). حالات ديگری نيز برای حالت قرار گيری محور زمين نسبت به خـورشـيد ميان دو حالت مزبور نيز زياد است که باعث گـردش فـعـلی شـب و روز نمی شـد. نـمـونه آن تغـيـير وضعيت شب و روز در دو قطب در تابستان و زمستان است که از تغييرِ حالتِ نسبتِ محور زمين نسبت به خورشيد ناشی می شود.

3ـ سرعت زمين بدور خود:

از آنجا که زمـيـن دور خورشيد می گردد و به آن نزديک و از آن دور نيز می شود، سـرعـت زمـيـن بدور خود می بايست خيلی دقـيـق و حساب شده باشد تا "شـب و روز" بـتـواند نظم و ترتيب خود را حـفــظ کـنـد. يعنی اگـر زمـيـن هـر سرعـت ديگری غـيـر از سـرعـت فعلی خود بـدور خـود می داشـت، وضع شـب و روز بترتيب کـنـونی خـود نـمـی بـود بلکه جابجا می شـد (يعـنی مثلاً اگر الآن نيم روز باشد، از اين ببعد پس از هر 24 ساعت دقـيـقـاً نـيم روز نمی بود. بـلـکه در صورت کمتر می بودن سرعـت زمين "کم کم به عصر و شب می خورد" و در صورت کند تر می بودن سرعت زمين به "پيش از ظـهـر و صبح و سپيده" مـی خورد و هـمـيـنطور بطور نامنظم شب و روز ايجاد می شد).

جابجا شدن شب و روز

«خدا شب و روز را جابجا می کند. در اين رابطه برای انديشمندان نکته آموزشی وجود دارد»! 

نکته آيه: جابجا شدن شب و روز نکته آموزشی دارد:

پيش از اين ديديم که جابجا شدن شب و روز نتيجه نحوه قـرار گرفتن محور زمين نسبت به خورشيد است. طوريکه اگر در وضعيت فعلی خود نمی بود همه جای زمين شب و روز بخود نمی ديد (هـر چند زمين بدور خود نيز می چرخيد). و استناد به جابجائی شب و روز (يعنی: شب و روز شدن مرتب و منظم) به اين معنی است که شب و روز ناشی از گردش خورشيد بدور زمين نيست (چنانکه در گذشته چنين گمان می رفت)، بلکه عوامل حساب شده ديگری دارد که راجع به آن صحبت کرديم.

"گردش شب و روز" يکی از مواردی است که قـرآن بارهـا آن را تکرار کرده و "حساب و کتاب داشتن هستی و بودن خالق" را با آن استناد می کند. که اين ادعا ادعای بجا و منطقی است. وضعيت محور زمين و شب و روز شدن در وضعيت کنونی خود، بهترين وضعيت ممکن از ميان ساير وضعيتهای احتمالی ديگر آن است.

« شب روز را می پوشاند در حاليکه با سرعت فوق العاده زيادی پيوسته آنرا دنبال می کند»!

نکته آيه: شب با سرعت فوق العاده زيادی پيوسته روز را دنبال می کند:

شب با سرعـتی تـقـريباً معادل 1669 کـيـلـومـتر در ساعـت در خـط استوا پيوسته روز را دنبال می کند و آنرا می پوشاند.

 

« به آنها بگو: به من خبر بدهید که اگر خدا شب را تا روز قیامت بر شما سرمدی بکند کدام خدای غیر از او هست که نوری را برای شما  بیآورد؟ مگر نمی توانید  بشنوید؟ ـــ به آنها بگو: اگر خدا روز را تا روز قیامت بر شما سرمدی بکند کدام خدای دیگر هست که شب را برای شما بیآورد که در آن بیارامید؟ مگر نمی توانید بفهمید».

یکی از نکات آیه اینست که می گوید در صورت دائمی شدن شب چه کسی می خواهد نور را بیاورد و نمی گوید خورشید را بیاورد. و این به این معنی است که گوینده آیه می دانسته که شب و روز شدن در واقع ناشی از آمد و رفت خورشید نیست بلکه دلیل دیگری دارد (یعنی چرخش زمین).

و نکته دیگر آیه این است که گوینده می دانسته که "امکان ایجاد شب و روز دائمی" وجود دارد. و آن در حالی است که محور زمین رو به خورشید قرار بگیرد که در آن صورت علی رغم چرخش زمین بدور خود نیز شب و روز نخواهد شد، که پیش از این از آن صحبت کردیم.

و نکته دیگر اینکه آیه از واژه ضوء استفاده کرده که بمعنی نور اصلی است (یعنی نوری که از خود شئ می تابد نه نور بازتابی)، و چنانکه میدانیم در صورت چرخش قطبی از قطبهای زمین بطرف خورشید نیمکره قطب دیگر خورشید را بخود نخواهد دید ولی ماه (که نور آن بازتابی است) می تواند وجود داشته باشد. به این خاطر گفته چه کسی ضوء نور اصلی را برای شما می آورد.

مرجع دریافت قالبها و ابزارهای مذهبی
.:
Themes By Blog Skin :.